قابل توجه تمامی کاربران عزیز

دوستان عزیز می توانند در جهت بهبود مطالب نظرتان خود را بصورت کامنت (نظردهید)

                                                                        باتشکر  مدیر سایت صدرا


گسترش روحیه ابتكار و نوآوری راهگشای تسریع در پیشرفت كشور است

رهبر معظم انقلاب تاكید كردند
گسترش روحیه ابتكار و نوآوری راهگشای تسریع در پیشرفت كشور است

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی از منطقه پارس جنوبی بازدید کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در اولین هفته كاری سال نو، امروز از طرحهای تولید و توسعه صنایع «نفت، گاز و پتروشیمی» در منطقه پارس جنوبی در عسلویه بازدید كردند.
میدان گازی پارس جنوبی، 47 درصد ذخائر گاز ایران را كه حدود 8 درصد كل ذخایر گاز جهان می شود، در خود جای داده است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در ابتدای سفر یك روزه رهبر انقلاب اسلامی، مسئولان منطقه پارس جنوبی موقعیت كلی صنایع مختلف این منطقه را با استفاده از ماكت و نقشه تشریح كردند. براساس توضیحات مسئولان، در این منطقه مهم صنعتی – اقتصادی، تاكنون 10 فاز به طور كامل به تولید رسیده و 19 فاز دیگر در دست طراحی یا اجراست. واحدهای به تولید رسیده، در مجموع روزانه 210 میلیون متر مكعب گاز شیرین، 40 هزار بشكه میعانات با ارزش گازی ،و 200 تن گوگرد تولید می كنند. ارزش میدان پارس جنوبی، معادل صد و بیست سال صادرات نفت ایران است.
رهبر انقلاب اسلامی درادامه سفر به منطقه پارس جنوبی، بیش از 2 ساعت از واحدهای مختلف صنعتی این منطقه، بازدیدكردند.درطول بازدید ، مسئولان واحدهای مختلف توضیحات لازم را بیان می كردند.بر اساس این توضیحات گاز ترش مورد نیاز هر واحد صنعتی در این منطقه، از میدان عظیم گازی پارس جنوبی تأمین و با بیش از 100 كیلومتر لوله گذاری در بستر دریا به ساحل منتقل می شود .در این روند تاكنون حدود هزار و پانصد كیلومتر لوله گذاری در بستر دریا انجام شده است. گاز ترش در واحدها و تأسیسات مختلف به گاز شیرین و مواد مورد نیاز مجتمع های پتروشیمی تبدیل می شود.
بگفته مسئولان منطقه ، علاوه بر فازهای دهگانه ای كه تاكنون در پارس جنوبی به تولید رسیده، امسال نیز، فازهای 15، 16، 17 و 18 در این منطقه به بهره برداری می رسد .
مسئولیت فازهای 15 و 16 را قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا بر عهده دارد وكلیه مراحل طراحی - مهندسی و اجرای این دوفاز به دست متخصصان ایرانی انجام شده است. رعایت دقیق استانداردهای علمی – صنعتی در این دو فاز، موجب شده طراحی و مهندسی آنها، در دیگر فازهای توسعه پارس جنوبی مبنا قرار گیرد.
مسئولان منطقه پارس جنوبی در بازدید رهبر انقلاب اسلامی همچنین اعلام كردند امسال با بهره برداری از فازهای 17 و 18، پنجاه میلیون مترمكعب به ظرفیت گاز خانگی كشور افزوده می شود كه این گام بلند، تأمین با ثبات و مطمئن گاز مورد نیاز مردم در سراسر ایران و افزایش یك میلیون انشعاب گاز شهری و روستایی را امكان پذیر می كند.
علاوه بردستگاهها و وزارتخانه های مختلف، بیش از صد پیمانكار و شركت خصوصی نیز در طراحی واجرای فازهای 29 گانه تولید و توسعه پارس جنوبی فعالند و تنها در سال گذشته، حدود 11 میلیارد دلار در این منطقه سرمایه گذاری داخلی و خارجی شده است.
میزان استفاده از تجهیزات ساخت داخل در واحدهای صنعتی منطقه راهبردی پارس جنوبی، در اوایل بهره برداری یعنی حدود یك دهه قبل، 15 درصد بود كه این میزان اكنون به 60 درصد رسیده است.
همچنین براساس اطلاعاتی كه مسئولان منطقه در طول بازدید رهبر انقلاب اسلامی برای ایشان بیان كردند میانگین مدت اجرای پروژه ها 70 ماه بود ه كه با مطالعات عمیق علمی و تدابیر پیچیده تخصصی اكنون به 35 ماه رسیده است.
حضرت آیت الله خامنه ای در بازدید از این صنایع، بر رعایت موازین محیط زیست و تلاش مستمر بر تولید ارزش افزوده تأكید كردند.
در منطقه پارس جنوبی همچنین، چندین مجتمع پتروشیمی احداث شده و یا در دست احداث است.پتروشیمی نوری یا برزویه كه عظیم ترین واحد آروماتیك كشور به شمار می رود از جمله این واحدها است. پتروشیمی نوری با تولید بوتان – پروپان و متان، نقش مهمی در تأمین مواد مورد نیاز صنایع مختلف كشور ایفا می كند.
تولید بنزین با خلوص و اُكتان بسیار بالا از جمله نوآوریهایی است كه در این مجتمع پتروشیمی صورت گرفته و تهدید دشمن را برای تحریم فروش بنزین به ایران، پیشاپیش خنثی كرده است .
رهبر انقلاب اسلامی پس از بازدید از این واحد پتروشیمی، گسترش روحیه ابتكار و نوآوری را، راهگشای تسریع در پیشرفت كشور خواندند.
علاوه بر پتروشیمی نوری چندین واحد پتروشیمی دیگر در پارس جنوبی در دست احداث است كه پتروشیمی كاویان از جمله آنهاست. این واحد عظیم صنعتی با ظرفیت سالانه 2 میلیون تن، بزرگترین واحد پتروشیمی در نوع خود محسوب می شود. این مجتمع كه تاكنون حدود 1 میلیارد دلار در آن سرمایه گذاری شده امسال به بهره برداری می رسد.
ضرورت انتقال دانش «طراحی – مهندسی – مدیریتی و اجرایی» به نسل جوان از دیگر نكاتی بود كه رهبر انقلاب اسلامی در بازدید از فازهای مختلف منطقه پارس جنوبی خاطرنشان كردند.
در حال حاضر حدود 53 هزار نفردر واحدهای مختلف صنعتی – اقتصادی این منطقه شاغلند كه میانگین سنی اكثر آنها حدود 30 سال است .
مسئولان منطقه پارس جنوبی در بازدید حضرت آیت الله خامنه ای از این منطقه همچنین اعلام كردند تا سال 94، پنجاه و پنج میلیون تن ظرفیت نصب شده پتروشیمی در این منطقه ایجاد خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی قبل از بازدید از واحدهای منطقه پارس جنوبی، در جمع مدیران ارشد و اجرایی صنعت نفت كشور و پیمانكاران طرحهای مختلف تولید – توسعه پارس جنوبی حضور یافتند.
در این دیدار كه وزرای اقتصاد، صنایع و معادن، رئیس كل بانك مركزی و شماری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی حضور داشتند وزیر نفت با گرامیداشت یاد شهیدان جهادگر صنعت نفت، اعلام كرد: برای استفاده از ظرفیت بسیار ارزشمند میدان گازی پارس جنوبی 29 فاز پیش بینی شده است كه همه آنها در برنامه پنجم توسعه، به تولید می رسد. صادرات گاز به خارج از جمله اهداف توسعه منطقه پارس جنوبی است كه وزیر نفت به ان اشاره كرد.
آقای میركاظمی همچنین با اشاره به مطالعات دقیق كارشناسانه برای كوتاه كردن مدت اجرای فازهای منطقه پارس جنوبی، درآمد سالانه صنایع منطقه پارس جنوبی را در پایان اجرای 29 فاز تولید و توسعه، بیش از 110 میلیارد دلار اعلام كرد.
آقای میركاظمی با اشاره به ظرفیت صنایع پتروشیمی پارس جنوبی و عسلویه گفت: در پایان برنامه پنجم ظرفیت پتروشیمی كشور به 95 میلیون تن خواهد رسید.
وزیر نفت حضور موفق شركتهای ایرانی را در طرحهای توسعه منطقه پارس جنوبی، بسیار نوید بخش خواند و گفت: با اتمام اجرای فازهای پیش بینی شده ایران در صنایع نفت و گاز، دارای فناوری بومی خواهد بود و از توانایی صدور این فناوری كاملاً ایرانی به دیگر كشورها برخوردار خواهد شد.
وزیر نفت در جمع بندی سخنان خود، سال نو را در صنعت نفت و گاز سالی بسیار پرنشاط و موفق پیش بینی كرد.
در این دیدار همچنین مهندس سوری مدیرعامل شركت نفت و گاز پارس گزارشی از روند پیشرفت طرحهای مختلف توسعه و توسعه منطقه پارس جنوبی بیان كرد.

مشروح‏‏بیانات رهبرمعظم‏انقلاب در‏حرم‏‏رضوی

طرح موضوع شیعه و سنی در قضایای بحرین بزرگترین خدمت به آمریكا و دشمنان امت اسلامی است.

به گزارش فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری ، همزمان با نخستین روز از سال 1390، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی روز دوشنبه مورخه اول فروردین ماه سال‌جاری، در جمع دهها هزار نفر از زائران و مجاوران بارگاه ملكوتی حضرت ثامن‌الحجج علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام در شبستان امام خمینی(ره) و دیگر صحن‌ها و رواق‌های رضوی در مشهد مقدس، در سخنان مهمی ضمن ارزیابی حركت كلی كشور در سال 89 بویژه در زمینه تحقق شعار همت مضاعف و كار مضاعف در عرصه‌های مختلف از جمله علم و فناوری، هدفمندسازی یارانه‌ها و برخورد هوشمندانه و قوی با تحریمهای غرب، به تبیین شعار جهاد اقتصادی برای سال 1390 و شاخص و الزامات این حركت عظیم اقتصادی پرداختند و در پایان نیز با بیان موضع جمهوری اسلامی در قبال حركتهای مردمی اخیر در منطقه، اقدامات مزورانه آمریكا و غرب را تشریح كردند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای سخنان خود ضمن تبریك مجدد عید سعید نوروز به ملت ایران و همه ملتهایی كه این عید را گرامی میدارند، به ارزیابی حركت كلی كشور در سال 89، بویژه در زمینه تحقق شعار همت مضاعف، كار مضاعف پرداختند و خاطر نشان كردند: ملت و مسئولان در سال گذشته حقیقتاً، از خود یك همت والا و بلند نشان دادند و توانستند كار مضاعف انجام دهند كه البته نتایج آن در بلند مدت شناخته خواهد شد ولی درهمین ماههای اخیر و كوتاه مدت نیز آثار آن در بخشهای مختلف مشهود است.

ایشان عرصه‌ی علم و فناوری را یكی از نمونه‌های بارز تحقق همت مضاعف و كار مضاعف برشمردند و افزودند: حركت علمی برجسته‌ای كه از چند سال پیش در كشور آغاز شده، اكنون شتاب بیشتری گرفته و این حركت فزاینده علمی نیز در جهت بدست آوردن دانش و فناوریهای نو و برتر دنیاست.

رهبر انقلاب اسلامی، بخشهای زیست‌فناوری، هوافضا، نانوفناوری، سلولهای بنیادی، تولید رادیوداروهای بسیار مهم، تولید داروهای ضدسرطان، تولید موتورهای توربین‌های بادی، تولید ابر رایانه‌ها و انرژی‌های نو را از جمله دانش‌های نو و برتر دنیا دانستند و تاكید كردند، دانشمندان جوان ایرانی با حركتی شتابنده در حال پیشروی در این عرصه‌ها هستند و بر اساس گزارش مراكز معتبر بین‌المللی، شتاب حركت علمی ایران بیشتر از شتاب جهانی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیان ویژگیهای حركت پرشتاب علمی كشور افزودند: حضور دانشمندان جوان با متوسط سن 35 سال، روحیه‌ی خودباوری و اعتماد به نفس بالا، و شكل‌گیری زنجیره‌ی تجاری‌سازی تولید علم و تولید ثروت ملی از نكات برجسته این حركت علمی است.

ایشان در خصوص تجاری‌سازی تولید علم خاطر نشان كردند: اگر زنجیره تولید دانش، تبدیل دانش به فناوری، تولید محصول و در نهایت تجاری‌سازی علم تكمیل شود، مسیر تولید علم، به تولید ثروت ملی كشور و پاسخگویی به نیازهای ملت منتهی خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی هدفمندسازی یارانه‌ها را یكی دیگر از نمونه‌های تحقق همت مضاعف و كار مضاعف خواندند و افزودند: اجرای هدفمندسازی یارانه‌ها كه همه‌ی صاحبنظران اقتصادی بر آن متفق‌القول هستند، یكی از آرزوهای سالهای متمادی بود كه به لطف خداوند در سال 89 آغاز شد و همكاری دولت و ملت هم در اجرای آن عالی بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاكید بر اینكه آثار اجرای هدفمندی یارانه‌ها در بلند مدت آشكار خواهد شد، خاطر نشان كردند: در همین مدت كوتاه نیز برخی نتایج اجرای هدفمندسازی یارانه‌ها مشهود است.

ایشان از جمله اهداف هدفمندسازی یارانه‌ها را، توزیع عادلانه یارانه‌ها و گام بلند برای تحقق عدالت اجتماعی بر شمردند و افزودند: از دیگر اهداف این موضوع، مدیریت مصرف انرژی و اصلاح واقعی الگوی مصرف و اصلاح ساختار اقتصادی كشور است.

