دستورالعمل‌ ویژه‌ای از مهدی‌ هاشمی؛ حمله به شورای نگهبان و بسیج

حمله به عملکرد 4 ساله دولت و تضعیف نهادهای قانونی کشور همچون شورای نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج و نیز نیروی انتظامی، تضعیف شخص احمدی‌نژاد، ایجاد شُبهه در انتخابات، ارائه اخبار ضد و نقیض مبنی بر سوءاستفاده از اموال دولتی، القاء تقلب در انتخابات جزو محورهایی بود که در راستای ایجاد التهاب در جامعه، ما آن را در دستور کار قرار داشتیم.

در ادامه واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، "فرایند دستیابی "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، " گفتمان محمود احمدی‌نژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاست‌جمهوری " و "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " به فصل ششم یعنی "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " می‌پردازیم:

اعترافات در دادگاه

روشن است که وقتی سخن از اعتراف در دادگاه به میان می‌آید، گروهی که از اعترافات متضرر می‌شوند، از پاسخگویی درباره محتوای اعترافات طفره بروند و آن را به عوامل انگیزشی مانند شرایط سخت زندان و برخی مواد مانند قرص و آمپول نسبت دهند.

در این میان، ممکن است بخش‌هایی از جامعه که اصولاً رویکرد بدبینانه دارند نیز چندان با خوش‌بینی به اعترافات ننگرند. اما درباره اعترافات آنچه که اهمیت دارد منطق درونی مطالب گفته شده، استدلال‌ها و چگونگی انطباق آنها با واقعیت‌های بیرونی است که موضوعی متنی و فرامتنی است.

انسجام و پیوستگی مطالب و ارتباط آنها با دیگر شواهد بیرونی می‌تواند مخاطب را در تحلیل مطالبی که با آن مواجه است یاری رساند. این ادعای انگیزشی که بسیاری از معترفین در دادگاه در شرایط عادی لب به اعتراف نمی‌گشایند را شاید نتوان انکار کرد، اما حتی اگر آن را واقعیت بدانیم هم از ارزش‌های اعترافاتی که از انسجام درونی و استدلال و بیّنه برخوردار است نمی‌کاهد. به هر طریق، طبع آدمی به گونه‌ای است که به راحتی علیه خود سخن نمی‌گوید و تا تسهیل‌کننده‌ای در میان نباشد کمتر امکان وقوع اعتراف وجود دارد.

قطعاً یکی از این موارد تسهیل‌کننده خلوت کردن با خود و دور شدن از هیاهوی سیاست و زندگی روزمره و حلقه اطرافیان است که با بازداشت معترفین عملاً انجام شده است. با وجود این، مهمتر از مسائل انگیزشی، آنچه که درباره اعترافات اهمیت دارد، اصل مطالب گفته شده و محتوای اعترافات است که با توجه به داده‌های دیگر می‌توان آنها را تفسیر کرد و درباره اعترافات داوری کرد.

به هر طریق، پس از انتخابات تعدادی از افرادی که علاوه بر ادعای تقلب در دامن زدن به آشوب‌ها نقش برجسته‌تری داشتند بازداشت شدند. آنان که پیش از بازداشت بر طبل تقلب می‌کوبیدند،(1) پس از آن به طور مبسوط و همراه با شواهد و استدلال به تشریح پروژه "ادعای تقلب " در دادگاه پرداختند و اصولاً آن را پروژه‌ای برای آشوب‌های پس از انتخابات و برای گرفتن امتیازاتی از حکومت معرفی کردند.

نخستین جلسه دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات که در 10 مرداد برگزار شد تبدیل به تریبون اعترافات دو فعال سیاسی برجسته جبهه دوم خرداد شد. اعترافات محمدعلی ابطحی و محمد عطریانفر آغازگر اعترافاتی بود که جبهه دوم خرداد را به انفعال شدید کشاند و تا میزان قابل‌توجهی توانست آرامش را به جامعه سیاسی کشور بازگرداند.

ابطحی: توهمات موسوی به نظام ضربه ‌می‌زند

در میان مطالب گفته شده سخنان ابطحی بیش از دیگران مورد توجه جامعه قرار گرفت. ابطحی که عضو مجمع روحانیون، رئیس دفتر و معاون خاتمی و از نزدیکان او به شمار می‌رفت در نخستین جلسه دادگاه چنین آغاز کرد که:
بنده شخصاً از معدود کسانی بودم که در موضوع انتخابات با حضور موسوی موافق نبودم. سال 84 که وی برای حضور در انتخابات مطرح شده بود، بنده مخالفت کردم؛ چرا که این مقطعی که وی در سیستم حکومتی حضور نداشت، می‌توانست توهماتی را برای موسوی ایجاد کند که این توهمات به کشور آسیب می‌زد. انتخابات دور دهم، انتخابات متفاوتی بود و شاید انتخاباتی بود که دو تا سه سال برای آن کار شده بود و تصور می‌کنم که اصلاح‌طلبان پس از شکست در سه انتخابات برای به نوعی محدود کردن مقام معظم رهبری و اعتقادات مردم حرکت کردند.

بنده اعتراف می‌کنم که بخش عمده‌ای از سفرهای خاتمی به عنوان سفرهای تبلیغی بود که این سفرها بتواند توجهات را معطوف به وی کرده و خاتمی را تنها شانس پیروزی در انتخابات ایران مطرح کند. اما اصلی‌ترین اتفاقی که در این انتخابات افتاد و البته در طول برگزاری، قبل و بعد از انتخابات هم مطرح بود، مسئله تقلب است.

"تقلب " از زمانی اسم رمز آشوب شده بود که در آن لشکرسازی برای تقلب وجود داشت و تمرین پهن شدن مردم در خیابان‌ها هم در آن وجود داشت. تمرین نگه داشتن گستردة مردم در خیابان‌ها در چارچوب تقلب بود که می‌توانست معنا پیدا کند. آنچه که به عنوان انقلاب رنگی یا مخملی عنوان کردند بنده فکر می‌کنم ظرفیت آن در کشور وجود داشت.

البته نمی‌دانم که نیت آن واقعاً وجود داشته یا نه ولی اگر این ظرفیت در کشور ضعیف‌تری موجود بود، موفق می‌شد و در خصوص رسانه‌ هم باید گفت که رنگ سبز بیشتر تبدیل به یک رسانه شده بود. اینکه هنوز نتایج انتخابات مشخص نشده و موسوی خود را به عنوان رئیس‌جمهور ایران معرفی می‌کند و البته خاتمی هم در این بین به وی تبریک می‌گوید نشان‌دهنده نوعی تفاوت دیدگاه در بحث تقلب است. تقلب واقعاً در ایران وجود نداشت چرا که در انتخابات سال 84 وقتی فاصله کروبی و احمدی‌نژاد کمتر از نیم میلیون بود، وزارت کشور خاتمی نپذیرفت که کلمه تقلب مطرح شود لذا کروبی تخلف در انتخابات را مطرح می‌کرد و بنده تعجب می‌کنم که در این انتخابات با وجود اختلاف 11 میلیونی چگونه بحث تقلب مطرح می‌شود.

همه ما در مصاحبه‌های مختلفی گفته بودیم که در بدترین شرایط بین یک تا دو میلیون بیشتر امکان تقلب وجود ندارد. فلذا می‌گفتیم اگر بتوانیم از این میزان عبور کنیم کاندیدای ما در انتخابات پیروز می‌شود، واقعاً ما اصلاح‌طلبان در بسیاری از موارد صداهایی را [که] باید می‌شنیدیم، نمی‌شنیدیم یا صدای همه را نمی‌شنیدیم و در واقع صداهای جامعه متوسط به بالا را می‌شنیدیم و در واقع این توهم، توهم بزرگی بود که موسوی پیدا کرده بود و احساس می‌کرد که تقلب 11 میلیونی امکان‌پذیر است.(2)

ابطحی: امکان تقلب از دیدگاه‌های مختلف وجود نداشت

زمانی که قرار بود موسوی مدارک مربوط به بحث تقلب در انتخابات را مطرح کند به خاطر دارم در جلسه مجمع روحانیون مبارز وقتی بحث ارائه مدارک تقلب در انتخابات مطرح شد یکی از دوستان که قبلاً وزیر کشور هم بود گفت همه این مدارک اگر جمع شود و درست هم باشد 700 هزار رأی بیشتر نمی‌شود.

بنده وقتی از موسوی به عنوان هندوانه سربسته یاد کردم به خاطر همین توهمات بود که در موسوی وجود داشت که وی امکان تقلب 11 میلیونی را امکان‌پذیر می‌دانست. پس از انتخابات هاشمی رفسنجانی، موسوی و خاتمی در جلسه مشترکی هم‌قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند و بنده نمی‌دانم که این تنها نگذاشتن و یاری کردن یکدیگر پس از 11 میلیون فاصله برای چه بود. شاید خاتمی دلیل خود را داشت، موسوی شاید کشور را نمی‌شناخت.

ولی خاتمی با همه ارادتی که به وی دارم اتفاقاً بر عکس همه مسائل را می‌دانست، توانایی و اقتدار مقام معظم رهبری را می‌شناخت، اما به خاطر اتفاقات موسوی را همراهی کرد که این همراهی خائنانه بود. هاشمی در ذهن خود قصد انتقام از احمدی‌‌نژاد و مقام معظم رهبری را داشت، اینها همه مسائلی بود که در ذهن موسوی به عنوان توهم همراهی شکل گرفته بود. خاتمی حق نداشت ظرفیت اصلاحات را پای موسوی بریزد، حتی موسوی هم این ظرفیت را نداشت.

البته بنده طرفدار ریاست جمهوری احمدی‌نژاد نبودم ولی زمانی که 11 میلیون در انتخابات فاصله ایجاد شد به عنوان کسی که طرفدار مردم‌سالاری هستم این مسئله را نپذیرفتم و با این موضوع جلوی فضای رشد مدنی را گرفته و به فرهنگ و تاریخ ایران خیانت کرده‌ام. ولی اگر به جای پیام به موسوی به احمدی‌نژاد تبریک می‌گفتیم امروز بهترین وضعیت را در تاریخ ایران دارا بودیم.

کار بدی کردم که در راهپیمایی شرکت کردم ولی کروبی به بنده گفت که ما با این رأی کم نمی‌توانیم مردم را به خیابان‌ها دعوت کنیم. ولی خود برویم تا به نوعی اعتراضمان را نشان بدهیم. موسوی به کروبی پیغام داده بود که من چیزی برای از دست دادن ندارم، موسوی اگر چه چیزی برای از دست دادن نداشت ولی با توجه به رأی 13 میلیونی با این پیگیریِ آشوب‌ها خیلی چیزها را از دست داد و ما افتخار این حضور 40 میلیونی را از دست داده و آن را خدشه‌دار کردیم. ما می‌توانستیم در دنیا بهتر از این باشیم.

موسوی در بسیاری از موارد می‌گفت من طرفدار مردم مسلمان هستم. این در حالی است که این آشوب‌ها دلبستگی‌های مردم مسلمان را نسبت به ایران قطع کرد. موسوی می‌گفت که من طرفدار خط امام هستم و همیشه روی نظام و امام تأکید می‌کرد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند روی امام و نظام تأکید کند ولی در عین حال کوچکترین عملی انجام دهد که نظام را هم به خطر بیندازد.

چرا که امام فرموده‌اند حفظ نظام از اوجب واجبات است. اگر مقام معظم رهبری نبودند یا اگر ایشان یک قدم به عقب می‌نشستند امروز هلال ناامنی ایران، افغانستان و پاکستان شکل می‌گرفت و در صورتی که این هلال تشکیل می‌شد، دیگر هیچ جا اثری از انقلاب نمی‌ماند. از این رو ملت ایران باید از تیزهوشی مقام معظم رهبری و سربازان با نام و بی‌نام ایران که این کشور را از این مسئله نجات دادند تشکر کند.

