شیرینیهای«قهوه تلخ» در لهجه مردم دیده نمیشود
مهران مدیری را به عنوان یک سریالساز توانا میشناسیم؛ کسی که مدیوم تلویزیون را میشناسد.
ابراهیم زاهدیمطلق- مهران مدیری را به عنوان یک سریالساز توانا میشناسیم؛ کسی که مدیوم تلویزیون را میشناسد. اگرچه در سریالهایی که از او دیدهایم، ضعفها و اشکالاتی هم وجود داشته، اما همه اینها نافی تواناییهای او در ساخت سریالی جذاب برای همه سلیقههای جامعه نیست.
مدیری در آخرین کار خود که این روزها با تبلیغات فراوان و بلکه خیلی بیشتر از فراوان، بر همه چشماندازهای شهردیده میشود، چند نکته را از نظر دور داشته است؛ او بدون شک این بار تلویزیون را با همه امکانات و محاسناش از دست داد. شناخت مدیری از رسانه عظیم و تأثیرگذار تلویزیون نتوانست به او کمک کند تا تفاوت چند صدمیلیون تومان سود بیشتر را از هنر مردمی و تأثیرگذاری بر فرهنگ جامعهاش و به تبع، ماندگاری بر ذهن و زبان مردم کوچه و بازار متمایز کند.
مدیری و «قهوه تلخ»اش را تاریخنویس و کارشناس عصر قاجار و پهلوی خسرو معتضد میستاید. او ضمن ایرادهایی که بر بخشهایی از لباسهای بازیگران یا جایگاه تاریخی جهانگیرخان در سریال «قهوه تلخ» دارد، او را طنزپردازی معرفی میکند که میتواند توجه مخاطبان بسیاری را از رسانههای بیگانه به سمت شبکههای داخلی برگرداند. اما آیا مدیری هم همه اینها را میداند؟ چرا او با توجه به همه اینها نتوانسته است با مدیران صدا و سیما کنار بیاید؟ بر مدیران سیما حرجی نیست که نتواستند این سریال را جذب آنتن کنند، چرا که آن را به قول خودشان با چیزهای دیگری پر میکنند. اما وظیفه و رسالت هنرمند چیزی فراتر از چانه زدن بر سر برخی رقمهای حتی چند 10میلیونی است. اگرچه پس از ورود آخرین سریال مدیری به شبکه خانگی و دیدن برچسب قیمت هر مجموعهای، بسیاری از سایتهای خبری و تحلیلی وسوسه شدند که به درآمد مدیری از این مسیر بپردازند و با سادهنگری، رقمهای میلیاردی را به میان آورده و محاسبه سود و زیان تهیهکننده و کارگردان قهوه تلخ را مطرح کردند. اما ضررهای هنگفتی از جدا شدن مدیری از آنتن پخش متوجه او شده است که در هیچ یک از این محاسبات به میان نیامده است، مگر اینکه خود مهران مدیری با همان زیرکی ذاتیاش به آن وقوف پیدا کند؛ ضرری که قطعاً به نفع جامعه هم نبوده است.
تماشای همزمان یک سریال
وقتی یک سریال این بخت را مییابد که از شبکهای تلویزیونی عرضه شود، در اولین برداشت میشود تخمین زد که همزمان چند 10 میلیون بیننده در کنار خانواده به تماشای آن مینشینند. تماشای همزمان یک سریال، بزرگترین شانسی است که نصیب فیلم یا سریال میشود، چرا که این همزمانی در تماشای یک سریال، شرایطی برای گفتوگو و اظهارنظر در بین اعضای خانوادهها درباره سریال را فراهم میکند. این شرایط خود به خود منجر به درکهای تازه از لابهلای بخشهای مختلف یک نمایش میشود که نهایت هدف یک فیلمساز است. اگر هنرمند نتواند هنر درک این موقعیت را داشته باشد، از این چند ده میلیون چشمی که به تماشایش نشستهاند، محروم میماند.
فراهم کردن تماشای همزمان یک رویداد یا سریال یا هر چیز دیگر، موقعیتی بینظیر است که یک قوطی را تبدیل به جعبه جادویی میکند و ماحصل این جادوی عصر حاضر به کارگردان و مخاطبش میرسد.