رهبر انقلاب اسلامی افزایش صادرات غیرنفتی و نزدیك‌شدن به هدف مهم قطع وابستگی بودجه كشور به نفت را از دیگر نمونه‌های تحقق شعار همت مضاعف و كار مضاعف در سال 89 دانستند و خاطر نشان كردند: نمونه‌ی دیگر برخورد هوشمندانه و مقتدرانه‌ی مردم و مسئولان با تحریم‌های غرب به سردمداری آمریكا بود كه خوشبختانه با تلاش زیاد و كار متراكم مسئولان در بخشهای مختلف، دشمن خلع سلاح شد و اكنون خود غربیها اذعان دارند كه تحریم‌ها دیگر اثری ندارند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اقدامات انجام گرفته در زمینه‌ی اشتغال‌زائی، ساخت مسكن شهری و روستایی، احداث بزرگراهها و راه‌ها و ارتباطات الكترونیك را از دیگر نمونه‌های تحقق همت مضاعف و كار مضاعف در عرصه‌ی اقتصادی برشمردند و در جمع‌بندی حركت كشور در سال گذشته تاكید كردند: سال 89 به معنای واقعی كلمه، سال همت مضاعف و كار مضاعف بود كه البته این موضوع فقط به سال 89 اختصاص ندارد و امسال و سالهای بعد نیز باید این موضوع ادامه یابد تا ملت ایران به جایگاه شایسته خود برسد.

بخش دوم سخنان رهبر انقلاب اسلامی به تبیین نامگذاری امسال یعنی سال "جهاد اقتصادی " اختصاص داشت.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این بخش از سخنان خود ابتدا دلیل انتخاب نام "جهاد اقتصادی " برای سال 90 را بیان كردند و افزودند: اگر چه در كشور كارهای اساسی و ضروری باید انجام شود اما صاحبنظران معتقدند یكی از مسائل دارای فوریت و اهمیت بیشتر در این برهه از زمان، مسائل اقتصادی و حركت جهادگونه در این عرصه است؛ زیر اگر نظام اسلامی توانایی خود را در حل مشكلات اقتصادی به دنیا و همه‌ی ملتها نشان دهد، این موضوع در پیشرفت كشور و عزت ملت ایران تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.

ایشان شاخص اصلی در حركت اقتصادی را رشد اقتصادی پیش‌بینی شده در برنامه‌ی پنجم توسعه دانستند و افزودند: در برنامه‌ی پنجم، حداقل رشد اقتصادی، 8 درصد پیش‌بینی شده‌است كه بهره‌وری، نقش زیادی در تحقق این رشد خواهد داشت.

رهبر انقلاب اسلامی با تاكید بر اینكه مسئولان باید اهمیت ارتقای سهم بهره‌وری در رشد اقتصادی كشور را برای مردم تبیین كنند، خاطر نشان كردند: از جمله اقدامات دیگری كه باید در عرصه‌ی اقتصادی كشور انجام شود عبارتند از: كاهش نرخ بیكاری و افزایش اشتغال، افزایش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و توانمندسازی بخش خصوصی با ایجاد تعاونی‌ها، آماده‌سازی زیرساخت‌های حقوقی و قانونی، حمایت از شكوفایی كار، ایجاد زمینه‌های لازم برای صرفه‌جویی در مواد اساسی بویژه آب مصرفی در بخش كشاورزی و مشاركت مستقیم مردم در اقتصاد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاكید بر لزومِ دادن اطلاعات به مردم در زمینه‌ی اقتصادی و توانمندسازی آنان برای مشاركت مستقیم در اقتصاد افزودند: رسانه‌ها و بویژه رادیو و تلویزیون، نقش مهمی دراین زمینه دارند و باید مردم را در خصوص موضوعات و اطلاعات اقتصادی آگاه كنند، ضمن آنكه دولت هم باید برخورد فعالتری داشته باشد.

ایشان در ادامه به بیان الزامات حركت عظیم اقتصادی در سال 1390 پرداختند و تاكید كردند: انجام جهاد اقتصادی نیازمند روحیه‌ی جهادی، استحكام معنویت و تدین در جامعه بویژه در میان جوانان، پرهیز از مسائل حاشیه‌ای و حاشیه‌سازی‌ها در كشور، و حفظ اتحاد و انسجام ملی در میان مردم، مردم و مسئولان و در میان مسئولان است.

رهبر انقلاب اسلامی با تذكر و هشدار جدی به مسئولان سه قوه در خصوص طرح گله‌ها از یكدیگر در سطح افكار عمومی، خاطر نشان كردند گله‌مندی میان مسئولان از ابتدای انقلاب اسلامی وجود داشته و طبیعت كار هم همین است اما این گله‌ها را نباید میان مردم كشاند و آنها را ناراحت و مایوس كرد بلكه مسئولان باید گله‌ها را میان خود شان حل كنند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یك تذكر دیگر هم در خصوص نحوه‌ی برخورد با نامگذاری‌های هر سال داشتند: در برخی مواقع نامگذاری‌ها و شعارهای سال بصورت انبوه و با هزینه‌ی زیاد در تهران و شهرهای دیگر برروی تابلوها و در خیابانها نصب می‌شوند درحالیكه این كار بی‌فایده و دارای اشكال، و خلاف هدف اصلی از نامگذاری هر سال است. ایشان تاكید كردند: هدف از نامگذاری برای هر سال انجام اقدامات عملی است، و نه نصب آن شعار و یا عكس‌های مربوط به آن بر روی تابلوها.

غافل نشدن از عرصه‌های غیر اقتصادی در سال 1390، بویژه عرصه‌ی علم و فناوری سومین و آخرین تذكر رهبر انقلاب اسلامی در این بخش بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سپس وارد بخش سوم سخنان خود یعنی تحلیل حوادث اخیر منطقه و حركتهای مردمی در تونس، مصر، بحرین، یمن و لیبی شدند.

ایشان این حركتها را بسیار مهم و نشان دهنده یك تحول بنیادی در منطقه عربی ـ اسلامی و بیداری امت اسلامی دانستند و افزودند: دو عنصر مهم این حركتها، حضور مردم در صحنه، و جهت‌گیری دینی آن است.

رهبر انقلاب اسلامی علت اصلی حركتهای اخیر در منطقه را جریحه‌دارشدن غرور و عزت انسانی مردم منطقه بدلیل عملكرد نادرست حاكمان ظالم آنان دانستند و خاطر نشان كردند: بعنوان مثال عملكرد حسنی مبارك در مصر و انجام جنایت‌آمیزنرین كارها به نیابت از رژیم صهیونیستی بویژه در موضوع غزه و همچنین عملكرد قذافی در لیبی و تحویل امكانات هسته‌ای این كشور به آمریكا در مقابل تهدیدهای توخالی و وعده‌های ناچیز غرب، از جمله اقداماتی بودند كه غرور مردم را جریحه دار كرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در همین خصوص افزودند: تهدیدها و فشارهای غرب به سردمداری آمریكا در مورد ایران هم وجود داشت و همچنان نیز ادامه دارد اما مسئولان جمهوری اسلامی در مقابل این تهدیدها، نه تنها عقب نشینی نكردند بلكه امكانات هسته‌ای خود را هر سال بیشتر كردند.

ایشان به تشریح عملكرد و موضع گیری آمریكاییها در قبال حوادث منطقه پرداختند و افزودند: آمریكائیها ابتدا درمقابل این حوادث متحیر و بی‌تحلیل بودند و برهمین اساس، مواضع متناقضی اتخاذ كردند.

رهبر انقلاب اسلامی تاكید كردند: حمایت از دیكتاتورها، رویه ثابت آمریكاییها است و از حسنی مبارك هم تا آخرین لحظه دفاع كردند اما هنگامی كه متوجه شدند ادامه حضور مبارك امكان پذیر نیست، او را همچون دستمالی بدور انداختند كه این موضوع باید درس عبرتی برای سردمداران وابسته به آمریكا باشد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سقوط دیكتاتور مصر را ضربه بزرگی به سیاستهای خاور میانه‌ای آمریكا دانستند و افزودند: آمریكا هنگامی كه از حفظ بن‌علی و حسنی مبارك مایوس شد، تلاش موذیانه و خباثت‌آلود و البته سطحی را آغاز كرد تا بتواند شاكله‌ی نظام‌های دیكتاتوری آنها را در تونس و مصر حفظ كند اما با ادامه قیام مردم این ترفند شكست خورد.

ایشان خاطرنشان كردند آمریكاییها بعد از شكست در این ترفند، دو ترفند فرصت‌طلبی و شبیه‌سازی را در دستور كار خود قرار دادند كه فرصت طلبی و مصادره انقلابها نیز با شكست مواجه شد.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تلاش آمریكا برای شبیه‌سازی حوادث منطقه در "ایرانِ مردم سالاری دینی " و "ایرانِ ملت " افزودند: آنها تلاش كردند تا با استفاده از عوامل فرومایه و گرفتار هواهای نفسانی، كاریكاتور مضحكی درایران بوجود آورند كه ملت ایران به دهان آنها زد و این ترفند هم شكست خورد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، عملكرد آمریكا در قبال حركتهای مردمی در منطقه و ادعای دفاع از ملتها را منافقانه خواندند و با اشاره به سخنان اخیر رئیس‌جمهور آمریكا در خصوص حمایت از ملت ایران خاطر نشان كردند: ما نمی‌دانیم كه آیا رئیس‌جمهور كنونی آمریكا می‌فهمد كه چه می‌گوید یا اینكه غافل و گیج است. او می‌گوید مردمِ در میدان آزادی تهران، همان مردمِ مصر در میدان التحریر هستند، در حالیكه مردم هر سال در 22 بهمن در میدان آزادی تهران جمع می‌شوند و شعار اصلی آنها هم "مرگ بر آمریكا " است.

ایشان تاكید كردند ادعاهای آمریكاییها مبنی بر حمایت از ملتها همواره دروغ است و آنها نه تنها به ملتهای منطقه رحم نمی‌كنند بلكه در قبال ملت خود هم ترحمی ندارند؛ زیرا رئیس‌جمهور فعلی آمریكا در بحرانی‌ترین شرایط اقتصادی این كشور هزارها میلیارد دلار از پول مردم آمریكا را به كیسه كمپانیهای اسلحه‌سازی و نفتی می‌ریزد.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه تحلیل حركتهای مردمی اخیر منطقه، به قضایای لیبی اشاره كردند و افزودند: جمهوری اسلامی ایران در قضایای لیبی، هم رفتار دولت این كشور در كشتار مردم را محكوم می‌كند و هم حملات آمریكا و غرب را صددرصد محكوم می‌داند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ادعای آمریكا و غرب مبنی بر اقدام نظامی برای حمایت از مردم لیبی را كاملاً غیرقابل قبول خواندند و تاكید كردند: اگر آنها واقعاً طرفدار مردم لیبی هستند، چرایكماه نظاره گر كشتار مردم بودند و كاری انجام نداند؟

ایشان خاطر نشان كردند: آمریكا و غرب فقط بدنبال نفت لیبی و ایجاد جای پا دراین كشور است تا بتواند دولتهای آینده‌ی تونس و مصر را زیر نظر داشته باشند.

رهبر انقلاب اسلامی عملكرد سازمان ملل متحد در قضایای لیبی را نیز ننگی برای این سازمان بین‌المللی خواندند و افزودند: سازمان ملل متحد بجای آنكه در خدمت ملتها باشد، به آلت دست آمریكا و غرب تبدیل شده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه با اشاره به قضایای اخیر بحرین تاكید كردند: ماهیت قیام ملت بحرین هیچ تفاوتی با قیام مردم در مصر، تونس، لیبی و یمن ندارد؛ زیرا مردم بحرین هم، خواستار حق رای در انتخاباتی آزاد هستند كه توقع زیادی نیست.

ایشان طرح موضوع شیعه و سنی در قضایای بحرین از جانب آمریكا و غرب را بهانه‌ای برای دخالت در مسائل منطقه دانستند و افزودند: آمریكاییها تلاش دارند تا با طرح موضوع شیعه و سنی در بحرین، مانع از كمكها و حمایتهای مردمی از قیام مردم بحرین شوند.

رهبر انقلاب اسلامی با اظهار تاسف از گرفتارشدن برخی افراد در این دام آمریكاییها تاكید كردند: طرح موضوع شیعه و سنی در قضایای بحرین بزرگترین خدمت به آمریكا و دشمنان امت اسلامی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به حمایت جمهوری اسلامی ایران از ملت فلسطین بویژه در جنگ 22 روزه غزه خاطرنشان كردند: جمهوری اسلامی ایران در حالی از ملت فلسطین و همچنین حركتهای اخیر منطقه در تونس، مصر، لیبی و یمن حمایت كرده كه آنان شیعه نیستند، زیرا در این قضایا بحث شیعه و سنی مطرح نیست. بنابراین نباید در قبال قضایای بحرین به بهانه شیعه بودن مردم سكوت كرد.

ایشان با اشاره به دخالت حكومت سعودی در قضایای بحرین افزودند: اوج وقاحت آمریكاییها واذناب آنها در منطقه، آنجایی است كه حضور تانكهای سعودی در بحرین را دخالت نمی‌خوانند اما اعتراض مراجع تقلید، علما و خیرخواهان به كشتار مردم بحرین را دخالت ایران می‌نامند.

رهبر انقلاب اسلامی دخالت نظامی دولت سعودی در بحرین را اشتباه خواندند و تاكید كردند: این اقدام موجب منفورشدن حكومت سعودی در منطقه خواهد شد و قطعاً خسارات سنگینی برای عربستان درپی خواهد داشت.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع‌بندی تحولات اخیر منطقه خاطر نشان كردند: حركت جدیدی كه در منطقه آغاز شده است، حركت امت اسلامی، و با سمت و سوی اهداف اسلامی است و این حركت، طبق وعده الهی قطعاً به پیروزی خواهد رسید و و به توفیق الهی سلسله شكست‌های آمریكا در منطقه ادامه پیدا خواهد كرد.