ابطحی: "تقلب " رمز آشوب بود

معمولاً ما نیمی از شجاعت را تعریف کرده‌ایم، اما شجاعت بزرگ‌تری هم وجود دارد که بنده از آن استفاده می‌کنم. اگر انسانی احساس کند که به دیدگاهی رسیده و این دیدگاه به نفع نظام است، بیان آن شجاعانه‌تر است از بیان دیدگاه و نظر اپوزیسیون در مقابل حکومت و نظام.

لذا به همه دوستان می‌گویم و همه دوستانی که صدای ما را می‌شنوند بدانند که موضوع تقلب در ایران دروغ بود و در واقع "تقلب " موضوعی بود تا آشوب‌ها شکل بگیرد تا ایران همانند افغانستان و عراق بشود، تا جایی که کشور دچار آسیب و سختی بشود.(3)

در این دادگاه پس از ابطحی، عطریانفر نیز با استقبال از تقسیم‌بندی ابطحی در مفهوم "شجاعت " انگیزه خود برای اعتراف را چنین عنوان کرد که "آمده‌ایم بگوییم جزو نظام هستیم و آماده‌ایم خود را بشکنیم و بگوییم از نظام دفاع می‌‌کنیم.

" عطریانفر پس از ذکر تاریخچه انحرافات جبهه دوم خرداد در ذکر دلیل آن گفت: "به دلیل زاویه گرفتن از ولایت فقیه دچار نوعی نفاق شدیم و ظاهر و باطن ما متفاوت شد. " وی در توضیح ادعای تقلب نیز گفت: "در انتخابات ما دچار خلط مبحث شدیم و موضوع تخلف را در جایگاه تقلب قرار دادیم. " "ما تقلب را به مجریان نسبت می‌دهیم اما در تعریف مجریان دچار مشکل هستیم زیرا مجریان شامل افراد معتمد محل نیز می‌شود که طرفداران هر یک از کاندیداها در میان این معتمدان وجود دارند و نیز با توجه به اعتقادات مذهبی این افراد نمی‌توانند تقلب کنند. "

لذا حجم بزرگ مجریان معتمدین هستند و آنان کسانی‌اند که از ابتدای انقلاب مورد احترام مردم بوده و در هیچ حوزه‌ای اجازه تقلب نمی‌دهند و کسی که بخواهد تقلب بکند خود را کوچک می‌کند. تقلب یک رویکرد بیرون از مجریان است و این موضوع هم از مقاطع اول انقلاب تاکنون حجمش کمتر از سه درصد است. "(4)

عطریانفر در همان روز و در نشست خبری که پس از دادگاه تشکیل شد درباره وضعیت فکری دیگر عناصر بازداشت شده این جبهه گفت: "دوستان ما نیز مشابه ما فکر می‌کنند اما توان اعلام ندارند. "(5) اما همانطور که عطریانفر گفت بسیاری از افراد بازداشت شده نیز به تدریج پس از آنها جرأت یافته و لب به اعتراف گشودند: سعید حجاریان، حمزه کرمی، عبدالله رمضان‌زاده، هدایت‌الله آقایی، سعید شریعتی، مسعود باستانی، شهاب‌الدین طباطبایی و صفایی فراهانی از جمله این افراد بودند. عبدالله رمضان‌زاده در چهارمین دادگاه رسیدگی به اتهامات متهمان حوادث پس از انتخابات در اظهارات خود گفت: هر طور به مسئله انتخابات نگاه می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که انتخابات در مسیر قانونی و درست انجام شده و پذیرش آن برای همه تکلیف قانونی است و نباید در آن شبهه ایجاد کرد. ما باید به خاطر تحلیل غلط از مردم عذرخواهی کنیم. چون قبلاً به مردم گفتیم اگر مشارکت حداکثری شود ما پیروزیم. ولی حالا که مشارکت حداکثری شد ما پیروز نشدیم، بنابراین تحلیل ما اشتباه بود و از [این] بابت باید عذرخواهی کنیم.

وی که قائم‌مقام حزب مشارکت بود در اعتراض به بیانیه‌های تند و خارج از چهارچوب نظام سیاسی کشور از سوی حزب مذکور می‌گوید: "من تحلیل حزب را قبول ندارم و این تخلف صریح حزبی است و غیرقابل پذیرش و فاقد وجاهت قانونی است. این تحلیل بسیار مغشوش، ناچسب و غیرمنطبق بر واقعیت است. "(6)

محسن صفایی فراهانی در ردّ ادعای "تقلب " که به گفته وی از قبل از این نیز قابل تشخیص بود در تحلیل چرایی نتیجه انتخابات در پایان جلسه دادگاه در جمع خبرنگاران گفت: "دولت نهم در چهار سال اخیر اقداماتی از قبیل پرداخت انواع و اقسام وام‌ها به روستاها و کمک به حاشیه شهرها داشتند و برای مثال به یک میلیون خانوار زمین‌های 99 ساله و به 20 میلیون نفر سهام عدالت داده است.

این اقدامات در سطح کلان آثار منفی اقتصادی مانند رشد نقدینگی و کاهش رشد سرمایه‌گذاری داشته ولی در اقتصاد خرد، مشکل بسیاری از دهک‌های پایین را حل کرده است و تزریق این نقدینگی باعث شد تا مشکلات به صورت مقطعی حل شود. بنابراین از قبل هم محرز بود که دولت موجود با یک اختلاف بالایی برنده خواهد شد و نیازی به تقلب نبود و من این موضوعات را در دفاعیه خود نیز آورده‌ام. "(7)

امکان تقلب در حدی که با چنین فاصله‌ای آرا را دگرگون کند وجود ندارد

سعید شریعتی از اعضای ستاد موسوی نیز در نامه دفاعیه خود در دادگاه مسائل مربوط به "مسئله تقلب " و حوادث انتخابات را چنین تحلیل می‌کند که:
ریشه اصلی رخدادهای غم‌‌انگیز اخیر انتشار و دامن زدن به شایعه تقلب گسترده در انتخابات بود. ادعایی فوق‌العاده بزرگ و مسئولیت‌آور با تکیه بر حداقل مستندات و صرفاً بر اساس شایعات، اخبار ناموثق و گزارش‌های نادقیق. من در اینجا بلکه از پیش معتقد بوده‌ام که در انتخابات تقلب نشده است.

به این معنا که اعداد و ارقام اعلام شده با تقریب معقول و مرسوم همه انتخابات‌ها همین است. به اعتقاد من در مکانیزم موجود رأی‌گیری و شمارش آرا خصوصاً در انتخابات ریاست جمهوری که به صورت سراسری و معمولاً با تعداد کمی از نامزدها برگزار می‌گردد امکان تقلب در حدی که با چنین فاصله‌ای آرا را دگرگون کند وجود ندارد. 

توهم حضور و پیروزی موسوی ریشه اغتشاشات

ریشه توهم به وجود آمده آنجاست که اصلاح‌طلبان گمان می‌کردند با افزایش مشارکت به بالای 60 درصد پیروزی آنان قطعی است اما این تحلیل مبتنی بر یک شرط مقدّر بود و آن این که جامعه احساس کند میان اصلاح‌طلبی و به اصطلاح اصول‌گرایی برمی‌گزیند. مشارکت به 85 درصد رسید،‌ اما چون آن شرط مقدر حاصل نشد و دو قطبی دیگری در جامعه رواج یافت، خصوصاً با آن ناشکیبایی و اشتباهی که یکی از بزرگان حامی نامزد مورد حمایت ما در روزهای منتهی به انتخابات مرتکب شد نتیجه غیر از آن چیزی شد که ما تصور می‌‌کردیم.

مهم‌تر آن که چون همواره اصل بر صحت انتخابات است مگر آن که خلاف آن مستندات ثابت شود مجموعه مستندات و استدلال‌های ارائه شده از سوی نامزد مورد حمایت ما به هیچ ‌عنوان کفایت از ابطال سراسری انتخابات نمی‌کند و حداکثر در صورت وارد بودن اعتراضات منجر به ابطال صد، دویست یا حداکثر پانصد صندوق می‌شود که با خروج آرا همه کاندیداها از این صندوق‌‌ها از مجموع نتایج تغییر محسوسی در نتیجه انتخابات حاصل نمی‌شود.

گذشته از موضوع تقلب آقای مهندس موسوی به عنوان کاندیدای مورد حمایت ما اشتباهات بزرگ دیگری نیز مرتکب شدند. اشتباه اول ایشان ورود نابهنگام، ناهماهنگ و بدون برنامه تبلیغاتی و بدون چشم‌انداز روشنی برای چگونگی اداره کشور در آینده بود که موجب شگفت‌زدگی، سردرگمی و به هم ریختن برنامه انتخاباتی اصلاح‌طلبان شد.

ایشان علیرغم اینکه در بیست سال گذشته در مجامع علمی و برخی مراجع حکومتی مناصب سیاسی و فرهنگی داشته‌اند اما به دلیل پرهیز از ورود فعال در عرصه کنش‌گری سیاسی حرفه‌ای و جمعی با پیچیدگی‌های عمل سیاسی در این دوران آشنایی کامل نداشتند و برای هدایت و رهبری یک جریان انتخاباتی و سیاسی از ظرفیت و مهارت کافی برخوردار نبودند؛ لذا دو عارضه توهم و استغنا که من همواره در نقد رفتار ایشان و اطرافیانشان بیان داشته‌ام هم موجب پدید آمدن اصطکاک‌های فراوان در طول مسیر حرکت‌های انتخاباتی و هم زمینه‌ساز تحریک‌پذیری و عملکرد احساسی ایشان در رویارویی با نتایج انتخابات شد.

عدم تعادل و عدم برخورداری ایشان و ماشین انتخاباتی‌شان از یک شیب و شتاب قابل تحمل در فرایند رفتار تبلیغاتی و انتخاباتی مشکل و اشتباه دیگر ایشان بود. ایشان در حالی پا به عرصه رقابت گذاشت که حتی میانه‌روترین اصلاح‌طلبان هم به رفتار و ادبیات محافظه‌کارانه و به قول خودشان اصلاح‌طلبی اصول‌گرایانه ایشان (انتقاد) داشتند و ظرف کمتر از سه ماه با چنان سرعت و شتابی پیش رفتند که حتی تندروترین مخالفان نظام به جرگه حامیان ایشان پیوستند. به صراحت معتقدم دستگاه فکری و ماشین انتخاباتی ایشان تاب و تحمل چنین شتاب سهمگینی را نداشت و در مقابل آثار این شتاب ناتوان، شکننده، آسیب‌پذیر و آسیب‌زننده می‌نمود و چنانچه ایشان انتخاب می‌شد تازه اول مشکل ایشان در رویارویی با سیل توقعات و انتظارات متناقض و متضاد بود که به طور طبیعی آثار خود را بر ثبات و آرامش و روال طبیعی اداره کشور می‌گذارند.

اشتباه دیگر و بزرگ‌ترین اشتباه آقای موسوی نوع مواجه ایشان با مسئله نتایج انتخابات و نحوه اعلام آن بود که تعجیل تحریک‌شدگی، احساسات‌زدگی موجود در آن از سیاست‌مداری باسابقه و پخته چون ایشان بعید می‌نمود. ادعای فوق‌العاده بزرگ تحریک‌کننده و خطرناک ایشان صرفاً مبتنی بر برخی گزارش‌های ناکافی و ناموثق تک‌روانه و اسباب تحمیل پیروی ناگزیر گروه‌‌ها و شخصیت‌های سیاسی حامی از ایشان بود.

