هنر نزد ایرانیان «بود» و بس!
بیایید در همین ابتدا با یک شرط متفاوت مطلب را آغاز کنیم! تنها برای چند لحظه چشمانتان را روی هم بگذارید و به یک کلمه بزرگ و با ارزش فکر کنید:«ایران»! با شنیدن این کلمه زیبا، اولین جملهای که در ذهن شکل میبندد، چیست؟ ما بر این باوریم که جمیع جملههای نقش بسته در ذهن از دایره کلماتی چون «کشوری با تمدن و فرهنگ ریشهدار»، «کشوری اهل هنر و فرهنگ»، «کشوری وسیع و اسلامی با بزرگانی که تاریخ و تمدن بشریت را تحت تأثیر قرار داده اند» و... نمیتواند عاری باشد! همگان علم و هنر را به عنوان دو اصل سازنده تمدن بشر میشناسند و ناگفته پیداست که این دو اصل، ریشه در این آب و خاک و رفتار و کردار مردمان آن دارد؛ به نظر شما آیا فردی با نهایت تلخ اندیشی و بدبینی پیدا میشود که بر این جمله برهان خلفی وارد کند؟ از کدام شاخه تمدن بشری میتوانیم سخن بگوییم و اثری از نام ایرانی در آن نبینیم، از طب بگوییم ابن سینا و رازی، از علم بگوییم خواجه عبدالله انصاری و تحصیلکردگان دانشگاه «جندی شاپور» که به تعبیر خود غربیان، قابل مقایسه با دانشگاه «هاروارد» امروزین بود، از فرهنگ و هنر بگوییم، با خود میاندیشیم نام کدام هنرمند و شاعر و عارف ایرانی را بیاوریم که حق مطلب را درست ادا کرده باشیم، مولوی، فردوسی، حافظ، سعدی یا...! از درخت تنومند و رفیع هنر ایران و ایرانی صحبت کنیم و بگوییم ما که داعیهدار این جملهایم که «هنر نزد ایرانیان است و بس!»، چرا بر همین جمله اکتفا کردیم و سالهاست تنها با بیان آن و با تمسک به پیشینیانمان که آن را ذره ذره معنا کردند و کلمه به کلمه در تاریخ تمدن بشر به ثبت رساندند، خود را مشغول کردهایم! میخواهیم بپرسیم که چرا امروزه کمتر پیش میآید- حتی میتوانیم بگوییم چرا پیش نمیآید - که برای افزودن برگی بر برگهای زرین افتخار آفرینی ایرانی در زمینه هنر که بستر رشد فرهنگ عمومی جامعه انسانی است، گامی مهم و تاریخ ساز همچون قدمای خود از هم برنداشتهایم؟!
تعریفی که خود با آن بیگانهایم
در دوران شکوه، عظمت و فرمانروایی فرهنگ و هنر ایرانی بر جهان، آنقدر واژه هنر با تار و پود جامعه ما تنیده شده بود که تعریفی از آن به شیوه آکادمیک و علمی نمیتوان یافت، آنچنانکه در تاریخ تمدن به قلم «ویل دورانت» پژوهشگر و تاریخنگار امریکایی در بخش تعریف هنر و جایگاه آن میخوانیم، «روزگاری حضور ایرانیان بر پهنه وسیع هنر آنچنان ژرف بود که اگر در آن دوران از یک غیر ایرانی میپرسیدی هنر یعنی چه؟ تنها یک کلمه داشت که در تعریف هنر بگوید و آن هم این بود که هنر یعنی ایران!» آیا بدون هیچ تعصبی میتوانیم بپذیریم که امروزه نیز هر غیر ایرانی در تعریف واژه هنر بگوید «ایران» یا «ایرانی»! اما به راستی چرا ما از میان این جمله «هنر نزد ایرانیان است و بس!» صرفاً به همین «بس» آخر بسنده کردیم و دیگر در راهی که ید طولایی در آغاز و اشاعه و بالندگی آن داشتیم نتوانستیم آنچنانکه بایسته و شایسته است ثابت قدم باشیم؟
وداعی تلخ با داشتههای غنی
دکتر شهرام زرگر، پژوهشگر، مدرس و عضو هیئت علمی دانشگاه هنر در گفتوگو با «جوان» با تأکید بر اینکه شکی وجود ندارد که پیشینه هنر در سرزمین پهناور ایران، منبعی فوقالعاده غنی و مهم در تاریخ به شمار میرود اما متأسفانه در عصر حاضر در بین جوانان و حتی همنسلان ما کمتر ارتباطی میتوانیم میان آن پیشینه با زندگی روزمرهمان پیدا کنیم، در تشریح دلایل این رخداد میگوید:«اگر بخواهیم نگاه تاریخی بر این امر داشته باشیم باید به دوران صفویه و آغاز رسوخ نگاه غربگرایی به بهانه تجددطلبی و مدرنیسم در بین مردمان سرزمینمان و به خصوص زمامداران امور در آن زمان اشاره داشته باشیم و طلیعه این نگاه را در دوران مشروطیت شاهد هستیم که جمعیتی به نام روشنفکر که حتی با نگاه امروز ما روشنفکرنما هم نبودند، راههای پیشرفت ایران و ایرانی را در تقلید نابجا از رفتارها و فرهنگ غربیانی میدیدند که پیشینه آنها به هیچ وجه چه در زمینه تمدن و چه در زمینه فرهنگ و