ایشان تاكید كردند: موضع نظام جمهوری اسلامی در قضایای منطقه، دفاع از ملتها و حقوق ملتها و مخالفت با دیكتاتورها و مستكبران است.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود، عید نوروز را فرصت مغتنمی برای اجرای دستورات و احكام اسلام دانستند و افزودند: مردم ایران در طول سالهای متمادی بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی از عید نوروز برای معنویت، معرفت و نزدیكی به خدا استفاده كرده‌اند كه نمونه‌ی بارز آن دعا و توسل جمع زیادی از مردم به هنگام تحویل سال در بارگاه‌ها و زیارتگاه‌ها و مراكز دینی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تاكید كردند: ملت ایران همواره از این سنت و آیین برای دین و معنویت و اخلاق اسلامی بهره‌برداری كرده است.

در ابتدای این دیدار آیت‌الله واعظ طبسی نماینده‌ی ولی فقیه در خراسان و تولیت آستان قدس رضوی، ضمن تبریك سال نو، به رهبر انقلاب اسلامی خیر مقدم گفت.

یک شاه توخالی

 پروفسور احمد خلیلی، دانشمند بلند آوازه ایرانی و از فعالان نهضت ملی است. وی به دلیل نزدیکی به کانون رهبری نهضت از چند و چون ادوار آن اطلاعاتی گرانسنگ دارد.

پروفسور احمد خلیلی، دانشمند بلند آوازه ایرانی و از فعالان نهضت ملی است. وی به دلیل نزدیکی به کانون رهبری نهضت از چند و چون ادوار آن اطلاعاتی گرانسنگ دارد. خلیلی در جریان فعالیت‌های سیاسی خویش در آن برهه با محمدرضا پهلوی سه دیدار داشت که با نقل آنها می‌کوشد تا از منش فکری و عملی او تصویری روشن به دست بدهد.  با سپاس از ایشان که بار دیگر با جوان به گفت‌وگو نشستند.


قطعاً اطلاعات شما در باره ملی‌شدن نفت برای ما جالب خواهد بود.

باید بر این نکته تأکید‌ کنم که ملی‌شدن نفت به خودی خود مسئله اصلی نبود. در حال حاضر شاید کمتر کسی از این موضوع اطلاع داشته باشد که ونزوئلا قبل از ما نفتش را ملی کرد و اختیار نفت را از شرکت‌های خارجی گرفت. قضیه ملی‌شدن نفت یک مسئله اقتصادی بود و به خودی خود مسئله مهمی نبود. مسئله مهم این بود که ما با یک دولت استعمارگر و قدرت اول می‌جنگیدیم. این مسئله اصلی بود که یکی از نمادهای آن، ملی‌شدن نفت بود، یعنی نهضت ملی ایران، مقوله اصلی است و منافع اقتصادی آن مسئله‌ای فرعی. اگر مصدق در مدیریت این جریان اشتباه و نهضت را خراب نمی‌کرد ـ‌ چون هیچ‌کس قادر نبود نهضت ملی را بکوبد و فقط او این قدرت را پیدا کرده بود، می‌توانست این کار را بکند که کرد و باعث شد، کودتا بشود- هیچ گاه یک انحطاط بزرگ اجتماعی در ایران به‌وجود نمی‌آمد. اگر ما در آن برهه موفق شده‌ بودیم، هیچ یک از این جریانات تلخ بعدی از جمله امپراتور شدن محمدرضا شاه اتفاق نمی‌افتاد.

یعنی در واقع بخشی از اهداف انقلاب اسلامی که استقلال و خودکفایی بود، قبلاً محقق شده بود.

همین‌طور است؛ یعنی آن همه مشکلات برای کشور به‌وجود نمی‌آمد. حداقل می‌شدیم مثل بلژیک یا سوئد که شاه هست، اما قدرت چندانی ندارد. یعنی شاه به عنوان یک مقام تشریفاتی بود و مملکت را عملاً مجلس اداره می‌کرد.

پس معتقدید که استبداد مضاعف و زیاده‌خواهی شاه پس از 28 مرداد به نحوه مدیریت دکتر مصدق در نهضت ملی باز می‌گردد؟

بله او موجب شد شاه پس از 28 مرداد دیوانه و دچار نوعی خودبزرگ‌بینی احمقانه شود. من چند بار با او ملاقات و به‌عینه این مسئله را لمس کردم و فهمیدم سخت بشود این آدم را سر جای خودش نشاند.

بار اول کی به دیدن شاه رفتید؟

بار اول سر قضیه انتخابات دوره پانزدهم مجلس بود که از طرف دانشجویان و به‌عنوان نماینده آنها به کاخ مرمر رفتیم.

دانشجوها چه خواسته‌ای داشتند که شما به‌عنوان نماینده آنها به دیدن شاه رفتید؟

ما علیه نحوه برگزاری انتخابات اعتصاب کرده بودیم. قوام‌السلطنه از طریق حزب دموکرات ایران که تشکیل داده بود، می‌خواست همه انتخابات را ببرد و برد. مصدق که آن موقع کاندید ما بود و در دانشگاه هم زمینه داشت، نفر چهاردهم شد! ما اعتصاب کردیم، منتهی اعتصاب منظم. نه که سنگ بزنیم و با پلیس درگیر شویم. ما در دانشگاه بودیم و پلیس دور دانشگاه را محاصره کرده بود که ما تظاهرات را به بیرون نکشیم. از پشت در عقب دانشگاه، با دانشجوها صحبت کردم و گفتم: «می‌رویم داخل خیابان و اینها با ما کاری ندارند» و گفتم: «چون در غیاب مجلس، شاه قدرت انتخاب دولت را داردـ ‌موقعی که مصدق هم متحصن شد، همین حرف را زد ‌ـ می‌رویم و به شاه می‌گوییم که یا دولت را عوض کند یا انتخابات آزاد برگزار شود.» گفتیم: «اگر پلیس در خیابان به ما حمله کرد، قرارمان پشت دیوار کاخ». خلاصه ما به پشت در کاخ رفتیم و شفقت که بعد تیمسار و همه کاره مملکت شد، آن موقع آجودان شاه بود، آمد و گفت: «شما جوان‌ها چه می‌گویید؟ چرا اینجا آمدید؟ از شاه باید وقت قبلی گرفت و همین‌طور بدون قرار قبلی نمی‌شود با شاه ملاقات کنید. » من گفتم: «شما نظامی هستید و از احساسات دانشجویانی که اینجا جمع شده‌اند، هیچ اطلاعی ندارید و نمی‌دانید اینها چه می‌گویند. اینها با این حرف‌هایی که شما می‌زنید، صددرصد مخالف هستند و حتی با خود شما هم مخالف هستند. اینها قدرت‌نمایی‌ نظامی‌ها را در شهر قبول ندارند.» گفتم: «این همه تبلیغات در باره فضایل شاه می‌کنند، حالا دانشجویان آمده‌اند خودشان شاه را ببینند. مگر فقط کله‌گنده‌ها باید بیایند و شاهشان را ببینند؟ چرا دانشجوها نباید بتوانند؟ قاعدتاً نمایندگان دانشجویان هم باید اجازه داشته باشند که بروند و شاه را ببینند. » گفت: «من تا به حال از این حرف‌ها نشنیده بودم. من می‌روم و به رییس دفتر شاه می‌گویم. » رییس دفتر شاه آدم جالب و تحصیلکرده‌ای بود. اسمش یادم نیست. پسر یکی از صاحب منصبان بود. من به او گفتم: «شما دارید نان شاه را می‌خورید و اگر دست رد به سینه نماینده دانشجویان بزنید، به شاه خیانت کرده‌اید! برای اینکه نمایندگان دانشجویان می‌خواهند شاه را ببینند. »

تنها نماینده‌شان شما بودید؟

نه، پنج نفر بودیم.

خود دانشجوها چند نفر بودند؟

زیاد بودند. در حدود 2، 3 هزار نفری می‌شدند. جمعیت مهمی جمع شد، طوری‌که حتی مصدق هم در تحصن معروف خود نتوانسته بود این‌قدر آدم جمع کند. به هر حال رییس دفتر شاه بر خلاف آجودان قبلی گفت: «حرف شما کاملاً منطقی است. من الان می‌روم و برنامه را درست می‌کنم. » رفت و برگشت و گفت: «بفرمایید!» یکی از دانشجویان، نماینده دانشکده معقول و منقول بود. استوانی نماینده دانشکده حقوق بود. علیرضا صائب نماینده دانشکده علوم سیاسی بود. من هم همین‌طور.

بار اولی بود که شاه را می‌دیدید؟

بله.

او را چه‌جور آدمی دیدید؟

در آن دیدار ما را پذیرفت، واقعاً به حرف‌هایمان گوش داد، ولی با صحبت‌هایی که کرد، من احساس کردم خیلی توخالی است.

چه گفت که چنین برداشتی کردید؟

گفت: «بله، حق با شماست، ولی قبلاً باید با دولت تماس می‌گرفتید و حرف‌هایتان را به رییس دولت می‌زدید».

یعنی حرفش این بود که چرا اینجا آمدید؟

تقریباً حرفش همین بود. گفتیم: «ما چند مرتبه نامه نوشته و خودمان رفته‌ایم که رییس دولت را ببینیم و در باره انتخابات صحبت کنیم، ما را نپذیرفت، به این دلیل آمدیم که لااقل حرف‌هایمان را به یک مقام بالاتر زده و مسئولیتمان را نسبت به رفقای دانشجویمان انجام داده باشیم.‌»

حرف‌هایمان را زدیم و مخصوصاً من حقیقتاً خیلی محکم صحبت کردم. اولین دفعه‌ای بود که با کسی این‌جور صحبت می‌کردم. شاه رییس دفترش را خواست و گفت: «به قوام‌السلطنه بگویید چرا به حرف‌های منطقی این دانشجوها توجه نشده و بگویید اینها را بپذیرند و به صحبت‌هایشان گوش کنند.‌»

قضیه مفصل است. بالاخره ما رفتیم و نخست‌وزیر را که قوام‌السلطنه بود، دیدیم. قوام‌السلطنه گفت: «ما موقعی که درس می‌خواندیم، این کارها را که شما می‌کنید، نمی‌کردیم و این حرف‌هایی را که شما می‌زنید، به ذهنمان هم نمی‌رسید. شما آدم‌های با استعدادی هستید، ولی دولت مشکلاتی دارد. شما سعی کنید مشکلات ما را درک کنید. » یکی از دانشجویان ما خیلی عصبانی و جوشی بود. از دانشجویان دانشکده معقول و منقول بود. گفت: «این صحبت‌های بیخودی چیست که می‌کنید؟ شما نخست‌وزیر نشده‌اید که عباس شاهنده و هفت هشت ده تا از این رجاله‌هایی که می‌خواستند وکیل بشوند، سر کار بیاورید. شما به حرف مردم گوش نمی‌دهید و برخلاف خواسته مردم کار می‌کنید، اصلاً بیخودی اینجا نشسته‌اید.»

خلاصه آن‌قدر تند صحبت کرد که گونه قوام‌السلطنه شروع کرد به پریدن! او هروقت عصبانی می‌شد گونه‌اش می‌پرید و عینک روی چشمش شروع می‌کرد به لرزیدن! خطاب به آن دانشجو گفت: «شما ساکت باشید و بگذارید رفقایتان صحبت کنند!» به هر حال آن دوره موقعیتی باارزش بود که‌متأسفانه از بین رفت و نشد که از آن نتیجه درستی بگیریم.

ملاقات بعدی شما با شاه کی بود؟

موقعی که دکتر بقایی را گرفته بودند.

چه سالی؟

سال 1332. دکتر بقایی را گرفتند و به جای بی‌‌آب و علف وحشتناکی در جنوب تبعید کردند.

و بار سوم؟

موقعی بود که پس از 28 مرداد خانواده توده‌ای‌ها از ترس اعدام بستگانشان آمدند و در منزل آیت‌الله کاشانی چادر زدند. شاه می‌خواست توده‌ای‌ها را به‌طور کامل قلع و قمع کند. در میان آنها بچه‌های 15، 16 ساله‌ای هم بودند که اصلاً از کمونیسم و چپ چیزی حالیشان نمی‌شد. من این حرف را به شاه زدم که یک نوجوان 15 ساله چه می‌فهمد کمونیسم چیست؟

این ماجرا به دوره اعدام افسران حزب توده و تحصن خانواده‌های آنها در منزل آیت‌الله کاشانی مربوط می‌شود. چگونه پیش شاه رفتید و با شما چگونه صحبت کرد؟

وقتی اینها آمدند، آیت‌الله کاشانی نه می‌توانست آنها را بیرون کند، نه می‌شد آن خیل عظیم جمعیت را نگه داشت. آقا دستور داد برایشان در حیاط بیرونی چادر زدند. برخی از آنها از مردم معمولی کوچه و بازار و خیلی آدم‌های خوبی بودند، قالی انداختند و آنجا را فرش کردند و اینها برای خودشان تشکیلاتی راه‌انداختند و تا حدی نفس راحتی کشیدند. آقا به حسین علاء که وزیر دربار بود تلفن زد که عده‌ای از خانواده‌های توده‌ای‌ها پیش من آمده‌اند و حرف‌هایی دارند و حرفشان هم بیخود نیست.

ظاهراً با خود شاه هم صحبت کرده بودند.

به هر حال آقا پس از گفت‌وگو با شاه گفتند من یک نفر را می‌فرستم که حرف‌های اینها را برای شما بگوید. علاء هم گفته بود وقت بگیرید. وقت گرفتند و من رفتم.