شرایط و اقتضائات رفتار جمعی ایجاب می‌‌کرد ایشان با تأمل و تحمل بیشتر و گردآوری اطلاعات و مستندات کافی و محکمه‌پسند نحوه تصمیم‌گیری در مورد چگونگی برخورد با نتایج انتخابات را به گروه‌های سیاسی مجرب حامی خود و هزینه و فایده کردن هر تصمیمی بر مبنای خصایل و خصایص موجود در عرصه سیاسی کشور و میزان تحمل تنش در ساختار سیاسی پس از ادعایی به بزرگی تقلب چند میلیونی در انتخابات واگذار می‌نمود... مشکل استراتژیک میان ما و نظام است که دوستان هم حزبی را به آن ارجاع می‌دهم. مهم‌تر از همه آنها اینکه ما علیرغم این ادعا در مرامنامه خود که رسالت خویش را گسترش پایگاه مشروعیت حکومت دینی و ولایت فقیه قلمداد کرده‌ایم اما در طول ده سال گذشته از این معنا فاصله گرفته‌ایم و [بین] ما و رکن اصلی نظام بی‌اعتمادی و عدم تعامل سازنده پیش آمده است و سیاست‌ورزی در حزب ما را با بن‌بست مواجه کرده است... .

گذشته از این موارد ما در این انتخابات نیز اشتباهات بزرگی را مرتکب شدیم، از جمله، حمایت ناگزیر و تحمیلی و ناگهانی ما از آقای مهندس موسوی بدون آن که از برنامه تبلیغی، رفتار انتخاباتی و دیدگاه روشن‌ ایشان برای اداره کشور اطلاع کافی داشته باشیم.

در حالی که ایشان حتی حاضر نبود با اعضای بلندپایه حزب ما عکس‌ یادگاری بگیرد و به گونه‌ای با ما رفتار می‌شد که انگار حزب ما وصله‌ای ناچسب در مجموع حامیان ایشان است. بارها در میان خود بحث کرده بودیم که کشور نیازمند تزریق روحیه گفتگو و صلح و آرامش به جای تنش‌های فرساینده سیاسی و یقه‌گیری‌ها و اتهام‌زنی‌ها است اما آقای موسوی با خصایص فردی که داشت به راحتی اسیر این نوع بازی‌ها شد و نوید تداوم اینگونه کشمکش‌ها و رویارویی‌ها را به جامعه داد... .

خاطرتان هست که در ایام انتخابات، سرود سازمانی یکی از فرقه‌های ضدانقلاب توسط بخش‌هایی از ستاد آقای موسوی برگزیده شده و بر روی آن نماهنگ انتخاباتی ساخته شد... در آنجا وعده می‌داد که "تفنگ و گل و گندم داره میاد " من می‌خواهم برادرانه عرض کنم اگر این موج سبز بر مدار شخص محوری، مدعاهای بزرگ و بی‌پشتوانه، توهم و استغنا و تحمیل هزینه بر مردم و نظام در عمل به رویارویی بانظام برآمده از انقلاب اسلامی سوق یابد و از آن ناگوارتر مطمح نظر و مورد طمع بیگانگان قرار گیرد، یقین بدانید از گل و گندم در آن خبری نخواهد بود و خدا نکند که منجر به آوردن تفنگ تنها شود که در آن صورت نه فقط از باد سبز بهار رونق و پیشرفت و شکوفایی این آب و خاک خبری نخواهد بود، بلکه باد مسموم خشونت و خونریزی همه را با خود خواهد برد.(8)

مهدی هاشمی سردمدار آشوبگران

حمزه کرمی، مدیرمسئول پایگاه اینترنتی جمهوریت، که در چهارمین دادگاه متهمین حوادث پس از انتخابات به دفاع از خود پرداخت، اصولاً اتفاقات انتخابات دهم ریاست جمهوری که با ادعای تقلب آغاز شد را با انتخابات نهم ریاست جمهوری مرتبط دانست. وی در آغاز از مهدی هاشمی به عنوان مدیر اصلی سایت نام برد و خود را مدیر اسمی آن عنوان کرد.

وی درباره فعالیت اعضای سایت در طول مدت انتخابات گفت: پرسنل سایت با چاپ شبنامه در ستادهای میرحسین موسوی و توزیع آنها، به تضعیف دولت و نظام می‌پرداختند. جاسبی به بنده گفت که باید هر کاری انجام دهیم تا هر کسی به غیر از احمدی‌‌نژاد رئیس‌جمهور شود. وی که در سازمان بهینه‌سازی مصرف سوخت و از زمان انتخابات نهم ریاست جمهوری با مهدی هاشمی همکاری داشته، می‌گوید: "وی معتقد بود که انتخابات در ایران با پول بیت‌المال برگزار می‌شود و اعتقادی به هزینه شخصی برای انتخابات نداشت... پول‌هایی که وی برای تبلیغات در انتخابات دور نهم انتخابات ریاست جمهوری برای پدرش هزینه کرد معادل 2 میلیارد تومان بود. " کرمی که به طور ضمنی تنش‌های انتخابات دهم را در انتخابات نهم ریاست جمهوری ریشه‌دار می‌دانست، درباره مسائل مربوط به انتخابات دهم ادامه می‌دهد:
مهدی هاشمی با بنده صحبت کرد و گفت که ما باید برای انتخابات کار رسانه‌ای قوی‌ای را آغاز کنیم. چند روز بعد هم در جلسه‌ای جاسبی به بنده گفت که باید هر کاری انجام دهیم تا هر کسی به غیر از احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شود. از این رو ما نیز سایت جمهوریت را با مدیریت رسمی مهدی هاشمی راه‌اندازی کردیم، البته چند روز بعد جاسبی با تغییر نظر به ما اطلاع داد که بنده می‌خواهم در انتخابات بدون موضع باشم لذا دستور تعطیلی سایت جمهوریت را صادر کرد، ولی با فشارهای هاشمی این سایت به کار خود همچنان ادامه داد. سایت جمهوریت ابتدا قرار بود از کاندیدایی در انتخابات حمایت و نسبت به دولت نهم نیز نقدهایی داشته باشد، ولی با فشارهای مهدی هاشمی، این سایت تبدیل به سایت تضعیف‌کننده سازمان‌های نظامی از جمله بسیج و سپاه و سازمان‌های دولتی شد و در نهایت کار به جایی کشید که برخلاف واقعیت شُبهه تقلب در انتخابات را تلقین کرد. موسوی و ستاد وی پس از انتخابات و اعلام نتایج، اقدام به عدم پذیرش رأی مردم کردند که هیچ تناسبی با شعارهای (قانون‌گرایی) وی نداشت.

سیاسیون ما قاعده بازی را بلد نیستند، اطرافیان کاندیداها با پول بیت‌‌المال قصد رئیس‌جمهور کردن کاندیدایی راداشتند. حتی آنها این اقدام خود را به قیمت بدبخت کردن زیرمجموعه خود نیز انجام می‌دهند؛ همان کاری که با ما در سازمان بهینه‌سازی مصرف سوخت شد. در حالی که همه می‌دانستند استفاده از بیت‌المال جرم است. وی در پاسخ به سئوال قاضی فقط به خود من 320 میلیون پول دادند که البته حاضرم بخشی از آنها را که در اختیارم هست بازگردانم ولی بخش دیگر را بین پرسنل توزیع کردم.(9)

حمله به شورای نگهبان، سپاه و بسیج از دستورالعمل‌های مهدی هاشمی

افزون بر کرمی، مسعود باستانی از روزنامه‌نگاران دوم خردادی و از فعالان سایت جمهوریت مطالبی مشابه اظهارات کرمی در جلسه دادگاه بیان کرد. وی گفت: "سایت جمهوریت زیرنظر مهدی هاشمی رفسنجانی اداره می‌شد و من به عنوان عضو شورای سردبیری شیفت بعد از ظهر زیرنظر افرادی چون کرمی و نوربخش کار می‌کردم. حمله به عملکرد 4 ساله دولت و تضعیف نهادهای قانونی کشور همچون شورای نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج و نیز نیروی انتظامی، تضعیف شخص احمدی‌نژاد، ایجاد شُبهه در انتخابات، ارائه اخبار ضد و نقیض مبنی بر سوءاستفاده از اموال دولتی، القاء تقلب در انتخابات جزو محورهایی بود که در راستای ایجاد التهاب در جامعه، ما آن را در دستور کار قرار داشتیم.

دفتر این سایت در یکی از دفاتر دانشگاه آزاد مستقر بود و مبالغی که به ما ارائه می‌شد از طریق چکی از سوی دانشگاه آزاد بود. " باستانی سایت جمهوریت را اتاق جنگ روانی علیه مسئولین نظام دانست و گفت: "سوژه ده برابر شدن صندوق‌های سیار از طریق مهدی هاشمی رفسنجانی به سایت جمهوریت داده شد و شب‌نامة موج نیز توسط این سایت تهیه و از سوی اعضای ستاد 88 توزیع شد. "(10)

در همین دادگاه هدایت‌‌الله آقایی نیز به مطالب دیگری پرداخت. وی گفت: "پیش از انتخابات برخی زمینه‌های فکری، اشتباهات استراتژیک و بحث القای تقلب از سوی ضدانقلاب و نیروهای داخلی ترمز بریده، رخ داد که نزدیک انتخابات اشتباهات به شکل دیگری ادامه یافت. حزب کارگزاران، مشارکت،‌ اعتماد ملی و سازمان مجاهدین پس از برگزاری انتخابات بیانیه‌های تندی دادند و نتیجه انتخابات را قابل قبول ندانستند.

حرف من این است که اگر این انتخابات را قبول نداشتید، باید کنار می‌کشیدید اما وقتی می‌پذیریم، نباید با دست خودمان از قانون زاویه بگیریم، چرا که این کاری فاجعه‌بار است. وی درباره انقلاب رنگی و مخملی نیز گفت: حتماً برخی‌ها زمانی که قادر به حمله نظامی نباشند، به فکر این کارها می‌افتند و ضدانقلاب از این روش استفاده کرده است، اما نمی‌خواهم بگویم که ما قصد انقلاب مخملی داشتیم چرا که ما از این نظام هستیم، اما ما اشتباه کردیم و ناخواسته حمالةالحطب و هیزم‌کش آتش‌افروزان شدیم و فریب خوردیم و باید اقرار کنیم. "(11)

در این دادگاه شهاب‌الدین طباطبایی،‌ خواهرزاده محمد خاتمی، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و رئیس ستاد 88 نیز ضمن بیان دفاعیه خود مطالب دیگری را درباره حوادث انتخابات و ادعای تقلب مطرح کرد. او گفت: "در اول اسفندماه سال گذشته با حضور موسوی در عرصه انتخابات، خاتمی کنار کشید که این امر اکثر گروه‌های اصلاح‌طلب را ناخرسند کرد که این مسئله و انتقادها به نحوه ورود موسوی به وی منتقل شد.

اما موسوی و مجموعه نزدیکش از همان ابتدای ورود دچار عارضه توهم پیروزی بودند. " وی با اشاره به تشکیل کمیته صیانت از آراء از سوی ستاد موسوی گفت: "اعضای این کمیته دایم به موسوی می‌گفتند که جز ابطال انتخابات مطالبه‌ای نداشته باشد. " طباطبایی درباره نظرسنجی حزب کارگزاران چند روز پیش از انتخابات گفت: "دو روز قبل از انتخابات نظرسنجی از سوی حزب کارگزاران با محوریت علی هاشمی مبنی بر پیروزی قطعی میرحسین موسوی در دور اول انتخابات انجام شد که این امر حاصلش دو روز قبل از انتخابات شُبهه و قطعیت پیروزی وی در انتخابات بود.