هنر، با ایران قابل مقایسه نیست! اما متأسفانه سادگی مردمان آن زمان و صد البته کوتاه فکری قشر به اصطلاح روشنفکر آن دوران اتفاق تلخی را رقم زد. در کنار این مسئله، بیتوجهی زمامداران حکومت در آن زمان که حفظ تاج و سلطنت خود را به هر بهایی حاضر بودند پرداخت کنند سبب شد که رخنهای میان ایرانیان با فرهنگ و تمدن غنیشان به وجود آید؛ چراکه با صدور اجازه ورود پدیدههای نوآورده و رنگ و لعابدار از فرنگ، آنها سمی در میان جامعه تزریق کردند که اثر آن را بعد از گذشت تاریخ و در زمان حاضر میتوانیم بر تار و پود خودمان ببینیم! متأسفانه در آن زمان کسی نبود که به این واردکنندگان بیدانش بگوید که با کمی تحقیق در ورود انواع و اقسام «ایسم»های هنری فرنگی میتوانستیم ریشه آنها را در هنر ناب، زلال، صادقانه و متکی بر آموزههای ملی و دینی خود رصد کنیم و حاصل نبود چنین افرادی سبب شد که جوانان و مردان و زنان ایرانی با جذب شدن به این مظاهر نوظهور، وداعی آرام و تلخ را با فرهنگ و هنرگرانسنگ و پرافتخار خود داشته باشند.»
اما آیا صرفاً باید پذیرفت طی تاریخ نزدیک به 100 ساله گذشته، ایران و ایرانی توانسته به راحتی پیشینه چند هزار ساله خود را در پیشقراولی کاروان هنر و فرهنگ کنار بگذارد؟ یا همزمان لازم است به این نکته نیز اندیشیده شود که خود ما از تک تک افراد حاضر در اجتماع تا نهادها و سازمانها و ارگانهای مربوط به اشاعه هنر و فرهنگ در کشورمان نیز در اینجا ماندن و درجا زدگی سهمی داشتهایم؟
نقشی که آموزش و پرورش به آن واقف نیست
جامعهشناسان معتقدند که با نهادینه شدن حکومت مدنی در هر جامعه، بعد از خانواده که وظیفه شکل دادن به داشتههای ابتدایی اجتماعی، فرهنگی، تربیتی و... آینده داران و فردا سازان هر کشوری را بر عهده دارند، مهمترین نهاد در راه شکل و بسط دادن عمیق آن داشتهها، آموزش و پرورش است. متأسفانه باید اذعان داشت که مسئله آموزش هنر و ایجاد پل ارتباطی بین دانشآموزان با داشتههای هنری و فرهنگی غنی کشورمان طی تأسیس چنین وزارتخانهای در اولویتهای چندم قرار داشت و با توجه به تلاشهای صورت گرفته در دوران بعد از انقلاب اسلامی نیز، باز هم رتبه و جایگاه آموزش هنر در مدارس با وجود ترقی و پیشرفت نتوانست به صدر جدول راهی پیدا کند!
زهرا دانایی از معلمان درس هنر در یکی از مدارس کشور نمرهگرایی و بسنده کردن آموزگاران به مطالب گردآوری شده در کتاب آموزش هنر در مدارس و عدم انتقال مطالب فکری و فرهنگی در متن نگارش شده در کتابهای آموزش هنر در دوران تحصیل را از مهمترین عوامل غفلت کودکان و نوجوانان ایرانی در شناخت پیشینه غنی هنری خود میداند، میافزاید:«هنر یعنی آزادی تخیل و رهاسازی نیروی روح در شکل دادن و آفرینش یک اثر خلاقانه، اما متأسفانه بسیاری از معلمان از آموزش هنر صرفاً کشیدن یک کوزه بر تخته و کپی دانشآموزان از آن را میشناسند و تلختر اینکه اگر حتی دانشآموزی در این کپی کاری، کوچکترین خلاقیتی را به خرج دهد با او برخورد میشود و معلمان از دادن نمره به او سر باز میزنند! آیا حاصل این کار چیزی متفاوت از دلزدگی کودکان و نوجوانان در آموزهای به نام هنر در مدارس میتواند باشد؟ خب همین کودک و نوجوان است که با این دید سرخورده از هنر بزرگ میشود، وارد اجتماع میشود و تشکیل خانواده میدهد، حال با این دادهها آیا از او میتوانیم انتظار جستوجو درباره پیشینه هنر و فرهنگ غنی خود به عنوان یک ایرانی را داشته باشیم؟ شما ممکن است در اینجا بگویید که علاقهمندان به هنر به مدارس فنی و حرفهای و شاخههای هنری آن میروند، قبول! اما آیا حتی برای حس کنجکاوی یک بار کتابهای آن مدارس را تورق کردهاید؟ چیزی که در آن کتابها وجود دارد کمترین اشارهای به داشتههای هنری ما در گذشته ندارد، چراکه کتابهای ما براساس قوانین و نظام آموزش و پرورشی به رشته تحریر درآمده است که مبنای غربی دارد و صرفاً مطالب آنها آموزشی است نه عملی و اجرایی، آن هم به شیوه خلاقانه اش! ما فراموش کردیم که هنر اجرایی است نه حفظ کردنی!»