چه گفتید؟

در آغاز ملاقات گفتم: «من عضو هیچ گروه و دسته‌ای نیستم. »؛ چون ممکن بود تصور کند من به توده‌ای‌ها گرایشاتی دارم.

شما را می‌شناخت؟

اگر هم می‌شناخت اظهار نکرد، ولی انگار یک چیزی توی ذهنش بود. شاه در تمام ملاقات‌هایی که با دیگران داشت، نمی‌نشست چون نمی‌خواست در مقابلش بنشینند!این‌قدر آدم متکبر و بی‌‌محتوایی بود، ولی این بار رفت نشست و به من هم گفت: «بفرمایید بنشینید. » من گفتم: «اعلیحضرت! شما با همه تشکیلاتی که اینجا دارید، از بیرون و مسائل اطلاع دقیقی ندارید. افرادی که پیش شما می‌آیند، واقعیت‌ها را برای شما تشریح نمی‌کنند!»

این حرف را که زدید، بدش نیامد؟

ظاهراً نه، گفتم: «اینها برای منافع خودشان به شما گزارش‌های نادرست می‌دهند. کاری یا چیزی می‌خواهند یا دوست دارند سفارش کسی را بکنند، ولی من اجازه می‌خواهم که مطالب واقعی را برای شما بگویم. » گفت: «خب! بگویید آقا!» گفتم: «ما در این مملکت، کمونیست نداریم. اینها کمونیست نیستند. رهبران اینها هم از کمونیسم چیزی حالیشان نیست. چه رسد به این بچه‌هایی که بیخودی دستگیر شده‌اند. اینها از مبانی نظری چپ چیزی نمی‌فهمند. کمونیسم یک علم است و پایه علمی دارد و کمتر کسی هم درست به حرف‌های مارکس یا انگلس یا لنین توجه کرده است. شما سران این حزب را بخواهید. حتی یکیشان هم از این مقولات اطلاع ندارند. می‌خواهم به اعلیحضرت عرض کنم در این مملکت هیچ‌کس ازاندیشه چپ اطلاع دقیقی ندارد، دیگر چه رسد به بچه‌های تو خیابان!» بعد از گفتن این حرف‌ها بود که گفت: «بنشینید آقا و صحبت کنید. »

مگر گفته بودند وقت ملاقات تمام است؟

بله می‌آمدند و اشاره می‌کردند و شاه به آنها می‌گفت که بروید و به من گفت: «ادامه بدهید.» گفتم: «اینها ناراضی هستند. ناراضی هم زیاد است. باید دید علت چیست؟ باید علت عدم رضایت اینها را رفع کرد. از شهریور 20 که دولت‌ها آمده‌اند، ظاهراً در رأس همه برنامه‌هایشان مبارزه با حزب توده بوده، بدون اینکه اساساً بفهمند اندیشه چپ چه می‌گوید و باید این را هم بگویم با تمام فشارهایی که آمده، در این مملکت قوی‌ترین حزب، حزب توده است! الان نتیجه‌اش این شده. اینها از وضع زندگی و تحصیل و وضع اجتماعیشان ناراضی هستند و باید به اینها رسید تا کمونیسم خود به خود از بین برود. می‌دانید که تئوری مارکس همین است که شناخت جامعه باید آن‌قدر بالا برود و وضعیت زندگی همه باید به شکلی تنظیم شود که زندگی مردم عادی تفاوت خیلی زیادی با هیئت حاکمه نداشته باشد، آن وقت مسائل خود به خود حل می‌شوند. » منظورم از بیان این نکته این بود که با این اقدام حتی دهان چپ‌ها هم بسته می‌شود.

شاه چه گفت؟

گفت: «متأسفانه کمتر کسی این حرف‌ها را می‌زند. شما بروید و روی این مسائل فکر کنید و چکیده آن را در جزوه‌ای به رییس دفترم بدهید که به من بدهد. »

من حدود یک ماه نشستم و تمام این مسائل را با دقت تشریح کردم که حدود 100 صفحه شد و به رییس دفتر شاه دادم. بعد شاه در سخنرانی‌هایش قسمت‌هایی از این جزوه را تکرار کرد. بی‌‌آنکه بگوید اینها را چه کسی گفته!

داستان بار سومی را که برای دکتر بقایی رفتید، تعریف کنید.

دکتر بقایی با تجدید رابطه با انگلیس مخالف بود و ایشان را با این عنوان گرفته بودند. البته خیلی از فعالین نهضت ملی از جمله خود من هم جزو کسانی بودم که با این موضوع مخالف بودم.

آن زمان هم در مجلس بودید؟

من قبل از اینکه از اینجا به پاریس بروم، در مجلس بودم. اول منشی کمیسیون نفت بودم. می‌خواستم ببینم مذاکرات حول چه محورهایی است. بعد منشی کمیسیون کشور شدم و نهایتاً منشی کمیسیون برنامه. دکتر بقایی را به دلیل مخالفت با تجدید رابطه با انگلستان گرفتند و حرفش هم درست بود. آقا [آیت‌الله کاشانی] هم شدیداً مخالف این تجدید رابطه بود. آقا تلفن کرد که مرا برای انتقال حرف‌هایشان به شاه در این باره بپذیرند و باز علاء وقت داد. من هم پیش شاه رفتم. موقعی که دکتر بقایی در جنوب بود، همراه با زهری پیش او رفتیم. صحبت‌هایم را که با شاه کرده بودم، برایش گفتم.

وضع دکتر بقایی در جنوب چطور بود؟

در گرما اتاقکی به او داده بودند و او که چاق هم بود، بشدت عرق می‌ریخت! یک حوض هم آنجا بود که می‌رفت در آن تا خنک شود.

پیش شاه که رفتید، چه گذشت؟ باز هم شما را نشناخت؟

آدم احمقی بود. به‌جای اینکه بگوید تو را می‌شناسم، نگاه احمقانه‌ای به آدم می‌کرد، یعنی تو را می‌شناسم! من 100 صفحه برایش نوشته بودم و او هم توی سخنرانی‌هایش استفاده کرده بود. معلوم بود که می‌شناخت.

خلاصه گفتم: «قطع رابطه با انگلیسی‌ها به عللی صورت گرفته و در دوران قبل همین ‌طور بی‌‌دلیل تصمیم گرفته نشد که با انگلیس قطع رابطه کنند. مسئله ساده و پیش پا افتاده‌ای که نبوده. مطالعات دقیقی انجام شده. بانیان این تصمیم می‌گویند تا آن علل و جهات رفع نشوند، ما نباید تجدید رابطه کنیم و این حرف منطقی است. از این گذشته نمی‌شود به دلیل اینکه کسی منطقی غیر از منطق سازشکاری دارد، او را به زندان بیندازند یا تبعید کنند».

بدش نیامد؟

چرا، یک کمی ابروهایش را در هم کشید و گفت: «به دکتر بقایی بگویید من هم به او علاقه دارم، اما خیلی روی این مسائل پافشاری نکند!» گفتم: «این عقیده اوست. چطور پافشاری نکند؟» گفت: «حالا ببینیم، امیدواریم که درست می‌شود. »

درست شد؟ دکتر بقایی را آزاد کردند؟

بله، ولی بعد از رفتن زاهدی.

یعنی رفتن شما در هرحال تأثیری به حال دکتر بقایی نداشت؟

نه. وقتی این حرف‌ها را به دکتر بقایی زدم، گفت: «هیچ‌کس این‌طور که تو با شاه صحبت کردی، صحبت نکرده!» و ادامه داد: «حتی وقتی وزرا هم پیش او می‌رفتند، نگاه می‌کردند ببینند او چه می‌گوید و حرف‌های او را می‌زدند و به این صراحت هیچ‌کس با او صحبت نکرده. »

در این سه ملاقاتی که با شاه داشتید و با او به گفت‌وگو نشستید، به لحاظ شخصیتی چه‌ تیپ آدمی بود؟

یک آدم توخالی و بی‌‌شخصیت. شخصیت و قدرت اشرف خیلی بیشتر از شاه بود. شاه یک آدم بی‌‌عرضه و ضعیف‌النفس بود. قدرت تفکر نداشت. هر مسئله‌ای که با او مطرح می‌شد، بلافاصله از گوینده می‌پرسید: «راه حل؟» و حال آنکه شاه یک مملکت قاعدتاً نباید این قدر خالی‌الذهن باشد.

نظر آیت‌الله کاشانی در باره شاه چه بود؟

می‌گفت آدم بیخودی است. مصطفی (پسر آیت‌الله کاشانی)، همسن‌ شاه بود. یک ماشین فورد داشت و با او می‌رفت پی گشت و گذار. شناخت آیت‌الله کاشانی از شاه به دلیل این گونه ارتباطات شناخت دقیقی بود.

پس از دیدار آخر چه شد که تصمیم گرفتید برای همیشه از ایران بروید؟

هم دیدن این آدم به‌عنوان شاه مملکت و هم اوضاعی که پیش آمد، باعث شد که سرخورده شوم و بروم. من یکی از کسانی بودم که در آغاز فرایند نهضت ملی فوق‌العاده به مصدق علاقه داشتم تا جریان 30 تیر پیش آمد. بعد از 30 تیر و تقاضای او برای اختیارات قانون‌گذاری که معنای آن «مجلس یعنی هیچ» بود، تمام زحماتی را که کشیده شده بود، بر باد دیدم! جوری سرخورده بودم که می‌خواستم هر طور شده از این مملکت بروم، درحالی که اینجا زندگی خیلی مرتبی داشتم.

آقا با رفتن شما مخالف بودند؟

نه، ولی خیلی به من علاقه داشت. من هفت هشت سال توی خانه آقا بودم و در واقع با ایشان بزرگ شدم و پا به اجتماع گذاشتم. وقتی که خانه‌ای در شمیران گرفتم، از منزلشان نقل مکان کردم. باغچه نسبتاً خوبی بود. زیر باغ مجدالدوله، روبه‌روی خانه برادر قوام‌السلطنه در منطقه امامزاده قاسم. عمارت کلاه فرنگی خوبی بود. کلفت و نوکر و زندگی مرفهی داشتم. بعداً کاری برای نوکر خانه در سازمان برنامه پیدا کردیم، با کلفت خانه ازدواج کرد و من رفتم به فرانسه. وضعش هم خوب شد و خانه‌ای خرید و زندگی خوبی به هم زد. همه این چیزها را رها کردم و با یک چمدان راه افتادم که البته دیار فرنگ هم خود داستان مفصلی داشت که در جای خود گفتن دارد.

سروش فتنه

 
آنچه در پی می‌آید نگاهی گذرا اما عمیق به مسیر فعالیت‌های عبدالکریم سروش می‌باشد تا نقش او را در مقام ایدئولوگ فتنه و جریان اصلاحات به نمایش بگذارد.

وجود ایدئولوگ برای ساختن سماجت اجتماعی، هدف و روش، یکی از بایسته‌های هر جریان سیاسی - عقیدتی است.  این ایدئولوگ است که می‌اندیشد، شیشه‌های رنگارنگ در برابر چشمانی قرار می‌دهد و هویت‌هایی متکثر را برای جریان زیر یک چتر می‌برد.  دوم خرداد که پدید آمد، چهره‌هایی برای این جریان به میدان‌داری پرداختند که ریشه  در آموزه‌های لیبرال غرب داشته و  اتوپیای غربی در لابه‌لای متون و اندیشه‌هایشان جا خوش کرده بود. یکی از این افراد «حسین حاج‌فرج دباغ» بود که با عاریت‌گیری از نام‌های فرزندانش برای خود نام مستعار «عبدالکریم سروش»‌را برگزید. سروش این دانش‌آموخته رشته داروسازی که گزاره‌های ناقص فلسفی، کلامی و جامعه‌‌‌شناسی برای دست‌یافتن به نتایج مورد علاقه‌اش را توشه راه کرده بود، وارد عرصه سیاست شد، برای دوم خردادی‌ها نام و نشان ترسیم کرد و زمانی که این جریان رو به افول رفت وی نیز رهن اقامت در خارج از کشور افکند.  او جسته و گریخته در خارج از کشور دگردیسی‌های عقیدتی‌اش را ادامه  داد به گونه‌ای که حتی قرآن - این کلام الهی- را محصول تجربه شاعری خاتم‌النبیین (ص) نامید.  او که همچنان به سلاخی ارزش‌های دینی مشهود بود در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در کمپین انتخاباتی مهدی کروبی قرار گرفت و پس از انتخابات به حلقه نامتجانس اتاق فکر لندن پیوست و به ترسیم راه برای فتنه‌گران اقدام نمود. او که کسوت ایدئولوگ فتنه را بر تن کرده بود بار دیگر به نظام جمهوری اسلامی ایران به شدت تاخت و گذشته‌اش را محل تاخت و تاز دیگردیسی‌هایش قرار داد.
آنچه در پی می‌آید نگاهی گذرا اما عمیق به مسیر فعالیت‌های عبدالکریم سروش می‌باشد تا نقش او را در مقام ایدئولوگ فتنه و جریان اصلاحات به نمایش بگذارد. 


بی‌شک یکی از پدران معنوی جریان فتنه حسین حاج فرج دباغ معروف به دکتر سروش است. مردی که هیچ تحصیلات آکادمیک در حوزه فلسفه، سیاست و جامعه‌شناسی و دین نداشته و بیشتر می‌توان او را یک داروساز شمرد نه یک فیلسوف یا جامعه‌شناس! وی همانگونه که در رشته تخصصی‌اش با ترکیب داروها و تغییرات مولکولی مواد، می‌تواند به یک دارو جدید برسد، با همین متد و روش‌شناسی به سراغ علوم انسانی و فلسفه و کلام رفته و به‌رغم اینکه فاقد تخصص در این حوزه‌هاست با ترکیب‌های ناقص و در بسیاری از موارد با ترکیب گزاره‌های فلسفی، کلامی و جامعه‌شناسی به نتایج مورد علاقه سیاسی‌اش دست می‌یابد!