شنیدم که یکی از نزدیکان موسوی به نقل از وی گفته است: من 68 سال سن دارم و 7 تیر را دیده‌ام و چیزی برای از دست دادن ندارم. از این رو معتقدم که موسوی با طرح بحث تقلب رودررویی با چارچوب نظام را ایجاد کرد. تأکید موسوی بر ابطال انتخابات و دعوت از مردم برای حضور در تجمعات ریسک او بود و همانطور که وی گفته است با این کار چیزی را نداشت که از دست بدهد. " وی در آسیب‌شناسی جبهه دوم خرداد در انتخابات گفت: "هر چه درباره مردم روستاها گفتم به آن بی‌توجهی شد و همه دوستان می‌گفتند پیروزی موسوی در دور اول غیرقابل اجتناب است، این در حالی بود که [در] روستاها مشکل رأی داشتیم. "

طباطبایی درباره جوِّ حاکم بر بخشی از افراد این جبهه نیز گفت: "در اوایل سال جاری و در یک جلسه، یکی از تئوریسین‌های اصلاح‌طلب در مورد انتخابات حرف می‌زد و اشاره می‌‌کرد که آقای خاتمی باید به عنوان رهبری اصلاحات شناخته شود و با پیروزی موسوی، یک رهبر و یک رئیس‌جمهور خواهیم داشت. این سیستمی مقابل نظام موجود است. گویی هیچ‌گاه نمی‌توان اصلاح‌طلب بود و با دیگران تعامل داشت. "(12) 

سعید حجاریان و "فشار از پائین و چانه‌زنی از بالا "

اما مهم‌ترین و تاریخی‌ترین بخش اعترافات دادگاه چهارم حوادث پس از انتخابات به مطالب مندرج در نامه سعید حجاریان بازمی‌گردد که توسط سعید شریعتی قرائت شد.

حجاریان تئوریسین دو راهبرد "فتح سنگر به سنگر " و "فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا " بود و اصولاً جنس اعترافات او با سایرین متفاوت بود. اعتراف حجاریان به مانند شخصیت وی "اعترافی تئوریک " بود. اگر استاد وی حسین بشیریه جرأت اقرار به شکست نظریه‌های خود را نداشت، اما حجاریان در دادگاهی تاریخی از پایان باورهای خود به نظریه‌هایی خبر داد که بیش از یک دهه از منظر آنان برای جامعه و سیاست نسخه پیچیده بود، نظریه‌هایی که به طور ماهوی به اندیشه‌های انقلاب رنگی شباهت داشت.

در بخش‌هایی از نامه سعید حجاریان چنین آمده است:
در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و وقایع پس از آن متأسفانه حوادثی رخ داد که قلب همه دلسوزان سرنوشت کشور را به درد آورد. از شعارهای وهن‌آلود بگیر تا قانون‌شکنی‌های آشکار و صدمه به اموال شخصی و عمومی و حتی قتل و جرح تاکنون در هیچ‌ انتخاباتی سابقه نداشته و سایه کدورت خود را بر زلال چهل میلیون رأی مردم افکند و دشمنان این مرز و بوم را به طمع خام انداخت که شاید بتوانند از این وضع گل‌آلود ماهی مراد را صید کنند... من هم در این انتخابات با ارائه تحلیل‌های ناصواب مرتکب خطاهای سهمگین شده‌ام که از آنها تبری می‌جویم چون قطعاً مورد رضای محبوب عالمیان نیست و موجب ندامت است...

متأسفانه در ایران با ضعف علوم انسانی به خصوص در رشته‌های جامعه‌شناسی و علوم سیاسی مواجهیم و علیرغم گسترش مراکز آموزشی عالی و کثرت دانشجو در رشته‌های علوم انسانی، متون آن از عمق چندانی برخوردار نیست و مطالب با ترجمه‌های اغلب ناقص و بدون نقد در اختیار دانشجویان گذاشته می‌شود... حجم وسیعی کتاب بعد از انقلاب ترجمه شده که بسیاری از آنها جنبه ایدئولوژیک دارند و در کنه آنها می‌توان ردپای مکاتب مختلف مارکسیسم ارتدوکس تا نئولیبرالیسم را مشاهده کرد و این کتب (و باید اضافه کرد مجلات) به وفور در دسترس مشتاقان است.

علاوه بر این فارغ‌التحصیلان علوم انسانی (به خصوص در دانشگاه‌های خارج) که به عنوان اعضای هیأت علمی استخدام می‌شوند ناخودآگاه حامل آخرین دستاوردهای این علوم به ایران هستند و هم‌اکنون می‌توان مشاهده کرد که دیدگاه‌های پست استوراکتورالیسم، پست مارکسیسم، فمینیسم و انواع مکاتب غربی تحت عنوان علم ترویج می‌شوند.

عوامل مذکور به علاوه شرایط خاص من وضعی را پدید آورد که من هم بدون دیدگاه انتقادی به دام چاله این علوم انحرافی درغلطیدم... با مقدمات فوق اکنون می‌توانم توضیح دهم که چرا نظریه ماکس‌ وبر نظریه‌پرداز آلمانی قرن گذشته که مبنای تحلیل‌های ما (برای نامشروع جلوه دادن نظام جمهوری اسلامی) قرار می‌گرفت هیچ ربطی به شرایط ایران ندارد... اولاً، جمهوری اسلامی ایران، نظامی مابعد انقلابی است که مردمی رشید دارد و تحت تربیت حضرت امام(ره) به خوبی به حقوق خود واقفند. ثانیاً، نظام ما دارای قانون اساسی مدونی است که در آن حق حاکمیت ملی به رسمیت شناخته شده و مسئولان آن به طور مستقیم یا غیرمستقیم از سوی مردم انتخاب می‌شوند، لذا مردم ما شهروندند نه رعیت. ثالثاً، حکومت در ایران موروثی نیست و از طریق خون منتقل نمی‌شود بلکه خبرگان مبعوث مردم هستند که در هر زمان اعلام اعدل و اشجع مجتهدین را که مدیر و مدبر آگاه به مسائل زمان است انتخاب می‌‌کنند. رابعاً، مذهب غالب مردم ایران تشیع است و نظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان(عج) می‌گیرد و بدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول اکرم(ص) می‌باشد...

همچنین شورای عالی انقلاب فرهنگی و مسئولان آموزش عالی کشور همه در این انحراف بی‌تقصیر نیستند. با اینکه مکرراً هشدار داده شده که علوم انسانی با علوم دقیقه تفاوت دارد و بسیاری از حربه‌های ایدئولوژیک در پوشش علوم انسانی عرضه می‌شوند، متأسفانه شاهدیم به جای دقت در کیفیت این علوم هر ساله بر کمیت مراکز آموزشی عرضه کننده آن افزوده می‌شود، اوایل انقلاب شاید چهار پنج دانشگاه دولتی بیشتر نداشتیم که تا حداکثر در حد فوق‌ لیسانس برای این علوم، دانشجویان محدودی تربیت می‌کردند اما امروزه در هر شهری دانشگاه دولتی و آزاد و پیام نور و خصوصی تا مدارج بالا به تربیت دانشجو مشغولند بدون آن که به محتوای نادرست عرضه شده توجهی کنند.

گرچه این نظریات در قالب‌های تنگ علمی و شبه علمی بیان شده است اما به هنگام بسط و گسترش به خصوص در مرحله عملیاتی شدن ضایعات و صدمات فراوانی به بار می‌آورد که یک نمونه‌اش را در تخریب وحدت ملی در جریان انتخابات دهم دیدیم که به اموال عمومی و شخصی مردم خسارات فراوانی وارد شد و ده‌ها کشته و زخمی به جا گذاشت و طمع بیگانگان را برانگیخت.

سیاسیون و فعالان سیاسی هم در این قضیه مسئولند. این گروه هر چند در عرصه نظریه‌پردازی معمولاً نقشی ندارند اما در جهت عملیاتی کردن و به اجرا درآوردن تئوری‌ها نقش بس مهم ایفا می‌کنند... اما عده‌ای از فعالان سیاسی عالماً عامداً با توجه به پیامدهای یک نظریه آن را در سطح دانشگاه، احزاب و جامعه اشاعه می‌‌دهند که اینجا بر مسئولین ذیربط است که با پیگیری شواهد و قرائن رد پای این گونه افراد را پیگیری کنند و قانون را در مورد آنها اجرا نمایند... معلوم است وقتی همه دلسوزان نظام از بعضی حرکات و سخنان، شعارها مشمئز می‌شوند لابد محرکین این ماجراها حرکتی دشمن‌شادکن انجام داده‌اند، اگر نگوییم خود از دشمن‌ دستور گرفته‌اند... البته موضوع اگر فقط یک نقیصه علمی بود قابل تحمل می‌نمود اما خطر آنجاست که نظریات علوم انسانی حاوی حربه‌های ایدئولوژیک هستند و قادرند به استراتژی و تاکتیک تبدیل شوند و در مقابل ایدئولوژی رسمی کشور صف‌آرایی کنند و آن را به چالش بکشند.

زمانی مارکسیسم به عنوان آخرین دستاورد علمی مبارزه در مقابل اسلام صف کشیده بود و امروز نئولیبرالیسم ندای پایان تاریخ را سر می‌دهد و خود را به عنوان برترین دستاورد در تاریخ بشریت قالب می‌کند. اگر بناست ما در مقابل این مدعیان سر خم کنیم چه احتیاجی به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثی بود.

در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز، ماکس ‌وبر یا هابر ماس آثاری از خود به جا بگذارد که در حوادث اخیر دیدیم که هم امنیت ملی را به خطر انداخت و هم در ارکان توسعه اقتصادی تزلزل ایجاد نمود قطعاً باید تجدیدنظری در راه طی شده انجام دهیم و نقاط اعوجاج و انحراف را شناسایی کنیم. اگر این کارها صورت نگیرد با گردنه‌های صعب‌العبورتری روبه‌رو و خدای ناکرده به فتنه‌هایی دچار خواهیم شد... (13)

به عبارت دیگر، همان طور که از حجاریان انتظار می‌رفت، وی به جای آن که به مسائل ماوقع "ادعای تقلب " بپردازد، به مسائل تئوریک وایدئولوژیک پشتوانه آن ادعا پرداخت. به بیان دیگر، حجاریان در نامه خود به زمینه‌های فکری و علل ایدئولوژیک پیدایش حوادث پس از انتخابات که با ادعای تقلب صورت گرفته بود، نگاهی اجمالی کرد.

او گرچه به طور صریح از اتفاقات روزهای انتخابات مطلب شفافی نگفت اما از تمام افراد جبهه دوم خرداد پا را فراتر گذاشت و نشانی منبع آشوب‌ها و "فتنه‌ "‌های پس از انتخابات را داد. حجاریان نه تنها به کذب بودن ادعای تقلب اشاره کرد، بلکه به دلایل ایدئولوژیک و انگیزه‌های سیاسی آن هم پرداخت. انتقاد به آراء ماکس‌وبر به عنوان یک ایدئولوژی غربی برای مبارزه با جمهوری اسلامی مهمترین بخش اعترافات بود که به چرایی حوادث پس از انتخابات می‌پرداخت.

به هر حال، در اعترافات متهمان پس از حوادث انتخابات مطالب مختلفی گفته شد که قدر متیقن آنها آگاهی فعالان و رهبران جبهه دوم خرداد به کذب بودن ادعای تقلب بود. البته در بعضی اعترافات، به صراحت گفته شد که موسوی در "توهم " به سر می‌برده است و به عبارت دیگر وی را دست کم در روزهای نخست از این موضوع مستثنی می‌کنند. معنای دیگر آن گزاره‌ها این می‌شود که موسوی برخلاف بسیاری از شخصیت‌های دیگر آن جبهه واقعاً به تصور تقلب باور داشته است.

اما در موارد و گزاره‌های دیگری این ادعا نیز نقض شده است. به طور نمونه همین که موسوی از ابتدا بنا را بر قانون‌گریزی و ساختارشکنی نهاد و دعوت به اعتراض‌های خیابانی کرد بدون آن که راه‌های قانونی را بیازماید و پی بگیرد، در حالی که در تبلیغات انتخاباتی خود را یار دیرینه رهبر انقلاب معرفی می‌کرد، نشان از وجود واقعیت‌های دیگری در شخص او داشت.

با وجود این، حتی اگر فرض بگیریم شخص موسوی در روزهای نخست واقعاً خود را پیروز می‌دانسته و به ادعای تقلب باور داشته، اما شخصیت‌های واقع‌گراتر این جبهه خود به واهی بودن این ادعا باور داشته‌اند و به جای آن که به موسوی برای رسیدن به واقعیت و تحمل شکست یاری رسانند، بیشتر بنزین بر آتش معرکه ریخته‌اند و تصور اشتباه او را تقویت کرده‌اند.