«قهوه تلخ» مدیری متأسفانه این حقیقت تلخ را به تلخیهای دیگرش اضافه کرده است که بیننده همزمان ندارد. اگرچه با آمارهای دقیق و غیردقیق، مخاطبان این سریال را تا سه میلیون یا کمی بیشتر مطرح میکنند، اما قطعاً کسی نمیتواند منکر این واقعیت شود که هیچ کدام از این بینندگان، به مرز همزمان دیدن نزدیک نمیشوند؛ سریالی که در همین چند قسمت نشان داده تلاشهای فراوانی برای واژهسازی و در تعلیق نگه داشتن مخاطب و ایستادن بر موضع انتقادی دارد، از فرصت مخاطبان همزمان بیبهره است. درست به همین دلیل هم دچار خسارتهایی است که سریالهای پیشین مدیری به آن دچار نمیشد.
نرسیدن به زبان کوچه و بازار
مدیری یکی از افتخاراتش تأثیرگذاری بر زبان مردم کوچه و بازار بود، به گونهای که با سریالهای قبلیاش به میان فرهنگ مردم برود و از عمق زبان عمومی سردرآورد. اصطلاح بسازد و ضربالمثل بیافریند. نوعی از انتقاد را رایج کند که ضمن رعایت قواعد مدرنیسم، از سنتهای زبانی و آیینی دور نباشد، ضمن آنکه از حوزه ادب و حرمت خارج نمیشود، شوخیهای خندهآورش به میان خانوادهها نفوذ کند. اینها موفقیتهای کمنظیری است که اگرچه باید مدیری را خالق آن دانست، اما محمل تلویزیون و تماشای همزمان مردم را در ترویج آن نباید از نظر دور داشت؛ اشتباهی که این بار مدیری مرتکب شده است. از مدیری به خاطر این اشتباه انتقاد میکنیم، چون رسالت هنرمند را تاریخیتر و بیش از مدیران یا مجریان میدانیم.
به هر حال، این روزها که قسمت چهارم مجموعه «قهوه تلخ» به بازار میآید، هیچ تأثیری از این سریال در زبان و لحن جامعه مشاهده نمیشود، چرا که تماشاگران «قهوه تلخ» به تعبیرشاعر، عدهای «با همان تنهایان» هستند که از ایشان هیچ نهالی از فرهنگ و ادب نخواهد رویید. اگرچه این سریال آن قدر تعلیق دارد که حتی با نیامدن خود مدیری به صحنه، تماشاگر را در شوق دیدار او نگه دارد. تا اگرچه بین قسمتهای سوم تا ششم، قصه خیلی کشدار میشود، بازهم انگیزهای برای دیدن (خریدن) کار باقی باشد. تماشای 9 قسمت عرضه شده به بازار نشان از آن دارد که برخی کلمات که بر زبان بازیگران جاری شده یا برخی حرکات، ظرفیت ورود به فرهنگ عمومی جامعه را داشته است که بازهم باید گفت متأسفانه مهران مدیری، خود و سریالش را با قهر از یک شبکه گسترده تلویزیونی، محروم کرده است.
بینصیب ماندن از آمارهای سیمایی
در سالهای اخیر عادت کردهایم که شبکههای مختلف سیما هر یک با نمایش سریالی، به نظرخواهی از مردم درباره آن پرداخته و در اقدامی حیرتانگیز، تنها با پخش نظرات موافقان آن سریال، همه را به این نتیجه رسانده است که بهترین برنامهای که تا به آن روز دیدهاند، همان سریالی است که آن شبکه پخش کرده است! به عبارت دیگر، قبل از کارگردان هر سریال، مدیران و مسئولان شبکههای سیما خود را موظف به دفاع از شبکهشان و به تبع، دفاع از هر سریالی ببینند. این توفیق برای کارگردانان، اتفاق سادهای نبوده و نیست، چرا که برای عقد قراردادهای بعدی به استناد همان نظرخواهیهای سیما، میتوانستهاند رتبه خود و کارشان را بالا دانسته و در تنظیم رقمهای قرارداد دست بالا را هم داشته باشند؛ اتفاقی که باز هم مدیری از آن محروم است، حتی عکس آن درباره او در حال رخ دادن است؛ عزتالله ضرغامی در مراسمی از خود و دستگاهش سلب مسئولیت کرده و گفته است که:«قهوه تلخ» را نه ما سفارش دادهایم و نه تأیید میکنیم.
به نظر میرسد که مدیری این مقدار از درایت حرفهای برخوردار باشد که تفاوت تأیید گرفتن از مردم کشورش را در سطح عموم با ترساندن سایرین از آرم FBI بداند.