شاید پر بیراه نباشد که وی تمام علوم را همانگونه که اشاره شد در خدمت گرفته تا به نتایجی دست پیدا کند که بتواند به دلهره‌های سیاسی‌اش پاسخ دهد و در همینجاست که به دلیل تغییرات عقیدتی و اعتقادی وی در طول سه دهه، همیشه این علوم بازیچه امیال سیاسی وی شده و گاه برای منکوب کردن مخالفان سیاسی خود آنها را به گونه‌ای درهم آمیخته که بتواند پاسخی به آنها داده باشد که در واقع پاشنه آشیل وی نیز در همینجاست.

عدم احاطه به دانش‌های مذکور، به کارگیری آن در اثبات یا نفی برخی از گزاره‌های سیاسی و فکری‌اش به‌گونه‌ای است که این موضوع از نگاه فیلسوفان و عالمان دینی و علوم انسانی دور نیست، زیرا وی با زیر پا نهادن متدولوژی این علوم و به دلیل عدم اشراف به آنها نه تنها به این دانش‌ها جفا کرده، بلکه نتایج نامربوط و غیرواقعی از آن به دست آورده است. پس جفای به فلسفه، جامعه‌شناسی، کلام، عرفان و علم سیاست اولین دستاوردهای فکری وی است که می‌توان تناقضات و پارادوکس‌های آن را در سراسر آثار وی مشاهده کرد. وی حقیقتی را که به رغم اینکه خود بارها به عدم پیشداوری در آن اشاره کرده ذبح یا احیا کرده، حقیقتی را تولید یا به گورستان فرستاده و به دلیل عدم احاطه به روش‌شناسی این دانش‌ها، متأسفانه هم خود را به نتایج نادرست هدایت کرده و هم پیروان فکری‌اش را.

البته در تاریخ از این نمونه‌ها بسیار است که برای اثبات یک عقیده سیاسی به فلسفه و علوم تجربی چنگ زده شده که نمونه آن هیتلر است که برای اثبات این نظریه توهمی برتر بودن (نژاد ژرمن) در جهان با استفاده از اندیشه‌های هایدگر یا داروین توانست پایه‌های جنگ جهانی دوم و کشتار میلیون‌ها نفر در جهان را رقم بزند و این نیست مگر اینکه بخواهی افکار شخصی و توهمی خود را با فلسفه و علوم به اثبات برسانی و آنجاست که اگر در مسند قدرت هم بنشینی، چنان حکومت خودکامه‌ای را رقم می‌زنی که تمام بشریت از گزند آن رهایی ندارد.

دکتر سروش از سوی دیگر در برخی موارد با استفاده از زبان، به تولید واقعیت و حقیقت پرداخته و اگر گاه سخنوری برای وی به عنوان یک صفت در نظر گرفته می‌شود که از این زاویه نیز بحر کلام وی چیزی جز شعبده‌بازی با کلمات و به کارگیری زبان و لغات برای تولید یا باز تولید حقیقتی یا حذف آن نیست، پس سخنوری و جذابیت کلامی وی را نیز باید به عنوان یک صفت خوب برای وی برشمرد.

همانگونه که شعبده‌بازها نیز ما را با کارهایشان که ریشه در ایجاد توهم واقعیت در مخاطب دارد به تحسین وامی‌دارند! پس کف‌زدن‌های طرفداران و مخاطبان وی همانند تماشاگران یک شعبده‌باز قابل درک است! ولی یک عقیده هر چند دچار انحرافات اساسی و مشکلات عدیده باشد تا زمانی که در مغز و فکر یک فرد محاط شده باشد، نهایتاً می‌تواند شخص او را دچار انحراف یا توهم نماید، مانند کسی که مواد توهم‌زا مصرف کند ولی مشکل اساسی از آنجا شکل می‌گیرد که این توهم کشف حقیقت و در اختیار داشتن آن نزد خود را بسط دهد و افکار و اندیشه‌های دیگری را آلوده کند یا به صورت یک حزب سیاسی عمل کند. همانگونه که سرطان می‌تواند تمامی جسم را نابود کند، این توهم نیز جامعه‌ای را دچار مشکل و بیماری می‌کند.

سروش را نمی‌توان یک متفکر دانست و او را جدی گرفت، زیرا تفکر باید براساس و پایه‌ها و روش‌های خاص همان علوم واقع شده باشد که وی به هیچ عنوان از آن استفاده نمی‌کند، زیرا استفاده از آن اجازه رسیدن به نتایج دلخواه وی را نمی‌دهد!

بنابراین باید وی را در ردیف سخنوران قرار داد و این فاصله‌ای است عمیق با فیلسوف یا عالمان علوم انسانی و دینی! این سخنوران در یونان باستان (به اسم سوفسطایی) یا مشرق‌زمین ریشه تاریخی دارند و همیشه با تولید شبه فکر به دنبال ذهن‌هایی هستند که نمی‌توانند خود را درگیر پیچیدگی‌های این دانش‌ها کنند و مانند یک ماده آرامبخش و توهم‌زا، تصور آگاهی را در آنها ایجاد می‌کنند یا به عبارتی مخاطبان وی ذهن‌های تهی هستند که می‌خواهند فیلسوف یا سیاستمدار هم جلوه.

بنابراین در همینجا می‌توان مشاهده کرد که وی به دنبال مرید است نه متفکر و ریشه‌های به وجود آمدن این فرقه از همینجا شکل می‌گیرد، عده‌ای مرید توهم‌زده و مرادی که مجهز است به سخنوری که به دور از واقعیت‌ها و حقایق پیرامونی می‌خواهد شبه حقایقی را در ذهن دیگران ایجاد نماید!

در واقع هیچ یک از فیلسوفان، جامعه‌شناسان، عالمان سیاسی یا دینی معاصر در هیچ جا ذکر نکرده‌اند که سروش فیلسوف، عالم دین یا جامعه‌شناس یا عالم سیاسی است و البته آثار وی که تماماً مکتوب شده فقط سخنرانی‌هایش است که این نیز حکایت از همین موضوع دارد.

سروش حتی توان ترجمه آثار بسیاری از فیلسوفان را که خود را مرید آنها می‌داند نداشته یا حتی یک کتاب به معنای واقعی درخصوص این علوم به نگارش درنیاورده است. شاید جدی نگرفتن وی در محافل آکادمیک بین‌المللی، ریشه در همین موارد دارد و عنوان فیلسوف مسلمان که به وی داده شده بیشتر از سوی مریدان وی اهدا شده است. سروش از هر علم و فلسفه، کلام و داستان و رمانی استفاده می‌کند. وی آنها را مانند مواد خامی می‌داند که نیازها و شهوات فکری وی را می‌تواند ارضا کند. او هر طور که دوست داشته باشد آنها را ترکیب می‌کند تا آنجا می‌خواهد عصبانیت دشمنانش را به دست آورد و این شاید برای وی رضایت‌بخش باشد ولی نه تأثیری در رشد فکری و اندیشه دارد و نه می‌تواند رهگشا مشکلات جامعه باشد و نه می‌تواند لیدر فکری مناسبی برای احزاب و گروه‌های سیاسی باشد زیرا خانه از پای‌بست ویران است!

شالوده‌های فکری سروش را می‌توان در مجموعه مقالات وی در کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت مشاهده کرد. سروش بدون اشاره به منابع اصلی مقالات نگاشته شده توسط وی که در مجله کیان به چاپ می‌رسید، خود را به عنوان مخترع این تئوری عنوان می‌کرد، ولی سال‌ها قبل از وی، دکتر مجتهد شبستری سلسله مقالاتی را با همین مضمون در کیهان فرهنگی به نگارش در آورده بود و سروش با ربایش این مقالات آن را بسط داد و به نام خود در مجله کیان به چاپ رساند. در همین زمان وی سلسله سخنرانی‌هایی را در جمع محدودی در مسجد اقدسیه در اوایل دهه 1370 شروع و اقدام به گسترش این تئوری کرد که اهم آن عبارتند از:

الف) بین دین و قرائت دین تفاوت وجود دارد. (ایجاد شکاکیت در اعتقادات دینی مسلمین)

ب) فقه کوچک‌ترین بخش دین است نه تمام آن (مقابله با فقها و ولی فقیه)

ج) ایدئولوژی متضاد با عقل و اندیشه است. (مقابله با نظام سیاسی برآمده از دین)

وی سپس به گسترش و توضیح هر یک از بخش‌ها پرداخته و شکاکیت را وارد ذهن دینداران کرد به این معنا که آنها نباید تصور کنند که اگر گزاره دینی را درک می‌کنند، این خود دین نیست، بلکه تصور آنها از دین است! پس فاقد تقدس است حتی فقها و فیلسوفان دینی هم تصورات خود را از دین بیان می‌کنند و هیچ ارتباطی با اصل دین وجود ندارد. با این روش وی سعی کرد که به گونه‌ای این ذهنیت را برای دینداران ایجاد کند که بیهوده سعی نکنند که به دنبال اصل دین و تقدس آن باشند، زیرا آن غیرممکن است و فقط باید به تصورات ذهنی خود از دین بسنده کنند که البته چون تصور است و فاقد قداست باید مورد نقد بنیادی قرار گیرد و ثبات در اندیشه دینی معنا ندارد و هر لحظه می‌توان تغییرات اساسی در تصورات دینی ایجاد کرد!

این شکاکیت رادیکال البته چیز تازه‌ای نیست بلکه ریشه در جریانات فکری قرون 18و 19 غرب داشته و افرادی مانند هیوم، جان لاک، هابز، نیچه، هایدگر و میشل‌فوکو صاحبان اصلی این فکر هستند که به نقد رادیکال از حقیقت و عقل پرداختند!

در بخش دیگر اندیشه‌های سروش، تلاش برای کوچک شمردن فقه و تنزل آن به پایین‌ترین بخش دین و در مرحله بعد فقها و ولایت فقیه است. وی با رقیب خواندن عرفان، فلسفه و کلام دینی و قراردادن آن در برابر فقه تلاش بی‌شماری کرده که نشان بدهد که فقه و فقها در طول تاریخ شیعه سعی کرده‌اند که با سایر قرائت‌های دینی مانند (عرفان، فلسفه و کلام) مبارزه کنند و آن را در حاشیه قرار دهند و در این راه هم پیروز شده‌اند! وی در نقد خود به فقه، آن را باید و نبایدهای دینی شمرده که توسط فقها تولید شده و ربطی به حقیقت دین ندارد. وی برای اثبات نظرات خود تلاش عمده‌ای کرد که با تفسیر عرفانی از مثنوی معنوی مولوی آن را در برابر فقه قرار دهد.

وی در بخش دیگری از افکار خود به مبارزه با ایدئولوژی دینی پرداخته و آن را سرچشمه استبداد دینی برشمرد. بر همین اساس وی اقدام به مقابله با اندیشه‌های افرادی مانند دکتر شریعتی، دکتر فردید و جلال آل‌احمد نمود و بعدها آن را گسترش داده و بسیاری از بزرگان انقلاب را نیز دربرگرفت.

در اوایل دهه 1370 فرصت‌های بسیار خوبی از سوی برخی از سیاسیون در اختیار سروش قرار گرفت و وی ‌توانست با کمک‌های مادی و معنوی این افراد مانند دکتر بانکی که برادر همسر دوم وی نیز است، انتشارات صراط را تأسیس کند و در همینجا بود که اکبر گنجی که در سخنرانی‌های سروش نقش محافظ وی را داشت، به یکباره به عنوان مسئول اجرایی این مؤسسه منصوب شد.

سروش با حمایت همین افراد توانست افکار خود را به درون دانشگاه‌های کشور بکشاند و با سلسله سخنرانی‌هایی در محیط‌های دانشگاهی این شکاکیت و تضاد خود را با اندیشه دینی حاکم بیان کند. آنچه مهم است این است که تمامی سخنرانی‌های وی در محیط‌های دانشگاهی توسط انجمن اسلامی‌های آن زمان که وابسته به دفتر تحکیم بود، هدایت می‌شد.

تمامی سخنرانی‌های وی، بلافاصله توسط اکبر گنجی به وسیله نوار ضبط و فروخته می‌شد و متن پیاده شده آن نیز در برخی از نشریات به چاپ می‌رسید. مؤسسه صراط ده‌ها جلد کتاب که مجموعه سخنرانی‌های وی بود را جمع‌آوری و با تیراژهای بالا به چاپ رساند و وزیر ارشاد وقت (مهاجرانی) حمایت‌های مادی و معنوی بسیاری از وی به عمل آورد و حتی در برخی از موارد برای حمایت از وی مکاتباتی جهت تعیین محافظ برای وی نمود!

در همین دهه برخی از جریانات سیاسی که دچار ریزش ایدئولوژیک شده بودند، برای پر کردن این خلأ، دست به دامن اندیشه‌های وی شدند. با مروری مختصر در نشریات برخی از این جریانات مانند مجاهدین انقلاب اسلامی و نشریه وابسته به طبرزدی، می‌توان ردپای اندیشه‌های سروش را به روشنی در‌ آنها دید. همچنین در کتابی که آقای خاتمی در ابتدای دوره ریاست‌جمهوریش به نگارش درآورده بود، می‌توان این تأثیر را در آنجا نیز به سادگی مشاهده کرد.

بنابراین جریان فکری که به قول صاحب آن (سروش) ربطی به سیاست ندارد، توانست در ذهن بسیاری از این جریانات سیاسی قرار گیرد و آنها را به بیراهه بکشاند که نتیجه آن بریدن بیشتر آنها از اصل انقلاب و گرایش به افکار سکولاریسم است.