ادامه دارد...

باغ‌های اطراف تهران این روزها به تازه حج رفته ها نرخ می‌دهند

با دیدن این سفره‌ها باید به حج فکر کنیم یا حاجی یا معنویات سرزمین وحی؟!

  انگار همین دیروز بود که ماشین‌ها پشت سر هم قطار شده بودند و به سمت فرودگاه حرکت می‌کردند. شیفتگان دیدار بیت‌الله، دسته دسته راهی سرزمین وحی شدند تا پای بر خاکی بگذارند که پیامبر اکرم (ص) در آنجا راه رفته و خاطره بنیانگذاری دین اسلام را سینه به سینه تا به امروز انتقال داده؛ سرزمینی که یک دنیا خاطره است نه مشتی خاک. دلدادگان دوست و حریم خداوند و حرم نبوی شانه به شانه یکدیگر گرد خانه‌ای گشتند و طواف کردند که نه از سنگ بلکه از جنس دل بود. آنجا که کسی نمی‌دانست کیست و کجاست و فارغ از زمان، بدون توجه به اطرافش فقط می‌چرخید و می‌چرخید و به دنبال خودش می‌گشت. همه از یک جنس بودند با حسی مشترک، سیاه و سفید، زن و مرد، ارباب و رعیت، عرب و عجم، رئیس و مرئوس و شیعه و سنی،‌ همه در یک ردیف و در کنار هم. و حالا آنان که «حاج آقا» و «حاجیه خانم‌» را پیشوند نام خود کرده‌اند باز‌می‌گردند.  بازمی‌گردند تا ساعت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها از خاطرات و حس معنوی سفرشان بگویند و در ابتدا و انتهای حرف‌هایشان جمله «انشاءالله خدا قسمت کند بروید و ما هم دوباره» را بارها و بارها تکرار کنند. اما حاج‌آقا و حاجیه خانم که سعی می‌کنند در لباس پوشیدن و رفتار و کردار و صحبت‌ نشان دهند که از سفر حجاز بازگشته‌اند چقدر حاجی شده‌اند؟ عرق‌چین سفید حاج‌آقا و مقنعه و تسبیح حاجیه خانم گواه این سفر معنوی است اما چقدر حاجی می‌مانند؟ چه آسان است «حاجی شدن» و چقدر سخت «حاجی ماندن» و واقعاً «حاجی ماندن هنر است».


حاجی باید به فکر مردم باشد. حاجی باید طبق آموزه‌های حج، چشم‌هایش را باز کند و همه را ببیند. حاجی نباید دروغ بگوید، تهمت بزند، غیبت کند، حاجی نمی‌تواند کم‌فروش باشد. حاجی اگر اسراف کند، حاجی نیست. حاجی اگر نسبت به نیازمندان بی‌تفاوت باشد باید در مقبول افتادن حجش تردید کرد.

حاجی باید در کوچه پس کوچه‌های تاریک شهر، نوری برافروزد تا به حجی مداوم برایش تبدیل شود.

حاجی باید بداندکه پیامبر رحمت (ص) همان که با اشک در مسجدش نماز به جای آورده، فرموده: «هر کس شب را بی‌اندیشه امور مسلمانان به صبح رساند، مسلمان نیست.»

روحت شاد حاج ننه

در سال 1364 زمانی که مرحوم پدربزرگ و مرحومه مادربزرگم از سفر حج بازگشتند برای هر یک از فرزندان و نوه‌هایشان یک پیراهن یا شلوار جین سوغات آوردند و سهم من هم یک شلوار زیبای آبی رنگ بود.

مادر‌بزرگم که حالا او را «حاج ننه» صدا می‌کردیم، گفت: «تمام زندگی‌ام فدای یک تار موی شماست اما نمی‌توانستم در مکه و مدینه، آن همه حس روحانی را رها کنم و به دنبال سوغاتی برای شما باشم.»

دو گوسفند برای بازگشتشان قربانی شد و آبگوشتی به عنوان ولیمه. ولیمه آنها طعم آسمانی داشت، ساده و بی‌آلایش،‌درست مثل دل‌های پاکشان.

حالا بازی عوض شده و ورق برگشته و بعد از گذشت حدود دو دهه از آن تاریخ به حج بسیاری از افراد باید شک کرد.

در مناسک آسمانی و معنوی حج مسائلی همچون کارت‌های دعوت گران‌قیمت، سالن‌ها و تالارها و باغ‌ها و رستوران‌های پر زرق و برق، سوغاتی‌های سنگین و خارج از عرف و ولیمه‌هایی به رنگ سفره‌های خلفای بنی‌امیه و شاهان تاریخ آنچنان خودنمایی می‌کند که مهمانان فراموش می‌کنند که میزبان از سرزمین وحی بازگشته. تغییرات مشهود در سنت مناسک حج موجب شده تا هزینه‌های حجاج برای یک سفر به مکه و مدینه چندین برابر شود. زیرا حاجی‌ها به جای پرداختن به آداب و مناسک حج و ادای واجبات و مستحبات تمام فکر خود را به خرید سوغات در عربستان و نحوه دعوت مهمان و مراسم پذیرایی و سالن و ولیمه در ایران مشغول کرده‌اند.

این درشرایطی است که مقام معظم رهبری در بیانات اخیر خود در جمع متولیان حج فرمودند: «‌بهتر است حجاج ایرانی به جای هزینه سفره‌های ولیمه و سوغاتی‌های گران‌قیمت به فکر آسیب‌دیدگان سیل پاکستان باشند و به آنان کمک کنند.»

اگر راه دوری نرویم، هستند نیازمندانی که چند خانه یا چند کوچه آن‌طرف‌تر شب را با سر گرسنه بر بالین می‌گذارند. همه می‌دانیم که هستند.

اینجا رزرو است

حاجی‌ها برمی‌گردند و حالا نوبت ولیمه است. همان ناهار و شامی که قبل از رفتن به سفر حج ساعت‌ها در موردش فکر کردند و لیست مهمانان را نوشتند و بعضاً سالن و تالار و باغی هم رزرو شد. سفره‌های ولیمه پهن هستند اما اینکه این سفره باید چه رنگی باشد و چه کسانی دور آن بنشیند، سؤالی است که می‌توان پاسخش را در آموزه‌های دینی و سخنان بزرگان یافت.

رسول اکرم (ص) فرموده‌اند:‌ «ولیمه و مهمانی، کینه‌ها را می‌زداید و دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند، مخصوصاً اگر دور از تشریفات و زیاده‌روی و اسراف باشد، خداوند به همگان برکت می‌دهد و خوشحالی مؤمنین موجب رضای او می‌گردد.»

همچنین برخی مراجع تقلید نیز توصیه کرد‌ه‌اند که اگر نیازمندان به ضروریات اولیه زندگی احتیاج دارند، مانند غذا و آب و لباس، خودشان و عائله‌شان و امثال آنها و افرادی که به ولیمه می‌روند نیازی به غذای او ندارند، در این صورت نیازمندان مقدم هستند و اگر کسانی که ولیمه را می‌خورند، فقرا باشند و واقعاً به غذا، اگرچه یک وعده باشد نیاز دارند، آنها مقدم‌اند. یعنی شهرت نیاز معیار تقدم یکی به دیگری است.

درست است که پیامبر اسلام (ص)‌در مورد ولیمه دادن، سخنانی فرموده‌اند و بزرگان دین و مراجع نیز توضیحاتی، اما چه می‌شود کرد که حاج‌آقا و حاجیه‌خانم قبل از سفر تصمیم خود را گرفته‌اند که سفره پر و پیمانی داشته باشند. آنها ماه‌‌ها قبل از عزیمت به سرزمین وحی به جای اینکه به حج و اعمال آن و نیت‌ها و دعاها و مستحبات و ثواب‌های این سفر بیندیشند، در تلاش بودند تا کسی از لیستشان جا نماند و بهترین و لوکس‌‌ترین تالارها و باغ‌ها را رزرو کنند.

مگر در طول عمرشان چند بار می‌خواهند «حاجی» شوند، یک‌بار که هزار بار نمی‌شود!

سفره‌های پر ثواب!

بیش از یکصد هزار ایرانی در قالب 624 کاروان پس از برگزاری مناسک حج با ساک‌ها و چمدان‌های پر از سوغات به سمت خانه و کاشانه‌شان بازمی‌گردند.

بی‌شک، بیش از 90 درصد این حاجیان حتماً ولیمه‌ای خواهند داد و حاج‌آقا با سری تراشیده و حاجیه خانم با آن روسری یا مقنعه و چادر سفیدش به تک تک مهمانان خوش‌‌آمد خواهد گفت.

اما با گذری بر سالن‌ها و تالارها و باغ‌های شهر که حالا آماده شده‌اند تا رکوردی در کسب درآمد آن هم به لطف بازگشت حاجیان به ثبت برسانند، کمی شک بر دل‌ها می‌اندازد که واقعاً‌ حاجی‌ها، حاجی‌اند!

ساده‌ترین سالنی که به یک نوع غذا و سالاد اکتفا می‌کند برای هر نفر مبلغ 8 هزار تومان را مطرح می‌کند.

یعنی دویست مهمان، یک میلیون و ششصد هزار تومان. البته آنها این قیمت را برای جذب مشتری گذاشته‌اند زیرا وقتی مبلغ ورودی، پارکینگ و
10 درصد خدمات! را به آن اضافه می‌کنیم به عددی حدود دو میلیون و پانصد هزار تومان می‌رسیم.

سالن دیگری سه نوع غذا پیشنهاد می‌کند به همراه سالاد و دسر و دو نوع نوشیدنی که آن هم با اضافه کردن ارقامی که نمی‌دانیم از کجا می‌آورد، برای دویست مهمان پنج میلیون تومان می‌خواهد.

هر چه سالن‌ها بزرگ‌تر و شیک‌تر می‌شوند، قیمت‌ها نیز بالاتر می‌رود. مشخص نیست حاجی می‌خواهد لحظاتی با مهمانانش باشد یا سالن را به رخ آنها بکشد، چون...!

مدیر یکی از تالارها می‌گوید: «‌شما باید سالن را کامل ببینید، دیزاین و دکوراسیون شیک و مجلل با طرح ایتالیایی، همه چیز مدرن است؛ از گل‌آرایی روی میزها تا سیستم صوتی و غذاهای فرنگی.»

او یکی از افتخارات تالارش را ارائه 10 نوع غذای ایرانی به همراه 6 نوع غذای فرنگی می‌داند که در ظروف سیلور سرو می‌شوند. همچنین در این تالار از لحظه ورود حاجی و مهمانانش فیلمبرداران شروع به فیلم گرفتن می‌کنند تا خروج آخرین ماشین از پارکینگ، یعنی «فول تایم».

این همه خدمات برای دویست نفر با 18 میلیون تومان مهیاست.

اما قیمت‌ها به همین جا ختم نمی‌شوند. حاجی آمده و می‌خواهد نشان دهد که یک حاجی واقعی است. به سراغ باغ‌ها و ویلاها می‌رویم تا با قیمت‌های آنها نیز آشنا شویم. برای باغ‌ها و ویلاها از همان ابتدا باید پول شمرد. ورودی آنها بین 5/1 تا 5 میلیون تومان است و اگر قیمتی از طرف مدیریت آنها ارائه می‌شود فقط برای غذاست و هر خدمات دیگری قیمت خودش را دارد. یک شب رؤیایی در کنار مهمانانتان داشته باشید.

«صددرصد جوجه+ بره بریان، 7 نوع غذا، 3 نوع سالاد، 5 نوع دسر، کلیه ظروف سیلور، میز و صندلی‌های کاوردار به همراه مهماندار...» هر نفر بیست و پنج هزار تومان.