این معلم همچنین خاطرنشان میکند:«مدیریتهای نادرست آموزشی، فقر منابع، عدم وجود معلم متخصص هنر در پایههای مختلف تحصیلی، بها ندادن به زنگ هنر در مدارس و استفاده کردن از آن برای برپایی کلاسهای جبرانی! عدم ارائه کمک هزینه از سوی آموزش و پرورش و مدارس به کودکان برای تهیه وسایل مورد نیاز آفرینش یک اثر هنری و بسیاری از موارد دیگر از عواملی است که سبب شده فاصله میان کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان امروز ما به عنوان یک ایرانی با هنر و فرهنگ غنیمان در گذشته ایجاد شود!»
تنظیم طرح ملی آشتی با هنر
اما در این میان تنها انگشت اتهام را به سوی آموزش و پرورش نشانه رفتن شاید تنها شانه خالی کردن از بیان سایر آسیبهای موجود باشد و گزارش را به سمت یک سو نگری سوق دهد! چراکه به زعم بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی و آموزشی، نهاد خانواده به عنوان اولین جامعه نظاممند در شکلگیری دغدغههای گرایش افراد به داشتههای پیشین خود نقش حلقه اتصال اول را در این زنجیره بزرگ فرهنگی و تربیتی بر عهده دارد.
دکتر ابوالفضل اخوت، کارشناس مسائل آموزشی و تربیتی درباره نقش خانواده در شکلگیری نگاه جامعه به محسنات و داشتههای فرهنگی خود را غیرقابل انکار میداند و در زمینه غفلت ایرانیان معاصر به اندوختههای غنی هنر پیشینیان خود به «جوان» میگوید:«وقتی نقش تربیتی هنری در جامعه معاصر را بررسی میکنیم به جایگاه پررنگ خانواده در شکلگیری ذوق و سلیقه فرزندانشان به هنر میتوانیم پی ببریم. باید بپذیریم که به همان اندازه که خانواده در شکوفایی استعداد بچهها در گرایش به هنر در تک تک مقاطع زندگی آنها میتواند سهم درخشانی داشته باشد به همان اندازه نیز میتواند نقش ویرانگی در این زمینه ایفا کند! اما متأسفانه به دلیل محدود بودن سطح مطالعه و به روز کردن دانش خانوادهها در زمینه نقش مهم هنر در آموزش فرزندان، نمیتوان خانوادهها را نیز مقصر اصلی قلمداد کرد. شاید مهمترین راه برای برطرفسازی این آسیب تنظیم یک طرح جامع ملی با چشمانداز طولانی مدت است و امید به نتیجه دادن آن در دایره زمانی وسیعتر از اهداف کوتاه مدت! در تنظیم این طرح جامع، 3 نهاد خانواده، آموزش و پرورش و مسئولان متولی و مجریان دولتی، باید هر کدام نقشهایی را برای خود تعیین کنند و مکلف به انجام آن در بازه زمانی بلند مدت باشند تا بتوانیم به تجدید نگاه و پیوند دوباره ایرانیان با گنجینه گسترده هنر پیشینیان خود امیدوار باشیم.»
البته ذکر این نکته لازم است که با چنین نوشتههایی نمیتوان ادعای حل مشکلات را داشت اما میتوان با نظایر این دست سیاههها، متولیان و مسئولان فرهنگ و هنر جامعه را به یاد اصل اساسی رابطه عمیق با داشتههای غنی فرهنگی و هنری به عنوان یکی از مهمترین پایههای دست یافتن به اعتلا و درخشش روزافزون فرزندان این آب و خاک انداخت و بس! راستی شما میدانید که این ضرب المثل معروف «هنر نزد ایرانیان است و بس» متعلق به کدام شاعر است و بیت کامل آن را در خاطر دارید؟»
احسنت به شما هنردوستان ایران زمین، درست حدس زدید، این گوهر ناب متعلق به حکیم توس، ابوالقاسم فردوسی است که فرموده: نگیرند شیر ژیان را به خس/ هنر نزد ایرانیان است و بس
به دشمن نمایم هنر هرچه هست / ز مردی و پیروزی و زور دست