تئوریسین‌های جریان دوم خرداد، خواسته و ناخواسته بازگوکننده افکار سروش شدند. اکثر سخنرانی‌ها، نوشته‌ها و مصاحبه‌های این افراد برگرفته شده از افکار سروش است. این دوران طلایی برای سروش باعث شد که وی آهسته آهسته نقادی‌های سیاسی خود را که در قالب اندیشه‌های فلسفی و کلامی پنهان شده بود به سوی اصل دین، مذهب شیعه، ائمه اطهار و امام زمان (علیه‌السلام) ‌و قرآن کریم نشانه‌گیری کند.

سروش با نقد شیعه و شیعیان، آنها را مانع اصلی دموکراسی در ایران خواند و سنت و اهل تسنن را نزدیک‌تر به دموکراسی برشمرد! وی اعتقاد شیعیان به امامت را مانع اصلی قائل شدن آنها به دموکراسی می‌داند و اسلام واقعی را نزد اهل تسنن می‌داند، زیرا آنها در اکثریت هستند و شیعیان در اقلیت!

در اینجا ردپای اندیشه‌های افراطی ضدشیعه را که توسط برخی از افراطیون اهل تسنن بیان می‌شده را می‌توان دید. در ادامه این لغزش فکری، وی قرآن را نه یک کتاب مقدس که از سوی خداوند به پیامبر(ص) نازل شده بلکه آن را حاصل ذهنیات حضرت محمد(ص) می‌داند!

در اینجا به وضوح خارج شدن وی از دایره اندیشه اسلامی را می‌توان دید. علت تمامی این لغزش‌ها، ریشه در اساس افکار وی دارد که در ابتدای این مقاله بدان اشاره شد. این اندیشه غلط توانست خودش را در ذهنیت برخی از سیاستمداران بریده بازتولید نماید و نتیجه آن نیز بر همگان آشکار است.

از سوی دیگر اکبر گنجی با خارج شدن از کشور با دستکاری برخی از این افکار سعی کرد خود را به عنوان یک متفکر و منتقد اسلامی قلمداد کند، ولی به علت بی‌بنیاد بودن این اندیشه، اکبر گنجی آهسته آهسته ظاهر دینمداری را از خود دور کرد و با چاپ مقالاتی در نشریات خارجی، کینه‌توزی خود را علیه دین و مذهب اسلام و شیعه عریان کرد. وی با یک دگردیسی اساسی تبدیل به سخنوری شد که به دنبال حقوق همجنس‌بازان و بهائیان و صهیونیست‌ها و... شد. کینه‌توزی، خودبزرگ‌بینی و خودخواهی وی باعث شد که وی اکثر همفکران قدیمی خود را محافظه‌کار برشمارد.

همین خودرأیی و قدرت‌طلبی بیمارگونه وی باعث شد که بسیاری از یاران قدیمی وی از او فاصله بگیرند و او را تنها بگذارند و او نیز چاره‌ای جز حمایت از همجنس‌بازان برای روی صحنه سیاسی ماندن در خود ندید. ولی آنچه جالب است این است که اکبر گنجی هنگامی که در مکانی به سخنرانی می‌پردازد به سادگی می‌توان پی برد که وی فاقد هرگونه سلاح اندیشه و تئوریک است به گونه‌ای که تصور می‌شود که یک فرد بی‌اطلاع از موضوع در حال اظهارنظر است که تعجب مخاطبان خود را نیز برمی‌انگیزد، ولی هنگامی که مقاله‌ای از وی در نشریه‌ای به چاپ می‌رسد ما شاهد رفرنس‌هایی از منابع عربی، فرانسوی، آلمانی و انگلیسی هستیم که این شک را به یقین می‌رساند که وی در نقش یک محلل، مقالات کسانی را که می‌خواهند در سایه باشند با نام خود چاپ می‌کند!

البته گنجی چیزی جز این را نیز طلب نمی‌کند. او می‌خواهد همیشه در صحنه باشد تا بتواند روی این مشکل روحی و روانی خود مرهمی هرچند موقت بنهد. وی نیز یکی از قربانیان مشهور و مشهود سروش است که خود به دنبال گرفتن قربانی نیز می‌گردد.

سوابق حلقه 5 نفره سخنگویان میرحسین موسوی در خارج كشور چیست؟

خونریزی مغزی در اتاق فكر 1+5 لندن

رستوران «كاریزما» از رستوران‌های مجلل و ویژه در خیابان «كینگ ادواردز» لندن كه پایه رزرو هر میز آن 1500 پوند است، خاطره شامی را در دل نهفته دارد كه هزینه آن برای لژنشینان لندنی رایگان تمام شد.

علی رضائی | رستوران «كاریزما» از رستوران‌های مجلل و ویژه در خیابان «كینگ ادواردز» لندن كه پایه رزرو هر میز آن 1500 پوند است، خاطره شامی را در دل نهفته دارد كه هزینه آن برای لژنشینان لندنی رایگان تمام شد. میهمانان این شام كه به دعوت « م.ه» پشت میز 1500 پوندی نشستند، نه تنها پولی ‌پرداخت نكردند، بلكه وعده دریافت مبالغ هنگفت برای انجام یك مأموریت ویژه را كاسب شدند.  مدعوین میهمانی پرهزینه « م.ه»  در رستوران كاریزما، رستورانی كه گفته می‌شود یكی از ویژگی‌های آن محدودیت پذیرایی بوده و تنها افراد خاصی را سرویس می‌دهد، پس از برپایی این میهمانی در یك خط هماهنگ و با پشتیبانی حلقه‌های دیگر این لژ شامل «مدیریتی»، «تئوریك»، «ارتباطی» و «رسانه ای»، فعالیت‌های خود را استحكام بخشیدند و به فرمان « م.ه» كه تجربه لازم برای هدایت مجازی، واقعی و مالی آشوب را كسب كرده بود، اتاق فكر فتنه در لندن را چارچوب محكمی زدند تا به این توصیه سید محمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات جامه عمل بپوشانند كه معتقد بود:« ما اگر می‌خواهیم حرفی را به مردم بزنیم و اثر‌گذار باشد، بهتر است این حرف از خارج به داخل وارد شود.» 
 از همین رو حلقه پنج نفره فتنه در لندن موسوم به اتاق فكر جنبش سبز پس از حوادث دردناك عاشورای سال 88 كه عده‌ای آشوبگر با سوت و كف در خیابان‌هایی از تهران ظاهر شدند، در روز 13 دی 1388 با صدور بیانیه و درخواست‌های دهگانه‌ای اعلام موجودیت كردند. حلقه پنج نفره اتاق فكر جنبش سبز، لندن نشینانی جز عطاءالله مهاجرانی، عبدالكریم سروش، اكبر گنجی، محسن كدیور و عبدالعلی بازرگان نبودند. عبدالكریم سروش و اكبر گنجی از مدعیان بشری بودن قرآن كریم و همچنین از منكران وجود حضرت‌مهدی‌(عج)، عبدالعلی بازرگان دارای گرایش‌های شبه وهابی، وابستگی به نهضت آزادی و حاوی خدشه در اندیشه‌های شیعی و به ویژه وجود امام زمان‌(عج)، محسن كدیور دارای نظریه خدشه در عصمت ائمه اطهار(ع) و عطاءالله مهاجرانی از اهانت‌كنندگان به روحانیت و از پیشكسوتان طرح مذاكره مستقیم با امریكا هستند. این افراد با گرایشاتی كه ذكر شد در حالی اتاق فكر جنبش سبز را تاسیس كردند كه این جنبش ظاهری با ادعای دین مداری و انتخاب رنگ سبز به عنوان رنگ اهل بیت رخ نمایاند. حال آنكه نوع حمایت‌ها از ساختارشكنی‌های حامیان میرحسین موسوی، خود به روشنی اثبات می‌كند كه این تحركات چندماهه، جنبش نبود و فقط یك ساختارشكنی در قالب فتنه بود.


نگاهی ریشه‌ای به اتاق فكر فتنه در لندن

نگاهی عمیق به چگونگی و نحوه تشكیل اتاق فكر فتنه در لندن و واكاوی اظهارات لژنشینان لندنی نشان می‌دهد كه زایش این محفل بر اساس الگوی بازسازی شده حلقه كیان است كه اینبار نه در داخل كشور بلكه در خارج برای پشتیبانی جریان معارض شكل گرفت.

شكل‌گیری حلقه كیان در اوایل دهه 70 نیز به گونه‌ای بود كه عده‌ای از روزنامه نگاران با دور هم جمع شدن، ماهنامه‌ای را با عنوان «كیان» منتشر كردند كه بیانگر حرف‌های مغایر با مبانی انقلاب و حتی اسلام بود. انتشار ماهنامه كیان كه با بیان دیدگاه‌های تجدیدنظرطلبانه نقش یك كاتالیزور در استحاله انقلاب را ایفا می‌كرد، نقطه عطفی بود در همگرایی گروه‌هایی كه خود را به دروغ، روشنفكری دینی می‌خواندند و عموما از لحاظ تئوریك تحت تأثیر افكار عبدالكریم سروش قرار داشتند.

پلورالیسم دینی، كثرت گرایی فرهنگی، سكولاریسم، تساهل و تسامح، مفاهیمی بود كه تجدیدنظرطلبان حلقه كیان با گسترش و ترویج آن توانستند افكار باطل خود را در سطح جامعه اشاعه دهند و پس از دوم خرداد، كمك‌های فراوانی را در ادامه یك حركت براندازانه ارائه دهند. اما بر خلاف انتظار آنان كه امید فراوانی را به صدرنشینی مداوم در قطار قدرت داشتند، شكست‌های پی در پی آنان در انتخابات دهه 80 رقم خورد و در نهایت دولت نهم با شعارهای اصولگرایی روی كار آمد.

در همان ایام یعنی حدفاصل بین سال 76 تا روی كار آمدن دولت اصولگرا، بسیاری از تجدیدنظرطلبان رهسپار كشورهای بیگانه شدند كه سروش، كدیور، گنجی و مهاجرانی نیز فرار را بر قرار ترجیح دادند.

این افراد با تفكرات مختلف و بعضا در تضاد با هم ولی همه در خط انحراف، در جریان انتخابات دهم امید فراوانی به مهره‌های داخلی جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی بسته بودند كه بر همین اساس پس از آشوب فتنه‌گران در عاشورای 88، جریانی متشكل از لیبرال‌ها، سوسیالیست‌ها، سكولارها، پلورالیست‌ها، سلطنت طلب‌ها، ملحدین و مرتدین و... را بر طبق الگوی بازسازی شده حلقه كیان حول محور براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی و سقوط انقلاب اسلامی و در رأس آن اصل مترقی ولایت فقیه، به‌وجود آورده و خود را اتاق فكر جنبش سبز معرفی كردند.

شرح مختصری از خصوصیات و سوابق اعضای لژ لندن می‌تواند به خوانندگان كمك كند تا ماهیت تاریك آنان و زیرزمین نمور فتنه را بهتر بشناسند. هرچند كه برخی از آنان نقاط روشنی هم در كارنامه زندگانی خود دارند و این غیرقابل انكار است، ولی توصیفات ذیل به منظور تلخیص كلام، مربوط به دورانی می‌شود كه آنان نفس خویش را در مسیر تباهی و ظلمت قرار دادند.


عطاءالله مهاجرانی

عطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات یكی از اركان اصلی اجرای پروژه استحاله نظام و فروپاشی از درون در زمان صدارتش بوده است كه اكنون از گردانندگان اصلی اتاق فكر فتنه در لندن و به قول خودش یكی از پنج ابوذر میرحسین موسوی محسوب می‌شود. از اهداف آشكار نامبرده در ایام حضور در وزارتخانه ارشاد و فرهنگ اسلامی، اسلام ستیزی‌ در دستگاه‌های فرهنگی نظام بود كه به موجب آن چند بار استیضاح و در ‌‌نهایت از وزارت ارشاد عزل شد.

او پس از وزارت ارشاد به مركز گفت وگوی تمدنها رفت تا در آنجا دموكراسی و مردمسالاری و حقوق بشر را ترویج كند اما چندی نگذشت كه ازدواج متعدد وی با چند زن و شكایت از او موجب خروجش از كشور شد.

بعد از فرار و پناهندگی برنامه‌ریزی شده به دامان استكبار و آشكار كردن ماهیت اصلی خود كه هماهنگی، همسوئی و مراودات نزدیك با صهیونیست‌ها بخشی از آن بوده است، در لندن مهد فراری‌ها، نقاب از چهره برداشت و سناریوی براندازی را كه در زمان خاتمی آغاز كرده بودند، در فازی بالا‌تر به همراه دوستان خود حول حلقه لندن استارت زدند.

طراحی چهار پای تروآ از مهم‌ترین دستاوردهای خوش خدمتی‌او به صهیونیسم بوده است كه برای 22 بهمن سال 88 طراحی كرد و البته مایه سرافكندگی و فضاحت بیشتر حامیان فتنه سبز شد.

مهاجرانی در تازه‌ترین تحركات به اصطلاح پنهانی، یك دوره آموزش‌های كاربردی در فضای اغتشاش را در MI6 (سرویس جاسوسی انگلیس)پشت سر گذاشته است.


عبدالكریم سروش

عبدالكریم سروش یكی دیگر از اعضای اتاق فكر فتنه در لندن طی سال‌های تدریس و اشاعه تفكرات فلسفی خود عمدتا تلاش كرده تا تاویلی جدید از اسلام را ارائه دهد؛ تأویلی كه در مقابل اصول رسمی مكتب اسلام راستین و مذهب تشیع قرار می‌گیرد و مورد مخالفت روحانیون اسلام است.