ویلاها و باغ‌ها تعداد مهمان کم را نمی‌پذیرند. پس باید مهمانان شما حداقل 350 نفر باشند البته تا هزار نفر هم خدمات آماده است. برای چهارصد مهمان در ویلا به ازای هر نفر بیست و پنج هزار تومان غذا، وقتی 10 درصد حق سرویس، ورودی ویلا، پارکینگ، فیلمبرداری، سیستم صوتی، مداح و... را هم اضافه کنید باید چیزی حدود 30 میلیون تومان بپردازید.

باید گفت: «حاجی جان! حجکم مقبول، سعیکم مشکور»

دیگر قیمت‌ها کمی نجومی می‌شوند و سفره‌ها از حالت معمولی خارج.

دوستی می‌گفت: «با دیدن این سفره‌ها باید به حج فکر کنیم یا حاجی یا معنویات سرزمین وحی؟!»

دیگر فقط نام غذاها و دسرها و سالادها را می‌شنویم و قیمت‌هایشان را. سالنی زیبا در باغی اختصاصی با محیطی دل‌انگیز و خدمات VIP، 9 غذا، شش سالاد، پنج دسر، نوشیدنی‌های متنوع، مهماندار کلاسیک، ظروف VIP‌، شمع‌آرایی، حریر‌کاری، نورپردازی باور‌نکردنی با متدهای اروپایی هر نفر 90 هزار تومان. هنوز قیمت ورودی باغ که 4 میلیون تومان است، فیلمبردار که سه میلیون تومان می‌گیرد، سیستم صوتی و مداح که دو میلیون می‌خواهند، ورودی پارکینگ و گل و 10 درصد سرویس برای 500 مهمان که چیزی حدود 5 میلیون تومان می‌شود را محاسبه نکرده‌اند!

«حاجی! تو یک حاجی واقعی هستی.»

می‌گویند ولیمه برای مسافر حج واجب، فرض است.

وقتی بازار گوسفند‌کشی جلوی پایت و پارچه و بنر نویسی از ده‌ها خیابان جلوتر به نامت و دسته گل‌های چند صد هزار تومانی در فرودگاه و منزلت اینچنین داغ است، تو چرا سنگ تمام نمی‌گذاری!

پیامبر اسلام (ص) فرموده «سفره ولیمه ساده باشد و نیازمندان و فقرا دور آن بنشینند» و مراجع نیز از اختصاص این هزینه در راه‌های خیر دیگر سخن‌ها گفته‌اند اما چه می‌شود که حاجی هستی و باید سربلند باشی!

در فیلم‌ها که بعضاً اغراق نیز می‌شود سفره خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس و هارون‌الرشید و مأمون و یزید را هم دیده‌ایم. شاهان قاجار و پهلوی‌ها هم در بریز و بپاش و خوشگذرانی و افراط و اسراف‌ها کم نمی‌گذاشتند، اما...!

اما به انصاف بگوییم که نه تا این حد! حاجی جان ! «سعیکم مقبول!»

راست است که می‌گویند ما ایرانی‌ها همه چیزمان را به شکممان بسته‌ایم. وقتی مهمانی دعوت می‌شود در تمام طول مدت صاحبخانه در آشپزخانه به سر می‌برد. وقتی به تفریح و مسافرت می‌رویم فقط به فکر جوجه و کباب و خوردن هستیم. حتی سیزده بدرها هم تمام باقی مانده آجیل و شیرینی و میوه‌های عید راجمع می‌کنیم و به دل طبیعت می‌رویم و از صبح تا شب فقط می‌خوریم. معیار سنجش ارزش یکدیگر را به سفره‌هایمان ختم کرده‌ایم و حالا هم حاجی‌ها در یک رقابت تنگاتنگ آمده‌اند تا ثابت کنند حج کدامشان مقبول‌تر است.

باغ‌ها با سرویس‌های ویژه قیمت‌هایی ارائه می‌کنند که حجاج عزیز را در همان آسمان نگه می‌دارند.

نفری 50 هزار، 80 هزار، 100 هزار، 150 هزار و 200 هزار!

آری، غذا به ازای هر نفر 200 هزار تومان.

این یک واقعیت تلخ و وحشتناک است که در شهر ما اتفاق می‌افتد و حاجی‌ها ده‌ها میلیون تومان صرف یک ولیمه می‌کنند تا انشاءالله مقبول درگاه حق واقع شود.

ولیمه‌های اشرافی

در یکی از باغ‌های اطراف همین کلانشهر ولیمه‌ای در راه است. مدیرش می‌گوید: «‌ورودی باغ برای عروسی 7 میلیون و برای ولیمه 5 میلیون است.» از غذاهایش می‌پرسیم و پاسخ بسیار شنیدنی است: «‌به غیر از برنج‌ها که همه نوعش آماده می‌شود، کباب، جوجه، بره درسته، ماهی شیر، میگو و انواع خوراک‌ها حدود 17 مدل از جمله زبان، بیف، ژیگو، جوجه چینی و خوراک‌های دریایی سرو می‌شود.»

به سراغ نوشیدنی‌ها می‌رود: «‌آب میوه‌ها همه طبیعی هستند و از شربت استفاده نمی‌کنیم، کافی‌شاپ، شیر کاکائو، نسکافه، قهوه و در هنگام غذا نوشابه، دوغ، ماءالشعیر.»

میوه‌ها را دستچین کرده و ادامه می‌دهد:«‌روی تک تک میوه‌ها مارک خارجی وجود داردکه هفت نوع میوه آماده می‌شود.»

او پنج شیرینی‌فروشی معروف تهران را نام می‌برد و می‌گوید: «هر کدام را که شما انتخاب کنید شیرینی‌هایتان را از همان قنادی می‌گیریم، ضمناً فراموش نشود که هنگام شام انواع خورشت‌ها، فسنجان، مسمای بادمجان همچنین 7 مدل سالاد، انواع دسرها و سبزی نیز برای مهمانان آماده است.»

مدیر باغ بسیار تأکید می‌کندکه از تمام لحظات این فضای معنوی که حاجی در آن حضور دارد فیلمبرداری شود: «‌تمام سیستم‌ها و دوربین‌های ما حرفه‌ای است که در تهیه فیلم‌های سینمایی خارجی از آنها استفاده می‌کنند. همچنین کل محوطه باغ و سالن ریل‌بندی می‌شود. محوطه گل‌آرایی شده و نورپردازی به نحو احسن و با سیستم‌ها و متدهای خارجی انجام می‌شود. سیستم صوتی هم آماده است اما باید خودتان مداح یا سخنران بیاورید.»

به حاجی فکر می‌کنم و مهمانان که می‌خواهند بنشینند و در مورد مکه و مدینه و آن حالات دلدادگی‌شان به معبود سخن بگویند.

مدیر باغ افکارم را به هم می‌ریزد و می‌گوید: «یک قهو‌ه‌خانه سنتی هم وجود داردکه قلیان و چای و...»

او لبخندی می زند و ادامه می‌دهد:‌ «تأمین امنیت مراسم هم با ماست، اگر بخواهید مختلط باشید!»

می‌گویم:«‌مراسم ولیمه است، مختلط یعنی چه؟»

و می‌خندد و می‌گوید: «به هر حال...»

سپس انگشتانش را روی دکمه‌های ماشین حساب با سرعت حرکت می‌دهد و: «نفری 250 هزار تومان برای 500 نفر می‌شود 125 میلیون، البته هزینه فیلمبرداری جداست که 13 میلیون می‌شود و مداح را هم خودتان بیاورید!»

می‌پرسیم:«‌پس پارکینگ چی؟»

-«آن هم مهمان ما! ‌نمی‌خواهد ورودی بدهید.»

به یاد سخنان حجت‌الاسلام نجفی روحانی می‌افتم که می‌گفت: «روزی امام علی (ع) سر سفره حاجی رفتند و وقتی دیدند بر سر این سفره فقیری حضور ندارد متأثر شدند...»

به اطراف می‌نگرم، به کوچه و خیابان‌های شهرمان، آنجا که دختر و پسری در‌بدر به دنبال یک میلیون تومان وام هستند تا با آن به سر خانه و زندگیشان بروند. آنجا که مردی به زحمت جلوی اشک‌هایش را نگه می‌دارد و با لبخندی که از هزار گریه بدتر است با شرمندگی به فرزندش می‌گوید: «‌حالا چند روز دیگه با همین کفش‌ها برو مدرسه وقتی حقوق گرفتم، می‌خریم.»

حاجی! حجکم مقبول!

كندو كاوي درمواضع اخير مقام معظم رهبري درباره حوادث سال گذشته

اين فتنه، ضربه سختي به روند كار و پيشرفت كشور وارد كرد و به دشمن روحيه داد.

 پيگيري منويات اخير رهبر معظم انقلاب شايد سؤالي را در ذهن برخي متبادر سازد كه با وجود آنكه بيش از يك سال از فتنه سال 88 گذشته و عملاً براي بقاياي آن رمقي باقي نمانده تا عرض اندامي كنند چرا مقام معظم رهبري در بيشتر ديدارهاي اخيرشان اشاره‌اي نيز به فتنه پس از انتخابات دارند و هر بار لايه‌هايي از آن را بازگو مي‌كنند و به روشنگري درباره آن مي‌پردازند. ايشان در ديدارهاي متعدد با عنايت به ضروريات مكان و زمان و نوع مخاطبان مطالبي را در خصوص پشت صحنه فتنه بيان مي‌كنند كه نيازمند ساعت‌ها واكاوي و كار كارشناسي است. برخي از محورهايي كه رهبر انقلاب به آن اشاره و به روشنگري پرداخته‌اند از اين قرار است:

1-‌ ضربه به روند كار و پيشرفت كشور

مقام معظم رهبري شهريورماه در ديدار سالانه هيئت دولت كه در سالروز شهادت رجايي و باهنر انجام شد با اشاره به فتنه طراحي شده سال 88 فرمودند:«اين فتنه، ضربه سختي به روند كار و پيشرفت كشور وارد كرد و به دشمن روحيه داد. با اين بيان، ايشان يكي از اهداف پشت پرده اغتشاشات را ايجاد فضاي ناامني در جامعه و به تبع آن سلب كردن محيطي آرام و امن براي كار و تلاش دانستند و شايد بدين خاطر بود كه امسال را با نام همت و كار مضاعف نامگذاري كردند تا شايد اندكي از عقب‌افتادگي‌ها جبران شود.

2-‌ عجز در برابر قدرت نرم انقلاب

با وجود آنكه عده‌اي ساده انديش تمام همت خود را براين گمارده بودند كه حوادث سال گذشته را اعتراضاتي خودجوش به روند امور القا كنند، رهبري انقلاب از همان روزهاي اوليه دست پنهان غرب را در مديريت پشت صحنه حوادث آشكار كردند. ايشان در ديدار رئيس و نمايندگان مجلس خبرگان در 25 شهريورماه، با قراردادن اين حوادث در كنار برنامه‌هايي چون قطعنامه ضد ايراني، موضع‌گيري بر ضد نظام اسلامي و اهانت شرم‌آور به قرآن، اقدامات سال گذشته را تكميل‌كننده پازلي دانستند كه دشمن در صدد تكميل آن براي براندازي نظام است و نوع واكنش‌هاي غرب را پاسخ انفعالانه در برابر قدرت روزافزون نظام مي‌دانند كه در نگاه غرب بايد به هر شكل ممكن متوقف شود.

3-‌ واكسينه شدن كشور و مردم

رهبر انقلاب اسلامي،‌ در استقبال تاريخي مردم قم از ايشان به تبيين نقش بصيرت مردم در دفع فتنه پرداختند و دليل ناكامي دشمن در فتنه را ناشي از رشد احساسات ديني و وفاداري آنان دانستند. ايشان در ادامه اثرات اين رخداد را در تحولات كشور بررسي كرده و در اين خصوص پايداري و هوشياري مردم در مقابل فتنه 88 را موجب واكسينه شدن كشور و مردم در مقابل ميكروب‌هاي سياسي و اجتماعي خواندند. ايشان همچنين بالارفتن بصيرت مردم، برخلاف انتظار دشمنان را از نتايج اين فتنه برشمردند.

4-‌ شاخص تشخيص حق، چهره‌ها نيستند

ديدار بسيجيان استان قم با رهبر انقلاب فرصت ديگري بود تا رهبر انقلاب ضمن تجليل از نقش بسيج در حوادث جامعه و از جمله سال گذشته سه عنصر بصيرت، اخلاص و عمل را به عنوان شاخص‌هاي حركت بسيج معرفي نمايند و در ادامه با بيان اينكه در فتنه سال 88 خيلي‌ها اشتباه كردند و از اين جمع، بسياري هم بعد از مدتي اشتباه خود را تصحيح كردند شاخصي را براي تمييز حق از باطل در شرايط فتنه معرفي كردند و آن اينكه شاخص تشخيص حق چهره‌ها نيستند بلكه تشخيص با بصيرت حق از باطل است كه مي‌تواند معيار تشخيص قرار گيرد.

5-‌ برنامه‌ريزي‌هاي بلندمدت دشمن

ديدار با دانشجويان قمي فرصتي بود تا مقام معظم رهبري به بعد ديگري از فتنه اشاره كنند و آن اينكه اين حوادث نه تنها نشان دهنده سوار شدن دشمن بر امواج ايجاد شده داخلي براي بهره‌برداري لازم است بلكه برنامه‌ريزي بلندمدت آنان را براي چنين روزهايي نشان مي‌دهد و فرمودند: شواهد و قرائن فراوان اثبات مي‌كند كه حوادثي كه گاه در كشور رخ مي‌دهد از جمله حوادث سال 78 و فتنه 88، از نتايج برنامه‌ريزي‌هاي ميان‌مدت و بلندمدت دشمن است.

6-‌ ابعاد فتنه سال‌ها بعد مشخص مي‌شود

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، در ديدار دانش‌آموزان و در آستانه روز 13 آبان با تبيين پيچيدگي‌هاي فتنه سال گذشته تصريح كردند: سال‌ها بعد مشخص خواهد شد كه چه توطئه خطرناكي در پشت آن نهفته بود و با اين بيان مشخص كردند كه عمق وقايع به‌دليل اينكه هنوز بسياري از پشت صحنه حوادث امكانپذير نيست، در حال حاضر مقدور نيست و بايد منتظر زمان ماند.

7-‌ فتنه 88 مصداق امتحان الهي

ايشان با تمسك به آيات الهي و اشاره به فلسفه امتحان‌هاي مستمر الهي، فتنه اخير را نمونه‌اي از امتحان‌ها دانستند كه باعث نزديكتر شدن ملت ايران به مقاصد الهي خود خواهد شد. در فوق چند محوراصلي سخنان رهبر انقلاب در باب فتنه 88 مورد اشاره قرار گرفت. اما در بيان پرداختن ايشان در اين برهه به حوادث سال گذشته دلايل متعدي قابل طرح است كه به برخي از آنان اشاره مي‌شود:

الف- بيرون آوردن جامعه از ابهام و ترديد

بر خلاف برخي كه خواستار محاكمه سريع سران اصلي فتنه بودند، رهبر انقلاب به دنبال خشكاندن ريشه فتنه بودند. براي اين منظور تمام همت خود را گماردند كه مردم جامعه و حاميان اين افراد از ابهام به در آمده وبه اين نتيجه برسند كه موضوع فقط انتخابات و پيروزي زيد و شكست عمرو نيست، بلكه اين حوادث ظرفي شده كه تمامي معاندان نظام از آن براي براندازي استفاده مي‌كنند. ايشان با درك عمق فتنه و مخاطرات آن براي امروز و فردا به مصداق خطبه 42 اميرالمومنين(ع) كه فرموده‌اند «فتنه‌گران را بايد انتقاد‌باران كرد تا نه تنها خودشان بلكه اساس و اصل فتنه‌گري نابود شود» به دنبال خشكاندن ريشه فتنه در كشور و جلوگيري از بروز حوادث مشابه در آينده هستند كه اين هدف نيز با روشنگري و بصيرت بخشي به مردم و جامعه براي در دام نيفتادن امكانپذير است.

ب- شناساندن جريان حق

موضوعي كه از اولين روزهاي پس از انتخابات رهبري نظام روي آن مانور مي‌دادند شناساندن حقانيت نظام اسلامي و مباني اوليه آن از دسيسه است. اگر افرادي به بهانه انتخابات و باخت يك گروه سعي داشتند ايرادهاي مورد نظر خود را به كليت نظام تعميم داده و چهره نظام را در داخل و خارج مخدوش سازند مقام معظم رهبري با دفاع از جبهه انقلاب اسلامي و دستاوردهاي 30 ساله آنها راه بر حمله‌كنندگان بستند. ايشان همچنين با تجليل از مردم سالاري بي‌نظير نظام و به رخ كشيدن آن در برابر دموكراسي پوشالي غربي‌ها، هجمه‌ها را ناشي از عصبانيت و عدم تحمل غرب از مشاهده چنين نظام دموكراتيكي مي‌دانند و تمامي فعاليت‌ها را براي خاموش كردن صداي انقلاب بر مي‌شمارند.

ج- عريان كردن جبهه باطل

ممزوج شدن جريان حق از باطل در جريانات اخير كه همانند صدر اسلام بسياري از بزرگان را نيز دچار ترديد و انحراف ساخت، موضوع ديگري بود كه سكاندار انقلاب يك تنه به شفاف‌سازي آن و جدا كردن جبهه اين دو از هم تلاش كرده و مي‌كنند، چرا اگر باطل لباس حق به خود نگيرد تشخيص آن براي عموم بسي آسان‌تر خواهد بود. ايشان با نماياندن پشت صحنه حوادثي كه خيلي را به شك انداخته بود و افشاي نقش دشمنان قسم‌خورده در اغتشاشات به ظاهر داخلي و هم‌پيمان شدن جريان نفاق داخلي و معاندان خارجي براي خدشه به اصل نظام در حقيقت نقاب از جنگ نرم تمار عيار عليه نظام اسلامي برگرفتند.

د- تضمين آينده نظام
رهبر انقلاب در روشنگري‌هاي خود از ابعاد فتنه 88 علاوه بر اينكه زدودن ترديد و ابهام‌زدايي از جامعه را دنبال مي‌كنند اما در كنار اين رويدادها نگاهي به آينده نظام دارند. همانگونه كه ايشان در ديدار برخي نمايندگان مجلس در ابتداي سال جاري فرموده بودند فتنه‌هاي بزرگتري در راه است. بنابراين براي مقابله با چنين رويدادهايي نمي‌توان منتظر ايستاد كه بعد از شكل‌گيري به مقابله برخاست بلكه ايشان با بصيرت بخشي اقشار مختلف مردم از جمله جوانان، دانشجويان، علما و مسئولان واكسينه شدن آنان را در برابر فتنه‌هاي آتي مدنظر دارند. توليد مفاهيم متعالي و ارتقاي سطح بصيرت جامعه در حقيقت تضميني است براي آينده نظام، چرا كه اگر واقعه‌اي مانند تير 78 ريشه يابي و ريشه آن خشكانده مي‌شد قطعاً كار به فتنه 88 كشيده نمي‌شد و حال اگر ريشه فتنه 88 خشكانده شود مصونيتي تضمين‌كننده براي سال‌هاي آتي انقلاب ايجاد خواهد كرد.

امپریالیسم آدرس غلط به افکار عمومی جهان می‌دهد

یک آدم قلدر یا یک پدرخوانده مافیایی هرگز در بهانه‌جویی کم نمی‌‌آورد؛ بهانه‌هایی برای تنبیه کسانی که در قلمرو او زیر سلطه نمی‌روند.