وی با مطرح كردن تئوری قبض و بسط تئوریك شریعت پا را از تاویل بیرون نهاد و مدعی شد دین فی حد ذاته از همین تفاوت تاویل‌ها تشكیل می‌شود و ما همواره با فهمی از دین مواجهیم نه با دین به عنوان شی فی نفسه.

سروش چندی پس از صدور بیانیه حلقه 5 نفره اتاق فكر فتنه در مصاحبه‌ای با روزنامه امریكایی كریستین ساینس مانیتور با تأكید بر اینكه مطالب عنوان شده در بیانیه موسوم به بیانیه پنج روشنفكر، مطالبات رهبران جریان فتنه است ادامه داد:«جنبش سبز جریانی پلورالیستی است كه غیرمومنان، لیبرال‌ها و پلورالیست‌ها هم می‌توانند در آن جای بگیرند.»

برای شناخت بیشتر افكار سروش پیش از ترك كشور، بد نیست برخی از نظرات وی در نشریات زنجیره‌ای دوران اصلاحات خصوصا در ماهنامه كیان، بازخوانی شود. در بهمن 77 به نقل از او در ماهنامه كیان نوشته شد:«ولایت، منحصر در شخص نبی اكرم است و با رفتن او ولایت نیز خاتمه می‌یابد؛ او خاتم نبوت و خاتم ولایت بود، ولایت پیامبر بعد از او به كسی منتقل نشده است.»

در نهم خرداد 78 نیز اظهارنظری از سروش در روزنامه صبح امروز به چاپ رسید كه بیانگر تعریف دین از دیدگاه اوست:«حقیقت دین همان تجربه فردی دینی است كه در مورد پیامبران «تلقی وحی» نام گرفته و دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حكومتی ندارد، هر كسی همان قدر دیندار است كه به این تجربه فردی رسیده باشد.»


اكبر گنجی

اكبر گنجی دیگر عضو لژ لندن است كه از اعضای حلقه كیان در اوایل دهه 70 نیز محسوب می‌شود. وی پس از عزیمت به دیار غربت و تلاش برای حضور در كنفرانس ننگین برلین، همصدا با ضد انقلاب خارج از كشور، آواز براندازی نظام اسلامی و حكومت دینی را سر داد كه پس از بازگشت به ایران در فرودگاه مهرآباد تهران در مورخ سوم اردیبهشت 1379 دستگیر شد.

اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، در اختیار داشتن اسناد سری دولتی، توهین به امام خمینی و سایر مقام‌های عالی‌رتبه نظام، توهین به مقدسات و چند اتهام دیگر از جمله هجمه آفرینی حول موضوع قتل‌های زنجیره ای، اتهاماتی در پرونده قضایی اكبر گنجی بود.

او در زندان نه تنها از مواضع خود عدول نكرد كه در برخی از آنها رادیكال‌تر نیز شد. وی ابتدا جزوه مانیفست جمهوری خواهی را نوشت كه در آن به جدایی كامل دین از سیاست پرداخت. از این مانیفست در اواخر اردیبهشت سال 84، جلد دومی هم به قلم گنجی در زندان اوین منتشر شد كه در آن رهبر معظم انقلاب را به شدت مورد انتقاد قرار داد.

رئیس جمهور ایالات متحده امریكا جرج دبلیو بوش، تونی‌بلر نخست وزیر انگلیس و كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل متحد از جمله شخصیت‌های بین‌المللی بودند كه خواهان آزادی اكبر گنجی شدند. وی چند ماه پس از پایان دوران زندان، به خارج از ایران مسافرت كرد.

گنجی از همان ابتدا، سفر خود را موقتی نامید و گفت به كشور باز خواهد گشت. اما پس از آن به فرانسه، امریكا و كانادا رفت و جوایز متعددی را از دست نظام سلطه دریافت كرد. او در بعضی از دانشگاه‌های امریكا و كانادا و همچنین در پارلمان اروپا نیز سخنرانی كرد.


محسن كدیور

محسن كدیور دیگر ابوذر میرحسین موسوی در اتاق فكر فتنه در لندن و برادر یكی از زنان مهاجرانی، با انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «جنبش سبز در چهارراه دموكراسی» با ادبیاتی دیگر به تخطئه امام راحل و همنوایی با اكبر گنجی پرداخته است. كدیور در این مقاله جمله معروف امام(ره)مبنی بر «حفظ نظام از اوجب واجبات است» و «ولایت مطلقه فقیه» را مصداق «استبداد دینی» معرفی می‌كند. وی در ادامه ابراز می‌دارد:«صداقت اقتضا می‌كند كه هر كس مطلوب خود را مشخص كند، اما عقل عملی هم اقتضا می‌كند كه اولا مطالبات را از مطلوبات جدا كنیم و ثانیاً مطلوبات را مرحله‌بندی كنیم. در رژیم مطلوب من، ولایت فقیه مطلقا نقشی ندارد. (اعم از مطلقه و مقیده، انتصابی و انتخابی، نظارتی و دخالتی)»

وی در سال 2009 طی مصاحبه‌ای با مجله اشپیگل در پاسخ به سؤالی بیان می‌دارد:«این حكومت الهی شكست خورده است. حقوق مردم ایران لگدمال می‌شود. كشور من به سوی دیكتاتوری نظامی پیش می‌رود.

پرزیدنت احمدی‌نژاد همانند یك طالبان ایرانی رفتار می‌كند و رهبر مذهبی سرنوشت خود را با سرنوشت احمدی‌نژاد پیوند داده است.»!

كدیور در دوران سخن پراكنی و هوچی گری در ایران نیز چنین مواردی را با گستاخی تمام نسبت به اعتقادات دینی ابراز می‌داشت كه به عنوان نمونه می‌توان به این یك جمله از او در ماهنامه كیان اشاره كرد كه در بهمن 77 به چاپ رسید:«فقیه وجوب تبعیت ندارد و جامعه هم راهی جز رجوع به عقل جمعی ندارد. هیچ الگویی در زمان غیبت برای اداره جامعه در دست نداریم.»

البته این افاضات پوچ در حالی است كه افراد نزدیك به محسن كدیور، معتقدند وی در مباحث و گفت‌وگوهای سیاسی و حتی علمی فردی كم تحمل است و به سرعت عصبانی می‌شود و پرخاش می‌كند.


عبدالعلی بازرگان

عبدالعلی بازرگان دیگر لژنشین لندنی است و در واقع او شریك اقتصادی سال‌های قبل از انقلاب میرحسین موسوی محسوب می‌شود كه به همراه آلادپوش، سه عضو هیئت مدیره شركت سمرقند را تشكیل دادند و پس از انقلاب نیز انتشارات قلم را با هم اداره كردند. او دومین فرزند از پنج فرزند مهندس مهدی بازرگان و داماد حسینی طباطبایی است. حسینی طباطبایی فردی است كه به گرایش‌های وهابی در تهران شهرت دارد.

برگزاری نمازجمعه فرقه‌ای جدید با گرایش‌های وهابی از جمله اقدامات ضدامنیتی حسینی طباطبایی در تهران بود. عبدالعلی بازرگان كسی است كه در اندیشه‌های شیعی خدشه وارد كرده و دارای گرایش‌های شبه وهابی است.

او مواضع خود را پس از یك سلسله بحث در اوایل دهه 70 به صراحت اعلام كرد.

او در نامه‌ای متوهمانه به مقام معظم رهبری در ارتباط با پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 ایران، می‌نویسد:«اینك متأسفانه میان شما و بخش عظیمی از ملت فاصله‌ای عمیق افتاده كه در صورت لجاجت و بی‌اعتنایی به حقوق مردم، می‌رود خدای ناكرده به جنگی داخلی و برادركشی بدل شود.»!

وی در هجمه‌های برنامه‌ریزی شده دهه 70 نسبت به احكام دینی و اصول اساسی انقلاب اسلامی در كنار امثال سروش، از روش فحاشی و بدگویی بهره می‌برد. به عنوان مثال وی این اعتقاد را ترویج می‌كرد:«نظریات شخصی متولیان مذهبی و بدعت‌گذاری‌های آنان، منشأ گمراهی مردم است. این به خاطر پیروی رهبران دینی از هوا و هوس است.»


جنبش فحش و ناسزا حتی در برابر اتاق فكر لندن!

در میان افكار مغشوش و التقاطی لژنشینان لندنی و نقشه‌های نقش بر آب شده آنان كه به خیال خام خودشان برای پیشبرد اهداف فتنه خط كشی می‌كنند، اما گاه گداری هم برخی از آنان احتمالا ناخواسته روی خط صواب حركت كرده و اسراری را هویدا می‌كنند كه از نظر ساختارشكنان سبز و چاقو كش‌های اینترنتی سایت بالاترین، جرم محسوب می‌شود؛ جرمی كه مجازات آن خروارها فحش و ناسزاست و البته كمی هم افشاگری!

در اواسط سال 89 اكبر گنجی با اعتراف به اینكه در انتخابات 88 تقلب نشده است، بر پیروزی احمدی‌نژاد و جنبش نبودن فتنه سبز تأكید كرد. این اعتراف چنان غوغایی را در پایگاه فتنه به راه انداخت كه ثمره آن فحش و ناسزا بود به اكبر گنجی. در این زمینه، سایت ضد انقلابی و صهیونیستی بالاترین كه تا پیش از آن مروج گنجی به شمار می‌رفت، در مطلبی تحت عنوان «گاف بودار گنجی» نوشت:«اكبر گنجی چه بخواهد و چه نخواهد یك ژورنالیست زرد است. او حتی برای رد آیات قرآن مجبور شد آیات تورات را به نام آیات قرآن به خورد مخاطب دهد و جالب اینكه همه آنها را با ذكر سوره و آیه درج می‌كند.»

در اسفندماه 89 نیز عطاءالله مهاجرانی با اعترافی كه به هیچ وجه انتظار آن در پایگاه فتنه نمی‌رفت، آماج فحش و لعن و نفرین‌ها قرار گرفت.

وی طی سخنانی در كتابخانه كنزینگتون لندن با اشاره به تحولات منطقه خاورمیانه، دو تفاوت عمده ایران و مصر را این گونه مورد تأكید قرار داد:«اول، استقلال بی‌نظیر ایران و عدم هرگونه وابستگی در برابر وابستگی مصر به امریكا و دوم عدم فساد اقتصادی آیت‌‌الله خامنه‌ای در برابر فساد مبارك و خانواده اش. خود من كه از آغاز انقلاب در مجلس و در دولت بودم و آیت‌‌الله خامنه‌ای را می‌شناسم به عنوان منتقد ایشان اقرار می‌كنم كه یك نقطه خاكستری حتی نه تاریك در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمی‌شود پیدا كرد.»

بعد از این اظهارنظر مهاجرانی كه البته فقط در قالب اعترافات می‌گنجد نه یك كشف جدید، محافل فتنه یا بهتر بگوییم جنبش فحش و ناسزا، فحاشی علیه او را آغاز كردند و باز هم سایت بالاترین چاله میدان چاقوكش‌های اینترنتی بود.

در میان مطالب سایت بالاترین علیه مهاجرانی، مطلب«ن.ك» كاریكاتوریست حامی موسوی از همه تندتر بود؛ به گونه‌ای كه وی صراحتا با ادبیات جنسی مهاجرانی را مورد خطاب قرار داد و با یادآوری موضوع زنان چندگانه وزیر ارشاد دولت خاتمی و عضو اتاق فكر حلقه لندن، به مهاجرانی حمله كرد.


نقش «م.ه» در رسوب لایه‌های دروغ

با كمی واكاوی در لابه لای نعره‌ها و عربده‌های منافقین داخلی و خارجی ناشی از اعترافات مهاجرانی در كتابخانه كنزینگتون لندن، یك خودافشاگری بزرگ وجــود دارد كــه صـــحت دروغ‌سازی‌های حلقه لندن را بیش از پیش روشن می‌كند.مجید محمدی یك مهره نامدار سازمان سیا و عضو متواری حلقه كیان كه دست كم دو بار و به طور علنی از خودفروشی و جاسوسی برای سازمان سیا در ازای دریافت پول و پناهندگی دفاع كرده و جاسوسی را یك شغل شرافتمندانه خوانده است، مهاجرانی را بی‌اعتبار و غیرقابل وثوق معرفی كرد. او كه همكار رادیوفردا است در این باره نوشت:«برای عدم وثوق و بی‌اعتباری مهاجرانی تنها كافی است به رفتار سایت جرس كه زیر نظر مهاجرانی و همسرش و برادر همسرش محسن كدیور اداره می‌شود مراجعه كنید؛ یك نمونه اظهرمن الشمس دروغ بافی آن، نامه ساختگی (آیت‌‌الله)صادق لاریجانی به (حضرت آیت‌‌الله)خامنه‌ای بود كه هركس با فضای سیاسی ایران آشنایی داشته باشد به راحتی می‌تواند بر ساختگی بودن آن مهر تأیید بگذارد. اعلام عدم اطلاع مهاجرانی از اینكه مؤسسه دعوت‌كننده او، مؤسسه واشنگتن بوده نیز، موارد دیگر دروغگویی مهاجرانی است.»