  بر همین اساس امپریالیسم امریکایی بسیار خلاقانه به تراشیدن انواع بهانه‌ها دست یازیده تا ایران را که در مسیر استقلال ملی  خود تلاش می‌کند، تنبیه کند.  در این مسیر امریکا برای توجیه تحریم‌های اقتصادی غیرقانونی خود علیه مردم ایران، در طول سال‌های گذشته همیشه مصرانه مدعی بوده است که ایران از تروریسم حمایت، منافع ملی امریکا را تهدید و برنامه ساخت سلاح‌های هسته‌ای را پیگیری می‌کند. در حالی که باورپذیری نسبت به این اتهامات واهی به گونه‌ای فزاینده در حال از دست رفتن است، ایالات متحده امریکا هم اکنون در حال دست و پا‌کردن فریبی دیگری برای توجیه تحریم‌های بیشتر علیه ایران است و ایران را یک دیکتاتوری نظامی می‌خواند که ناقض حقوق بشر است؛ سخنانی که گاه و بیگاه از زبان هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا غرولندکنان بیان می‌شود. اشکالات روشنی بر بهانه‌های اخیر امریکا مترتب است. برای شروع باید گفت بهانه‌‌های آمریکا  در حکم دخالت آشکار در امور داخلی  ایران است.
اما دومین اشکال؛ با در نظر گرفتن این موضوع که امریکا در منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از آن متحدان خود را تا دندان مسلح ساخته است، محکوم کردن افزایش قدرت نظامی ایران به گونه ای آشکار مزورانه است. براساس ادعای مؤسسه پژوهشی صلح بین‌المللی استکهلم سوئد در حالی که مخارج نظامی ایران در سال 2009 تنها 9 میلیارد و 174 میلیون دلار(چیزی معادل 7/2 درصد سرانه تولید ناخالص ملی‌اش) بوده است، عربستان 39 میلیارد و 257 میلیون دلار (2/8 درصد تولید ناخالص ملی)، اسرائیل 14 میلیارد و 34 میلیون دلار(7 درصد تولید ناخالص ملی) و امارات متحده عربی 13 میلیارد و 500 میلیون دلار(9/5 درصد تولید ناخالص ملی) صرف هزینه‌های نظامی خود کرده‌اند.
سومین اشکال ادعای کلینتون: از آنجا که امریکا بزرگ‌ترین کشور نظامی شده جهان است، نق زدن‌های این کشور درباره نظامی شدن ایران (که هزینه‌های نظامی‌اش حتی کمتر از یک درصد هزینه‌های نظامی امریکاست) به شکلی واضح طنزآلود است. در حالی که بودجه نظامی ادعا شده درباره ایران 174/9 میلیارد دلار است بودجه نظامی امریکا 663 میلیارد و 255 میلیون دلار است.
این بودجه کلان شامل بودجه امنیت داخلی، هزینه‌های جنگ عراق و افغانستان و چندین لایحه بودجه‌ متممی که در  طول سال مالی به بودجه نظامی افزوده می‌شود، نمی‌‌شود. اگر این بودجه‌های به حساب نیامده(پنهان شده) به بودجه رسمی پنتاگون اضافه شود کل مخارج نظامی سالانه امریکا به راحتی به مبلغ هزار میلیارد (یک تریلیون) دلار می‌رسد
. در یک مقایسه نسبی هم مخارج نظامی ایران در برابر مخارج امریکا بسیار ناچیز است. برای مثال سرانه بودجه نظامی برای هر فرد ایرانی معادل 131 دلار و این میزان برای هر امریکایی 3333 دلار است. در حالی که ایران 7/2 درصد تولید ناخالص ملی را صرف بودجه نظامی می‌کند، این میزان برای امریکا 7 درصد است. اما اشکال چهارم درباره ادعای نظامی‌گری ایران را این گونه می‌توان مطرح ساخت: در حالی که امریکا به طور کامل در مقابل نقض آشکار حقوق بشر در رژیم‌های متحد خود ساکت است، ادعای نگرانی نقض حقوق بشر در ایران از سر دورویی و ناشی از نگاه یکجانبه به مسائل است. امریکا از آرمان متعالی دفاع از حقوق بشر برای تغییر چهره مقاصد مجرمانه خود جهت تحمیل تحریم‌های اقتصادی یا تدارک تهاجم نظامی علیه ایران استفاده می‌کند. دفاع ریاکارانه از حقوق بشر همیشه انجام شده تا جنگ‌های متجاوزانه به عنوان «عملیات‌های انسانی» یا «جنگ عادلانه» توجیه شوند؛ چیزی که بارها در گذشته انجام شده است.
متأسفانه بسیاری از افراد یا سازمان‌های چپ، لیبرال یا ضدجنگ در دام این هشدار دروغین امریکا می‌افتند. بنابراین جنگ‌های متجاوزانه امریکا آن هم بر پایه توجیهات اخلاقی چون مبارزه با دیکتاتوری یا تروریسم را به امید به دست آوردن آزادی و دموکراسی یا تأیید می‌کنند یا در برابر آن سکوت پیشه می‌کنند. البته برای قابل باور ساختن این فریب، قهرمانان جنگ و نظامی‌گری معمولاً کارشان را با شیطان‌نمایی از دیگران و تخریب چهره آنان شروع می‌کنند و بعد آن را با تجاوز و تهاجم ادامه می‌دهند.
 همچنین باید متوجه بود که حمایت مورد ادعای امریکا از حقوق بشر بر خط باریک  مفاهیم فرهنگی همچون شیوه زندگی یا ماهیت سیاسی متمرکز است، یعنی مفاهیمی که جهت‌گیری‌های مربوط به قومیت، جنسیت و رفتارهای جنسی را مشخص می‌سازند. بر همین مبنا این ادعای حمایت امریکا از حقوق بشر، نیازهای اولیه اقتصادی را دربرنمی‌گیرد. با یک مقایسه اجمالی مواضع حقوق بشری امریکا با بیانیه جهانی حقوق بشر و آزادی، برخی از نقایص بنیادین رویه حقوق بشری امریکا آشکار می‌شود.
 با توجه به تأکید آشکار بیانیه حقوق بشر بر مواردی چون حق کار و حمایت در برابر بیکاری، دستمزدهای متناسب با شأن انسانی و ارائه انواع خدمات اجتماعی برای معلولان، بیماران، مادران، فرزندان و همچنین حق برخورداری از آموزش باید گفت که به‌رغم تبلیغات تهوع‌آور امریکا درباره پاسداشت حقوق بشر، حمایت این کشور شامل هیچ یک از این نیازهای بنیادین بشری که در بیانیه آمده است، نمی‌شود.
 در واقع بسیاری از حقوق بنیادین اقتصادی که تحت عنوان رفرم‌های «‏پیمان جدید»  (New Deal) فرانکلین روزولت شناخته می‌شود و در پی مبارزات طولانی و قهرمانانه کارگران و سایر توده‌‌های مردم به دست آمده‌اند، اکنون به طور سیستماتیک به منظور پرداخت بدهی‌های ناشی از ورشکستگی غول‌های مالی وال‌استریت  به تحلیل می‌‌رود. سرانجام و شاید مهم‌ترین مورد نقض ادعای امریکا درباره حمایت از حقوق بشر را بتوان اینگونه بیان کرد: هرقدر که قدرت نظامی ایران به گونه‌ای نفی‌ناپذیر افزایش یافته باشد، این نتیجه مستقیم تهدیدات مداوم امپریالیسم امریکایی و متحدانش علیه ایران است.
 تقویت نیروهای مسلح ایران به منظور دفاع از خود در برابر تهدیدات جنگ،‌ بی‌ثبات‌سازی، خرابکاری، تحریم و همه انواع عملیات‌ پنهان و آشکار مهندسی شده توسط نیروهای صهیونیست-‏امپریالیست به ضرورتی حیاتی تبدیل شده است. با تقسیم‌بندی جهان به دو بخش «متحدان» و «دشمنان»، طبقه قدرتمند سودجو از صنعت جنگ در ایالات متحده یا همان مجتمع‌های نظامی- صنعتی- امنیتی، هم متحدان و هم دشمنان خود را به نظامی‌سازی بیشتر وادار می‌سازد. در حالی که دشمنان امپریالیسم چون ایران، ونزوئلا و کره‌شمالی مجبور هستند قابلیت‌های دفاعی خود را در مقابله با تهاجمات امپریالیستی تقویت کنند، متحدان امپریالیسم همچون رژیم‌های مصر، عربستان سعودی و کلمبیا برای مقابله با مردم خودشان به سوی نظامی‌سازی می‌روند؛ زیرا رژیم‌هایی که امپریالیسم امریکا به آنها عشق می‌ورزد، مورد نفرت اکثریت قاطع شهروندانشان هستند.
منتقدان ایران غالبا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مورد حمله قرار می‏دهند بدون آنکه توضیح دهند سپاه چگونه به وجود آمد یا چرا به اینجایی که الان هست رسیده است؟
کسانی که حتی آشنایی کمی با تاریخ سپاه دارند اقرار خواهند کرد که این نهاد به عنوان یک نیروی مقاومت در برابر نیروهای ضدانقلاب درایران تشکیل شد؛ نیروهای ضدانقلابی که همیشه توسط امپریالیسم امریکا و متحدانش حمایت شده‌اند. سپاه در بهار 1979 به عنوان یک نیروی کوچک شبه‌نظامی انقلاب برای مبارزه علیه حکومت شاه به وجود آمد و به خاطر مقاومت در برابر تهاجم صدام حسین که توسط امریکا علیه ایران تحریک شده بود در صحنه باقی ماند و به سوی یک قدرت نظامی تمام‏عیار در دفاع از تمامیت ارضی رو به گسترش نهاد. در طول هشت سال جنگ وحشیانه عراق علیه ایران (از‌1980 تا 1988)که طی آن امریکا و متحدانش با تمام وجود صدام حسین را حمایت کردند، دفاع قهرمانانه و فداکاری اسطوره‌وار سپاهیان از استقلال ایران، ابعاد پرستیژ و قدرت سپاه را افزایش داد.
 اگرچه جنگ عراق علیه ایران در 1988 تمام شد اما سایر اشکال جنگ امریکا علیه ایران تا به امروز ادامه یافته است که شامل موارد زیر می‏شود: عملیات «قدرت نرم» بی‌ثبات‌ساز آن هم به نام دموکراسی، عملیات‌های پنهان تحت پوشش سازمان‌های غیردولتی (NGO)‌ها و گروه‌‌های ستون پنجم، حمایت گروه‌های تروریستی مانند جند‌الله و مجاهدین خلق، تهدیدات مداوم نظامی، جنگ روانی و تحریم‌های اقتصادی.
 بر این اساس تعجب‌آور نیست که نقش و نفوذ سپاه و سایر نیروهای امنیتی در ایران افزایش یافته باشد. همچنین تعجبی ندارد که در چنین شرایطی قدرت سیاسی و همین‌طور قدرت اقتصادی نیروهای مسلح ایران افزایش یابد. من می‌گویم «تعجب‌آور نیست» چرا که این امر کاملاً طبیعی است که نیروهای مسلح بزرگ به طور تدریجی قدرت نظامی- امنیتی خود را به سوی قلمرو اقتصادی گسترش دهند. کامل‌ترین و بهترین نمونه این پدیده ظهور هیولای مجموعه‌های
صنعتی- نظامی در خود امریکاست که بر خلاف ماهیت دفاعی نیروهای ایران، معرف یک نیروی تهاجمی امپریالیستی است.  تاریخ شرم‌آور عملیات پنهان امریکا در کشورهای دیگر شامل سرنگونی از طریق کودتا   علیه تعداد زیادی از رهبرانی که به طور دموکراتیک انتخاب شده بودند، نشان می‌دهد اپوزیسیون یا دگراندیشان در کشورهای «دشمن» امریکا اغلب توسط عوامل و مأموران امریکایی که به خوبی مسلح و از نظر مالی تغذیه شده‏اند، به بیراه کشیده شده اند و بنابراین روند توسعه سالم سیاسی- دموکراتیک در آن کشورها را منحرف شده است. چیزی که به روشنی مردم‌فریبانه می‏باشد این است که ماشین تبلیغات امریکایی با معیوب نشان دادن روند سیاسی- دموکراتیک این کشورها، مذهب و فرهنگ یا رهبران این کشور را سرزنش می‌کند و آنها را با ارزش‌های دموکراتیک ناسازگار نشان می‌دهد.
در این رابطه واقعا جای تأسف است که نه‌تنها بیشتر مردم امریکا بلکه بسیاری از مردم دیگر کشورها از جمله مردم کشورهایی که هدف بی‌ثبات‌سازی امریکا هستند نیز گرفتار این فریب می‌شوند و کار به آن جا می‌کشد که قربانی (کشور خود) را به خاطر جرائم مجرم (امریکا) سرزنش می‌کنند. بنابراین غرولندهای هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه اوباما یا سایر سیاست‌سازان امریکایی درباره افزایش قدرت نیروهای مسلح در ایران یک مورد بزرگ از سردرگم‌سازی افکار عمومی و آدرس غلط دادن به مردم دنیاست. سیاست‌گذاران امریکایی باید به جای سرزنش کردن سپاه، سیاست خارجی امپریالیستی خودشان را که نظامی‌گرایی و محدودسازی آزادی‌های مدنی در همه جای جهان را به دنبال دارد، ملامت کنند.

دستور سازمانی به اقلیت مجلس:برائت ظاهری ازفتنه برای تائید صلاحیت

برخی از نمایندگان اقلیت مجلس که تعدادی از آنها نیز از دیدارکنندگان با موسوی و کروبی نیز بوده اند برای حضور مجدد خود در نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در حال پیاده کردن برخی دستورات سازمانی می باشند.
این افراد با هزینه بر دانستن حمایت از موسوی و کروبی برائت غیر مستقیم از آنان و نیز طرح برخی مطالب انتقاد آمیز از جریان فتنه در حوزه های انتخابیه خود را دردستور کار قرار داده اند.
گفته می شود این افراد با اطلاق خود به جبهه اصلاحات سعی می کنند در چتری که خاتمی گشوده و قرار است اقداماتی را برای ورود به حاکمیت ترتیب دهد،وارد شده و بطور ضمنی فاصله گیری خود از مو سوی وکروبی را تداعی کنند و از سوی دیگر به عنوان مهره های سفید و نسوخته جریان اصلاحات که هنوز امکان تائید صلاحیت دارند به فعالیت انتخاباتی بپردازند.
این نمایندگان گرچه معتقدند با فاصله گیری از فتنه گران می توانند بخشی از عبور از فیلتر شورای نگهبان را عملی سازند اما نسبت به تعلق خود به خاتمی و زیر چتر قرار گرفتن وی را هنوز مانع دیگری برای ماندن در فیلتر رد صلاحیت عنوان می کنند.

تلاش اماراتی ها برای جاسوسی از ایرانی ها

به تازگی سرویس اطلاعاتی امارات فعالیت خود جهت کسب اخبار و اطلاعات از داخل ایران افزایش داده است.
به گفته برخی منابع آگاه سرویس اطلاعاتی امارات قصد جذب و بکارگیری برخی ایرانیان با تطمیع و صدور کارت ویژه تردد در قبال دریافت اخبار و اطلاعات از جمهوری اسلامی ایران را دارد.

پیامک های نفاق از اتیوپی

 
به تازگی عناصر گروهک نفاق اقدام به ارسال پیامکهای تبلیغاتی به تلفن همراه برخی از مشترکین در شهر تهران می نمایند.

به تازگی عناصر گروهک نفاق اقدام به ارسال پیامکهای تبلیغاتی به تلفن همراه برخی از مشترکین در شهر تهران می نمایند.
در این پیامکها گروهک مذکور از هواداران خودو هواداران فرقه سبز درخواست کرده تا دست به اقداماتی چند بزنند.
لازم به ذکر است در انتهای پیامک نام منافقه مریم رجوی ذکر شده و پیامکهای مذکور با پیش کد کشور اتیوپی ، ارسال شده است