سوالی كه شاید برای شنوندگان و خوانندگان این افشاگری جاسوس سیا پیش بیاید این است كه پشت پرده جعل نامه رئیس قضا به رهبر معظم انقلاب چه بود و چه كسی گرداننده اصلی آن بود؟

نگاهی به زمان انتشار این نامه مجعول از سوی سایت جرس ارگان رسانه‌ای حلقه لندن، نشان می‌دهد كه یك طرف این پروژه گامی جهت تخریب چهره قانونمدار آیت‌‌الله لاریجانی در بین افكار عمومی بوده است، زیرا ایشان كسی بود كه در مقابل تلاش عده‌ای برای وقف غیرقانونی دانشگاه آزاد، تابع رهبر انقلاب و نظرات دو هیئت فقهی و حقوقی بود. بر این اساس رئیس دستگاه قضا در تاریخ هفتم مهرماه 89 در مقابل این اظهارنظر آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی كه گفته بود:«كسی كه وقف دانشگاه‌ آزاد را ابطال كند در مقابل خدا ایستاده است» ایستاد و در حاشیه بیست‌ویكمین گردهمایی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه سراسر كشور گفت:«با كمال احترامی كه برای شما (آقای هاشمی رفسنجانی)قائلم باید بگویم اظهارنظرتان در مورد اینكه كسی كه وقف دانشگاه‌ آزاد را ابطال كند در مقابل خدا ایستاده، كاملاً اشتباه است؛ ما قصد نداریم بگوییم وقف باطل است و جلوی حرف خدا بایستیم بلكه می‌خواهیم بگوییم وقف دانشگاه آزاد از ابتدا عملی منبطل بوده است.»

از طرف دیگر در آن دورانی كه بررسی وقف دانشگاه آزاد خصوصا در مهرماه سال 89 اوج گرفت و به نتیجه قطعی رسید، واكاوی فرار«م.ه» از كشور نیز اوج گرفته بود زیرا فرار وی از كشور تحت مأموریت سازمانی با عنوان «رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد در خارج از كشور» توجیه می‌شد و این در حالی بود كه بسیاری از متهمان اغتشاشات، به نقش محوری «م.ه» در روند آشوب‌های پس از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری اعتراف كرده بودند. بنابراین پرتاب یك تیر در آن میدان لازم بود تا هم آیت‌‌الله لاریجانی را هدف قرار دهد و هم مسیر فكری جامعه ایران را از واقعیات به شایعات منحرف كند.

با این وصف شاید باور این اخبار موثق و متقن راحت‌تر باشد كه «م.ه» طی آن روزها یعنی در مهرماه 89 بارها به صورت مستقیم و غیرمستقیم در مورد انتشار آن نامه جعلی با محسن كدیور و مهاجرانی به گفت‌وگو پرداخت و قرار شد تخریب رئیس دستگاه قضایی ایران بیش از گذشته در دستور كار عوامل فتنه در خارج از كشور باشد و همچنین شایعاتی مطرح شود تا موضوع فرار وی در حاشیه قرار گیرد؛ موضوعی كه حتی اكبر گنجی نیز آن را به طور تلویحی تأیید كرد و در تاریخ 11 آبان 89 در اظهارنظری با اشاره به پشت پرده خبر «نامه رئیس قوه قضائیه به رهبری»، افشا كرد كه این نامه توسط فعالان مطرح اپوزیسیون نوشته و به اسم رئیس دستگاه قضا منتشر شده است.

گنجی با تأكید بر اینكه خطر تكرار روش‌های شكست خورده غیر اخلاقی را نباید دست كم گرفت، در ادامه عنوان كرد كه «دروغ‌سازی فقط محدود به نوشتن نامه جعلی برای صادق لاریجانی نبود و نیست. درباره سفر رهبر به قم هم دروغ‌های بسیاری بافته و ساخته شد كه یكی یكی تكذیب شد؛ از لغو سفر رهبر به قم تا عدم دیدار مراجع تقلید با او.»

این دروغ‌ها یا بهتراست اگر بگوییم اراجیف جملگی در سایت جرس یعنی ابزار رسانه‌ای لژ لندن منتشر می‌شد و اكنون نیز در گونه‌های مشابه ادامه دارد و خوراك تبلیغاتی و هجوسرایی بسیاری از رسانه‌های بیگانه را فراهم می‌آورد. دروغ‌سازی‌های این سایت اینترنتی اما چندان غریب و ناآشنا نیست. پیش از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری نیز سایتی در فضای سایبر موجود بود با نام «جمهوریت».
این سایت نه فقط از برای حمایت و تبلیغ میرحسین موسوی، رقیب احمدی‌نژاد پایه‌گذاری شده بود كه بیشتر هدف آن كوبیدن دولت نهم و رئیس آن بود. به گونه‌ای كه بتواند رقیب را حذف كند و باند دلخواه را در داخل كشور بر كرسی ریاست جمهوری بنشاند. رفتار رسانه‌ای این سایت بسیار مشابه روش جوسازی مطبوعات زنجیره‌ای در دوران اصلاحات بود و حتی برخی از اعضای حلقه كیان نیز به طور مستقیم و غیرمستقیم با آن در ارتباط بودند. این سایت عضو فوق ثروتمندی هم داشت كه از قضا گرداننده اصلی آن محسوب می‌شد؛ «م.ه»؛ ناخدایی كه پس از شكست رسانه‌ای در داخل به خارج از كشور گریخت و با سكانداری اتاق فكر فتنه در لندن، از هوای آلوده عرشه جرس به مانند جمهوریت استنشاق كرد. اینبار اما هدایت كشتی فریب دوامی كمتر از گذشته داشت و زودتر از حد تصور، غرق در تفكر و تعقل ملت ایران و مكتب اسلام شد.

راهپیمایی نمازگزاران جمعه در اعتراض به فجایع بحرین

نمازگزاران تهرانی بعد از اقامه نماز جمعه همگام با نمازگزاران در سراسر کشور در محکومیت کشتار مسلمانان بحرین راهپیمایی کردند.

به گزارش مهر، راهپیمایی نمازگزاران تهرانی همگام با سایر نمازگزاران در سراسر کشور پس از اقامه نماز جمعه در اعتراض به کشتار وسیع مردم انقلابی بحرین و دیگر کشورهای مسلمان برگزار شد.
نمازگزاران تهرانی با سر دادن شعارهایی از تحولات انقلابی در کشورهای منطقه حمایت و کشتار مردم انقلابی از سوی حاکمان این کشورها را محکوم کردند.

حرکت نمازگزاران تهرانی از دانشگاه تهران، محل اقامه نماز به سمت میدان فلسطین بود.
گزارش ها از سراسر کشور نیز حاکی است در شهرهای مختلف‌، پس از برگزاری نماز جمعه ، نمازگزاران در راهپیمایی ها خود ضمن محکوم کردن جنایات آل سعود و آل خلیفه در بحرین ،خواستار موضع گیری قاطع مجامع جهانی و نهادهای بین المللی در قبال نسل کشی شیعیان در جریان یورش نظامیان سعودی به این کشور شدند.

متن کامل پیام نوروزی

 
امیدواریم خداوند متعال برای ملت‌های بحرین، یمن و لیبی فرج عاجلی برساند

حضرت آیت‎الله خامنه‎ای سال 1390 را به‎عنوان سال "جهاد اقتصادی " نامگذاری فرمودند.

به گزارش فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‎الله خامنه‎ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود سال 1390 را به عنوان سال "جهاد اقتصادی " نامگذاری فرمودند. متن کامل پیام ایشان بدین شرح است:

یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال
عید سعید نوروز و فرا رسیدن بهار و سال نو را به همه هم‌میهنان عزیزمان در سراسر کشور و همچنین به همه ایرانیانی که در کشورهای دیگر، در سراسر جهان ساکن هستند و همچنین به ملتهای دیگری که برای نوروز ارزش و احترام قائل هستند، تبریک عرض می‎کنم. به‎خصوص تبریک می‎گویم به افراد و خانواده‌هایی که در خدمت کشور، در خدمت انقلاب و در خدمت نظام قرار دارند؛ خانواده شهیدان عزیز، جانبازان و خانواده‌های آنها، خانواده مأمورانی که در این روزها که همه در خانه‌های خود مجتمعند، آنها سر کارهای حساس و مهم خود حضور دارند و از حضور در خانواده‌های خود محرومند. امیدوارم به فضل و رحمت الهی ان‌شاءالله ملت ایران سالی شاد و سرشار از برکت و نعمت را در پیش داشته باشند و در همه میدانها موفق و سربلند و پیروز باشند.
البته حوادث تلخی که در برخی از کشورها نسبت به مردم انجام می‎گیرد ـ در بحرین نسبت به مردم عزیز آنجا، در یمن، در لیبی ـ عید را بر ما گوارا نمی‎کند و مانع از این است که انسان شادی عید را بتمامه احساس کند. امیدواریم خداوند متعال برای این ملتها ـ ملت بحرین، ملت یمن، ملت لیبی ـ فرج عاجلی برساند و دشمنان ملتها را با عقوبت خود مجازات کند.
عید نشانه حرکت طبیعی انسان در طول سال و ماه و روز و شب است و چون این حرکت باید به سمت کمال و تعالی باشد، هر عیدی یک مقطعی است برای اینکه انسان بتواند یک مرحله جدیدی را آغاز کند. ما ملت ایران به‎توفیق الهی و به‎فضل پروردگار در سال 89 توانستیم کارهای بزرگی را انجام دهیم. ما سال 89 را به‎نام «سال همت مضاعف و کار مضاعف» نامگذاری کردیم. خوشبختانه در سرتاسر سال، این شعار تحقق عملی پیدا کرد. می‎توانم ادعا کنم که یکی از شعارهایی که در طول این سالها بیشترین بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعیت کشور با خود دارا بود و برد، همین شعار «همت مضاعف و کار مضاعف» بود، که واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در این کار، در این حرکت سالیانه، همت مضاعف و کار مضاعف را نشان دادند. ما در زمینه‌های اقتصادی، در زمینه‌های سیاسی، در زمینه حضور عظیم و پرشکوه مردم در عرصه‌های مختلف سیاسی و انقلابی، در عرصه علم و فناوری و در عرصه سیاست خارجی، در بخشهای مختلف، خوشبختانه کارهای بزرگی را شاهد بودیم که هم مسئولین کشور، قوه مجریه، قوه مقننه و قوه قضائیه انجام دادند؛ به‏خصوص قوه مجریه در این دورانِ یک‎ساله کارهای بزرگی را انجام دادند که از جمله آنها همین مسئله حساس و بزرگ هدفمندی یارانه‌ها‌ست، که این کار بزرگ را شروع کردند و امیدواریم ان‌شاءالله با موفقیت کامل این کار به انجام برسد.
آنچه من از مجموع احساس می‎کنم، این است که کشور ما بحمدالله در جاده پیشرفت و تعالی حرکت خوبی را آغاز کرده است. البته این حرکت که روز‌به‌روز هم شتاب بیشتری گرفته است، ناشی از زحمات و تلاشهای مسئولان و ملت در طول سالیان متمادی است؛ اما خوشبختانه این حرکت هرچه گذشته است، شتاب بیشتری پیدا کرده است. مثلاً در عرصه تولید علم، طبق آمارهایی که مراکز متخصص جهانی و مراکز بین‌المللی اعلام می‎کنند، مشارکت کشور ما در پیشرفت علمی و تولید علم در دنیا بیش از یازده درصد است؛ در حالی که ما یک درصد مردم دنیا هستیم و کشوری که بعد از ما در این منطقه بیشترین نصیب را داشته است، کمتر از شش درصد پیشرفت داشته است. بنابراین پیشرفت کشور در عرصه‌های مختلف بحمدالله خیلی خوب بوده است. این حرکت شتاب‌آلود و همراه با جدیت و همت، ان‌شاءالله بایستی ادامه پیدا کند.
آنچه در عرصه مجموعه مسائل کشور انسان مشاهده می‎کند، که در سال 90 باید ما آن را وجهه همت خودمان قرار بدهیم، این است که از جمله اساسی‌ترین کارهای دشمنان ملت ما و کشور ما در مقابله با کشور ما، مسائل اقتصادی است. البته در عرصه فرهنگی هم فعالند، در عرصه سیاسی هم فعالند، در عرصه انحصارات علمی هم فعالند، اما در عرصه اقتصادی فعالیت بسیار زیادی دارند. همین تحریمهایی که دشمنان ملت ایران زمینه‌سازی کردند یا آن را علیه ملت ایران اعمال کردند، به قصد این بود که یک ضربه‌ای بر پیشرفت کشور ما وارد کنند و آن را از این حرکت شتابنده باز بدارند. البته خواسته آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحریمها آن نتیجه‌ای را که انتظار داشتند، بگیرند و تدابیر مسئولان و همراهی ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال می‎کنند. لذا این سال جاری را که از این لحظه آغاز می‎شود، ما بایستی متوجه کنیم به اساسی‌ترین مسائل کشور، و محور همه اینها به نظر من مسائل اقتصادی است. لذا من این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری می‎کنم و از مسئولان کشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری که مربوط به مسائل اقتصادی می‎شوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم که در عرصه اقتصادی با حرکتِ جهادگونه کار کنند، مجاهدت کنند. حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.
توجه دارید که ما الآن در این ساعت داریم وارد سومین سال دهه پیشرفت و عدالت می‎شویم. البته هم در زمینه پیشرفت و هم تا حدود زیادی در زمینه عدالت کارهای خوبی انجام گرفته است، لیکن حرکت ما باید به نحوی باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت در کشورمان قرار بدهیم. خوشبختانه با این حرکتی که در دنیای اسلام به ‌وجود آمده است، انسان احساس می‎‏کند که این دهه به توفیق پروردگار برای منطقه هم دهه پیشرفت و دهه عدالت خواهد بود.
امیدواریم خداوند متعال شما ملت عزیز را، شما مسئولان عزیز را، شما جوانان مؤمن و خوش‌روحیه و فعال و بااستعداد را مشمول لطف خود و مشمول ادعیه زاکیه حضرت بقیة‌الله (ارواحنا فداه) قرار بدهد. یاد شهدای عزیزمان را، یاد امام بزرگوار را گرامی می‎داریم و امیدواریم خداوند به برکت ارواح طیبه این بزرگواران ملت ایران را مشمول رحمت و فضل و برکت و رضوان و غفران خود قرار دهد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته